شازدهکوچولو
الذهاب إلى القناة على Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
259
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
259
Repost from مرگ در میان ابرها
دنیایی که توش زندگی میکنیم و افرادی که بهش تبدیل شدیم تهوعآوره. کل ماه سگدو میزنیم پول دربیاریم تا باهاش چیزایی رو بخریم که لنگهش دست همه هست. یکجور لباس میپوشیم، یکجور آرایش میکنیم، یکجور حرف میزنیم، یکجور کتاب میخونیم و حتی یکجور غمگین میشیم و از همهٔ اینها رقتانگیزتر اینه که یه عده از علاقهمون به هنر و ادبیات و هرچیزی که زمانی معنایی داشت، دارن برای خودشون حسابی کاسبی میکنن و پول میچاپن و از فروش «استتیک» به ما هرروز فربهتر میشن. استتیک پاییز، استتیک ادبیات، استتیک نویسندگی!
همه شدیم یهمشت زامبی بیمغز که دنبال هم راه افتادیم تا توی دستهٔ آدمهای جالب قرار بگیریم و عین خیالمون هم نیست که کلهپوکیمون برای بعضیا اسکناسه و برای ادبیات واقعی، سرافکندگی و تنزل. انگارنهانگار بهایی که برای خرید اون استتیک کوفتی و تصویرهای بینقص تکراری و ازهمکپیشده پرداخت کردیم، همون تکاسکناس باقیموندهٔ بشر برای ادامهدادن بود؛ میل به هنر.
259
Repost from Déjà Vu | دژاوو
بهنظرم اکثر اوقات آدم از کار کردن فرسوده نمیشه؛ بلکه از کار داشتن فرسوده میشه. یعنی اضطرابِ انجام ندادن کارها، انباشته شدن کارها، اهمال کارها و به تعویق انداختن کارهاست که روان آدم رو فرسوده میکنه.
اگر آدم برنامهریزی و دیسیپلین داشته باشه، ظرفیت این رو داره که حجم زیادی از کارها رو بدون فرسوده شدن جلو ببره. مشکل فقط این نیست که کارها زیادن؛ مشکل اینه که ما هم بلد نیستیم درست مدیریتشون کنیم. و باید یادمون باشه که مدیریتش یک مهارت قابل یادگیریه، نه یک ویژگی ذاتی.
259
رفتیم گفتیم ببخشید جناب این مدرک ما چیشد؟
گفتن خانم ما هزارانبار باهاتون تماس گرفتیم، مونده بودیم چجوری باهاتون ارتباط برقرار کنیم!
بله دیگه خانومي ناشناس جواب نمیده.👈👉💅
259
با خودم فکر کردم شاید یه نفري نتونستی با مهربونیهات دنیارو اونطور که میخواستی زیباتر کنی؛ براي همين رفتی زیر خروارها خاک که جوونه بزنی و تکثیر بشی ..
259
این غم تا همیشه توي سینه همهمون میمونه.
به روي خودمون نمیاریم که مبادا اون يکي هم غمش تازه بشه؛ حتي گاهي با خودمون میگیم فلاني چه خوب باهاش کنار اومد.
امّا اون لحظه که اسمت میاد، یا جاي خالیت بدجوری میزنه توي ذوق، اونجا که هرکی سعی داره یجوری اشکشو از بقیه پنهون کنه؛ اونجا میفهمیم که این زخم، زخمي نیست که خوب بشه، این زخم تاابد باز میمونه ..
