ar
Feedback
𝐹𝛤𝛰𝛭 ⁦ ⁩𝐹𝐿𝛰𝛤𝛦𝛮𝐶𝛦⁩⁦🏳️‍🌈⁩

𝐹𝛤𝛰𝛭 ⁦ ⁩𝐹𝐿𝛰𝛤𝛦𝛮𝐶𝛦⁩⁦🏳️‍🌈⁩

الذهاب إلى القناة على Telegram

"THIS IS ALL I EVER WANTED FOR YOU ,𝑊𝛪𝐿𝐿" "FOR BOTH OF ,𝛶𝑆" "𝛪𝛵'𝑆 𝛣𝛦𝛢𝛶𝛵𝐹𝛶𝐿" 𝛪 𝐶𝛢𝛮 𝛨𝛦𝛢𝛤 𝛶𝛳𝛻 @From_florence_bot http://t.me/BluChtBot?start=6ea7af07b0dba2898543

إظهار المزيد
إيران117 524الفئة غير محددة
634
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+1730 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '26
+109
في 16 قنوات
يوليو '26
+549
في 23 قنوات
Get PRO
يونيو '260
في 59 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '260
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+213
في 5 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 16 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+19
في 3 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
29 أغسطس+2
28 أغسطس+2
27 أغسطس+1
26 أغسطس+3
25 أغسطس+10
24 أغسطس+1
23 أغسطس+4
22 أغسطس+2
21 أغسطس+12
20 أغسطس+2
19 أغسطس+1
18 أغسطس+3
17 أغسطس+1
16 أغسطس+2
15 أغسطس+7
14 أغسطس+1
13 أغسطس+1
12 أغسطس+8
11 أغسطس+9
10 أغسطس+1
09 أغسطس+1
08 أغسطس+21
07 أغسطس+2
06 أغسطس+1
05 أغسطس+3
04 أغسطس+1
03 أغسطس+3
02 أغسطس+2
01 أغسطس+2
منشورات القناة
من کودک بودم دیدم و عاشقش بودم صحنه ای هم که همیشه تو ذهنم بولد بود سکانسی بود که anakin افتاد تو مذاب

2
بچه ها استارز وار و دیدین؟
25
3
خیلی با استعدادی دختر
37
4
دستانت را میبوسم چشمانت را سرت را
39
5
فیلم اینو درست کنید🙏
39
6
وای چقدر خوشگل بود وای چقدر خوشگل بودددددددد
39
7
بودم واقعا؟
38
8
رد فلگ😭😂
35
9
چرا احساس کردم من اروینم؟
35
10
من گفتم عاقبت انقدر منظورم عاقبت نبود😭😭
34
11
اشکم د اومد
35
12
....
35
13
از لبخندم از گریم یا حتا از خوابیدنم گرفته طراحی کردی اما برایت کافی نبود اینچ به اینچ پوستم را دریدی و از داخلش هنر ساختی خودت متوجه شدی اما هیچ اهمیتی برایت نداشت من،الیاس درد کشیده و شکسته برایت زیباتر از خوشحالی من بود مرد من عاشق من بود اما حالا نگاهی به خود بنداز الا عاشق چیزهایی هستی که درد از من میسازد.. حرفش نیمه تمام ماند وقتی حرکتی از جانب اروین دید تا دیر نشده خود را به سمت سرویس رساند و در را بست زانوهایش سست شده و زمین را لمس کردند مروایدهای اشکش میغلتید و پشت در صدای بهم خوردن لوازم اتاق و غرش های وحشیانه ان هیولا می‌امد پشیمان بود کاش هیچوقت به زبان نمی‌اورد که مدل معشوقش باشد گذشت و دگر هیچ صدایی نیامد خود را دلداری داده تا جرئت داشته باشد در را باز کند نگاهی به اطراف انداخت و چشمش به تنی خمیده که به دیوار تکیه زده بود افتاد با صدای باز شدن در اروین تماس چشمی برقرار کرد ان چشم‌های به‌خون‌نشسته عطش و شهوت چه بلایی سر مردش اورده بود الیاس را با جمله استراحت کن تنها گذاشت و به سمت اتاقی که پراز بوم و رنگ بود رفت بطری دیگری را همچنین لخت کرد و دم سحر با پیچش درد در سرش از حال رفت … با یک نفس از خواب پرید عصبی بود و صورتش را چین انداخت و تلو خوران برای رفع تشنگی‌اش راه میرفت با لیوانی که چند قطره ابی داخلش بود سمت گوشه‌ی خانه درواقع اتاق الیاس میرفت یک‌دفعه متوجه باز بودن در شد این یعنی دیشب در را قفل نکرده بود هراسان وارد اتاق شد کسی را پیدا نکرد لیوان رها شد و با صدایی بد به قسمت‌های زیادی تقسیم شد دویید و با امیدی کم از ته دل در سرویس را باز کرد اما کاش باز نمیکرد تا مغزش شرایط را هندل کند زمانی برد آن خون عزیزترینش بود کف حمام؟ دو قدم عقب رفت و زمین افتاد باورش نمیشد ، تا نفس عمیقی بکشد چهاردست و پا سمت بدن سرد الیاس رفت این یک نوع توهم بود نه؟ اثراته زیاد نوشیدن بود انگشتان لرزانش پوست صورت پسر را سطحی لمس کرد و زود پس کشید این واقعیت نداشت اینبار مصمم انگشتانش صورت پسر را لمس کرد نگاهش روی بدن پسر درحال چرخش بود که چشمش به گردنش خورد با عجله دنبال چیزی گشت که تیغ خودش را در کنار پسرش پیدا کرد همان تیغ کثیفی که برای تیز کردن وسیله طراحی‌هایش استفاده میکرد با دهنی باز نگاهش را دوباره به جای زخم داد اینبار مانند دیوانه‌ها سرش را به دوطرف تکون داده و نه میگفت پسرش نمیتوانست تنهایش بگذارد نه نمیشد بدن خونی الیاس را بغل کرده بود و بوی اهن در بینی‌اش پرشد این رسمش نبود خودش را مقصر میدانست که چرا دیشب در را قفل نکرد تا نتواند دست به همچین کاری بزند اما رانر شیطان حتا نمیتوانست به واقعیت فکر کند با اغوشی پر تاب میخورد و اسم الیاس از زبانش نمی‌افتاد … هیچکس دلیل سقوط هنرمند مشهور را نمیدانستند اخرین تابلواش را زمانی کشید که در خانه‌اش با پرستارها بستری بود شایعه‌ای از اینکه مدلش ترکش کرده است شهر را فرا گرفت اما بازهم کسی نمیدانست اروین کل روز را کنار جسد الیاسش روی کاشی های سرد و خونی خوابید _MH
34
14
My dear مرد نقاش با ایده‌های درخشان فضا پر از صدای فلش دوربین‌ها و همهمه ادم‌ها بود بالاخره نمایشگاهی از هنرمند محبوب شهر تاسیس شد اروین‌رانر، مردی بلند قامت و خوش‌خنده با قدم های پر اعتماد بنفس تعریف‌ و تمجید از تابلوهایش اورا مست و سرشار از عطش میکرد نامش از زبان‌ها نمی‌افتاد دقایقی با بحث سپری شد و به پرتکرار ترین سوال رسیدن «چه‌کس خوش‌شانسی مدل این مرد بود که حتا با گذشت چنین سال‌ها باز هم اروین از نقشش خسته نمیشد» حسودی تعدادی از زن‌ها و حتا مرد ها قابل مشاهده بود تا پاسخی بیان شود صدای فریادی بلند شد بازهم ان زن دیوانه ،کسی نمیدانست چه نقشه‌ای برسر دارد گاه‌ادمی‌ میگفتند دنبال مال رانر است و پچ‌پچی در جمع اکو شد مردان محافظ زن را از محیط بیرون میکشیدند مرد جوان نگاهی به اطراف کرد زمانی که مشغول بودن جمع را دید به سمت بیرون پا تند کرد بیخیالی وجودش را سر کرده و به زن که میان بازوهای مردان بود نگاهی انداخت مری با خشم اتشین غیرقابل محار به چشم‌هایش زل زده بود دهان باز کرد و نفرتش را بیرون ریخت آه زن بیچاره -سه ساا ل… سـ سه سال تمام پسرم رو ازم مخفی کردی رانر و ازم فرار میکنی فکش را فشرد و خواهان تکرار همان کلمات بود که عربده‌ای اورا متوقف کرد -حتا جرئت نکن حرف‌های احمقانه‌ی قدیمی رو تکرار کنی اروین من بهتر از هرکسی توی شیطان رو میشناسم پسرم بدون من هیچ‌جا نمیرود بماند رفتن به کشور دیگر ، میدونم که پیش خودتت است مرد باش و اعتراف کن پوست بدنش مورمور و انگشتانش میلرزید از حرفای فرد مقابلش ضربان قلبش باعث ازارش میشد اگر توانش را داشت آن ارگان بی‌مصرف را از جا کنده و دور می‌انداخت توجهی نداشت و ثانیه‌ها همانطور با تاریکی نگاه میکرد تا به خود امد بدنش را چرخاند تا به جمع بازگردد که اینبار حرف‌های مادر صبرش را طاق کرد -اروین…اروین گوش بده شما رابطه‌ی خیلی خوبی داشتید یادته؟ معلومه که یادته اروین نگاهم کن؛ مگر تو عاشق پیشه پسر من نبودی؟ پس چشد فقط بگو الیاس‌من کجاس، اروین ازت خواهش میکنم اشک‌های زن روی گونه‌هایش جای می‌انداخت و صدایش به هق‌هق تبدیل شده بود دستان لرزانش را مشت کرد و یک نفس حرفش را زد _به زندگی بدون پسرت عادت کن مری با پاهای سنگین راه میرفت و وارد محیط شد نورهای زیاد باعث سردردش میشد چینی به ابروهایش داد و اعلام کرد که مراسم را بدون او ادامه دهند چند نفری خواستار مانع رفتنش شدند اما موفق نبودند … در را وا و با نفس‌هایی از شمار رفته و تنفر وارد خانه شد خانه‌ای که همچیزش بود و این فقط یک دلیل داشت با حس سوزشی زیر پوستش هرچه سریع‌تر کت مجلسی‌اش را از تن خارج کرده و روی زمین انداخت رگ گردن و پیشانی‌اش خودنمایی میکردند پره‌های بینی برای تنفس بهتر تلاش میکردند و دست‌هایش سعی در باز کرد کراوات بودند بعد از پیوستن ان تیکه به زمین، کنار کتش به سمت شیشه‌ی الکلش راه کج کرد باید از این درد خلاص میشد پس صندلی را کنار کشید و شروع کرد عقربه‌های ساعت مانند ترسو ها فقط درحال حرکت بودند شیشه را لخت کرده بود اما هنوز هم اثری از بی‌حسی نبود و بیشتر کلافه بود پلک‌هایش را روی هم قرار داد تا فکر کند اما زمانی که ان دو تکه گوشت را وا کرد در اتاق بود نمی‌دانست چهره‌اش چگونه است که حتا کسی که او را بارها در حال جنون دیده بود با ترس نگاهش میکرد هرچه اروین نزدیکش میشد او حرکتی نمیکرد تا زمانی که جنون جای چشم های خسته‌اش را پر کرد اما در ثانیه‌ای فروکش شد زیرا دست معشوقه‌اش روی صورتش نشست بوی‌ش را در سینه حبس کرد و دست‌های خودش به ارامی قصد تصاحب کردن ان بدن خوش‌فرم پیش رفت با لباس‌های چروک و حالی ناپایدار جانش را بغل کرده بود نوک بینی‌اش روی پوست درحال گردش و کام گرفتن از عطر معشوقش بود حلقه‌ی دست‌ها تنگ‌تر شد و ناگه صدای ناله‌ای بشدت ارام بر گوش‌هایش طنین انداخت مرد هرچقدر از سمتش توجه میشد او پا پس میکشید و این ترسناک بود _میبینم دلت برام تنگ نشده بدون هیچ حسی لب‌هایش تکان خورد +چرا باید دلم برای یه روانی تنگ بشه قدرت دست‌ها بیشتر و بدن پسر را ازار میداد سکوتی برقرار شد و سپس بعد مدتی شکست مانند استخوان هایی که در طی این سال شکسته بود رانر اهی کشید _باز امده بود و سعی داشت مراسم را بهم بزند سینه الیاس با دردی سنگین شد کاری از دستش برنمی‌امد کاش هیچوقت با این مرد اشنا نمیشد کاش هیچوقت عاشق این مرد نمیشد تا به خود اید فهمید جمله‌ای را بجای ذهنش به زبان اورده +کاش هیچوقت ان درخواست را نمیدادم بدنش بشدت از چنگ مرد درامد و با اخم و نگاهی تیره خیره شد +اشتباه از من بود اروین وقتی شکستت را دیدم غمگین شدم حاضر شدم هرکاری انجام دهم تا بازهم به طراحی ادامه دهی اما..اما تو عوض شدی…تو همان مرد عاشق من نیستی پی اینهمه سال دگر مرا ندیدی، به چشم تو فقط مدل شدم و تو مریض اینکار
38
15
لا يوجد نص...
43
16
اخجون خانومی شروع کن ببینم💋✨
1
17
اونور نقاشیامو میزارم✨
49
18
Yes
50
19
تو پارت بعدی قشنگ دیگه معلومه
53
20
فهمیدین کیه؟
53