🎒 اتاق ضروریات
الذهاب إلى القناة على Telegram
"یه موقعهایی برای پریدن رو به جلو باید یه چیزهایی رو پشت سر جا بذاری" طبقه هفتم برج شمالی هاگوارتز پشت تابلوی بارناباس و غولهای غارنشین برای ورود سه بار باید بگید: من به جایی برای نوشتن از ماجراهای فراموششدهٔ انسانها نیاز دارم
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
366
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ضآل
«شگفتانگیز است که حتی با دو روز کار نکردن هم آدم میتواند روال کاریاش را از دست بدهد.»
برای شماها همیشه [دعا میکنم]؛ یعنی هیچ شب و روزی نیست که برای شما جوانها این دعا را نکنم که بگویم خدای متعال شما را در این راه ثابتقدم بدارد و بدانید که اگر انشاءالله در این راه شماها ثابتقدم باشید کشور اصلاح میشود، دنیا اصلاح میشود و بشریّت اصلاح خواهد شد.
Repost from مُنعِم فلسطینی🇮🇷🇵🇸
امروز نوار غزه شاهد یکی از بزرگترین عملیاتهای بیرون کشیدن و تشییع پیکرهای شهدا بود.
سازمان دفاع مدنی فلسطین اعلام کرد عملیات جستوجو در یک مربع مسکونی ویرانشده متعلق به خانواده «ابوشریعه» در محله الصبره، در جنوب شهر غزه، به پایان رسیده است.
در این عملیات، پیکرها و بقایای ۱۱۲ شهید از زیر آوار خارج شد؛ افرادی که در یکی از هولناکترین کشتارهای هفتههای نخست جنگ(۳سال پیش) جان باختند. در آن جنایت، در مجموع ۳۰۸ نفر از اعضای همین خانواده شهید شدند.
@monem_ps
وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالأَْرْذَلِ الأَْدْنَي وَ شَرَي آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الأَْوْكَسِ
درحالي كه بر عليه او به كمك هم برخاستند، كساني كه دنيا مغرورشان كرد، و بهره واقعي خود را به فرومايه تر و پست تر چيز فروختند، و و آخرتشان را به كمترين بها به گردونه فروش گذاشتند
[زیارت اربعین امام حسین(ع)]وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَيْرَهِ الضَّلاَلَهِ
و جانش را در راه تو بذل كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني گمراهي برهاند
[زیارت اربعین امام حسین(ع)]گمونم امسال به قدر کافی نخوندم که و رجائي كربلا
خد عمري وارزقني كربلا
واحرمني الدنيا يا والدي
لكن لا تحرمني كربلا
حالا باید باور کنم امسال تو بر دوش مردمان مهماننواز عراق به زیارت اربعین رفتی و ما اینجا هر شب برات گریه میکنیم
پسر من حتی صبح روز ۹ اسفند وقتی تو مترو آدمها میگفتن بیت رو زدن، حاضر نبودم یک لحظه باور کنم قراره نباشی
بعنوان یک جاماندهی دل تنگ با خودم چی فکر کردم رفتم محرم شهر؟
آره بابا بریم خودمون رو با همه المانهای اینجا خونجگر کنیم
تا اتفاقات دی ماه
تا باز شدن دهانهای نجس و آلوده و جنگطلبی که مطمئن بودم این بار کار خودشان را میکنند
اما همچنان انکار میکردم و امیدوار بودم اینجای داستان ما قرار نیست شبیه داستانهای اساطیری باشد که رهنمای طریق جانش را فدا میکند
نگران بودم و اولین باری که توی پلاک ۵ نشستیم و چشم توی چشم بچهها گفتم "اگر آقا را بزنند..." باز هم انتهای قلبم آرزو میکردم اینها بدبینی احمقانهی من باشد...
