Soofcast
الذهاب إلى القناة على Telegram
با صدام یه سری کارا میکنم. جا نظر و انتقاد و پیشنهاد: @Soofcast_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
203
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
203
بعد این یه آقا پیرمرده همونجا نشسته بود، اومد بهم یه شکلات داد به خاطر بازیم😭😭😭 ما تا آخر اون روز داشتیم میگفتیم که توش تریاک گذاشته و اگه باز کنیم دوپینگ میکنیم.
203
چندروز پیش داشتم با فروز تلفنی حرف میزدم و حرف از سگ بودن من زیر گرما بود، یاد یه خاطرهای افتادیم.
یه بار توی پارک کنار دانشگاه با بچهها داشتیم فوتبال بازی میکردیم، بعد یکی از پسرا ( من یکم هم توی زاویه بودم با اون بدبخت😭) توپ زیر پاش بود، من تکل رفتم و این خورد زمین و پوست دستش کنده شد. بعد من حتی عذرخواهی هم نکردم، این اومد ازم پرسید « حالت خوبه چیزیت نشده؟» من خیلی عصبانی جواب دادم «چرا؟ چون دخترم فکر کردی چیزیم باید بشه؟» اون بنده خدا هم گفت که « نه من چون خودم دستم زخم شدم فکر کردم شما هم چیزیتون شده»
جز معدود لحظاتی بود که توی زندگیم خجالت کشیدم😂😭
203
ولی جدی جدی عاشق جفت داییهامم.
اصلا یجوری دوستشون دارم که خساستساسلط
بیشترین تاثیرپذیری رو هم کلا ازشون دارم.
203
ما هم زمان خاتمی میرفتیم مدرسه، بالای کمد توی دفتر مدرسه چند مدل شلنگ در ضخامت و ابعاد متفاوت و دو سه مدل چوب از درختانِ مختلف بود که وقتی زنگ میخورد، معلم قبل از حرکت به سمتِ کلاس، به انتخابِ خودش یکیو برمیداشت میاورد..
203
😂😂😂😂😂😂
من توی مدرسه ابتداییم توپ نداشتیم، بطری آب رو گلوله میکردیم باهاش فوتبال بازی میکردیم ( حتی دروازه هم نداشتیم واسه خودمون سنگ میذاشتیم)
203
Repost from N/a
ما انقد مدرسمون مرفه بی دردانه بود
آب سرد کن معمولی نداشتیم یه دستگاه سیم دار داشتیم توش نی یکبار مصرف فرو میکردیم آب شبیه شاش آبشاری میومد بیرون
