ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

مخرب

مخرب

الذهاب إلى القناة على Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
357
المشتركون
+224 ساعات
-57 أيام
-1830 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from Matt.
این بچه فقط دوتا دیگه ۳۰۰ میشه.

توصیه میکنم

Repost from پوست
ندیدمش.

منتها با سرایدار مدرسه شطرنج بازی میکرد

ناخودآگاه یاد سریال ملکه گامبی افتادم

Repost from پوست
می‌نشستیم روی نیمکت توی حیاط مدرسه. اون سیگار می‌کشید و من هم کتاب می‌خوندم. این وسط یک سری مکالمات تک کلمه‌ای رد و بدل می‌شد.

Repost from پوست
برای من پیرمرد سرایدار مدرسه.

sticker.webp0.06 KB

ما داشتیم با کتاب و فلسفه لاس می‌زدیم

من گمون میکنم یک زمانی، وقتی کودک بودیم، دروازه‌های دوستی، زید و زید بازی، لاس‌ها و لوس‌ها و همچنین ماچ ها و بوس‌ها باز بوده و ما غفلت کردیم. دروازه بسته شد و ما تنها و بی‌ماچ موندیم و از بوس هم فقط یک کابوس به ما رسید.

میپریم تلوب تلوب آب بازی میکنیم

منتها چاه ما عمیق تره

ماهم به انتخاب خودمون در چاه افتادیم

گل گفتی ناشناس

آخه واقعا انگار از یک سنی به بعد دیگه همه دوست‌های خودشون رو دارن و تو می‌مونی و تنهایی‌ای که انتخابش کرده بودی. بعلاوه دوستی با افرادی که درکی ازت ندارن یا خیلی فازشون متفاوته هم بدتر به آدم حس تنهایی میده.

مثلا پیرمرد سر کوچه مون

یعنی بیشتر حرفام رو آدم های پیر میفهمن

میتونم حرف بزنم ولی حرفای مزخرف و ناپسندیده میزنم

صددرصد اونا

مشکل از ماست یا اونا؟