𝑮𝒉𝒂𝒍𝒃𝒆 𝒃𝒂𝒏𝒂𝒇𝒔𝒉
الذهاب إلى القناة على Telegram
225
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-307 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
موسیقی، کتاب و هنر پناهگاه آن انسان خسته دل که هردم در گوشهی اتاق خود با افکار سیه به کردار شبهای تاریک همنشین میشد، بود... به گمانم زندگیاش در بین نتهای موسیقی، نخهای کاموا و قلاب فلزی، صفحات کتاب که بوی چوب و عطر شیرینی داشتند و انبوهی از کلمات را بر دوش خود حمل میکردند، گره خورده بود. پردههارا کشید، طاقچه را دستمال کشید و تصمیم گرفت که زنده بماند و فکر میکنم برای آن انسان، همین کافی بود... شاید به این امر پی برده بود که نبودنش مشکلی را حل نمیکند، پس میتواند برگ رهایی در صفحه روزگار این زندگی سخت باشد
اونقدی گرمه ک حس میکنم فردا پسفردا جهنم میاد جلومون زانو میزنه میگه من غلط کردم🚶♀
