گالری سیزدهم AKA| زن زندگی ازادی
الذهاب إلى القناة على Telegram
AKA daily Trixie 🏳️🌈 Anti all ai generators @Treakjdkbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
276
المشتركون
+124 ساعات
-17 أيام
-2930 أيام
أرشيف المشاركات
اومدم اول کلی فحش بدم دیدم ارزشش رو نداره هیچکس به انرژی بد احتیاج نداره
ادمای توی دیلیم و گروهم رو خیلی دوست دارم کاش تاابد همینجوری باشه
Repost from Femme folle (کالت زیتون پرورده)
بنده از
آخوند
سلطنت
پادشاهی
حماس
اسرائیل
ترامپ
نتانیاهو
دین
اسلام
مسلمون
حجاب
مسیحی
و امثالهم
بدم میاد
Repost from کُستیویسم🏳⚧
چرا روی کلمات حساسیم؟
زبان فقط حرف زدن لفظی نیست، بلکه تأثیر عینی داره و کاری انجام میده!
طرح سوال:
دیدید وقتی توی صحبتهای روزمره موقع استفاده از برخی کلمات، یهسری افراد بهدلایلی مثل نژادپرستی و زنستیزی میگن از این کلمه یا ادبیات استفاده نکن؟ چرا استفاده نکنم؟ چون ممکنه به بعضی افراد بر بخوره یا ناراحتشون کنه؟ خب اگه کسی که قراره بهش بر بخوره موقع گفتن اون حرف اونجا نباشه که بخواد ناراحت بشه چی؟ اونموقع دیگه چرا نباید استفاده کرد؟ اینا فقط یهسری کلمه هستن، یهسری اصواتی که بهطور قراردادی معنی خاصی میدن، با زدن حرفی که قرار نیست کسی رو ناراحت کنه چه اتفاقی ممکنه بیفته؟ مثلا اگه من در جایی از کلمهٔ «ناموساً» استفاده کنم، یعنی ناموسپرستم؟ یا با اینکارم باعث شدم زن یا زنانی ناموس مردها بشن؟ من که فقط حرفشو زدم، اونایی که دارن خشونت ناموسی میکنن هستن که دارن انجامش میدن، کار من چرا اشتباهه؟توی این متن میخوام به همهٔ سوالات بالا جواب بدم و بگم که چرا استفاده از زبان، فقط یهسری اصوات توصیفکننده برای کامیونیکیت کردن نیستن. بلکه خودشون واقعیتی که توصیف میکنن رو میسازن. توی این مقدمه چندتا نکته رو باید روشن کنم. شاید این ادعا که «کلمات قدرت دارن و تأثیر واقعی میذارن» رو از سخنرانیها و کتابهای شبههعلمی مثل قانون جذب و امثالهم شنیده باشید. اما چیزی که من میخوام بگم اصلا به اون موضوعات مربوط نیست. دوماً من توی این متن از «زبان» بهمعنای کُلیش، یعنی ابزار ارتباط کلامی استفاده میکنم، نه معانی دیگهش مثل زبانهای مختلف هر کشور یا لهجه و گویشهای مختلف. چرخش زبانی؛ اهمیت زبان از کجا اومد؟
تا قبل از قرن بیستم، فلسفه توجه چندانی به اهمیت زبان نداشت، اما با کارهای فرگه و ویتگنشتاین زبان بهعنوان ابزار بازنمایی واقعیت اهمیت پیدا کرد. به این تحول انقلابی در تاریخ فلسفه میگن «چرخش زبانی». چرخش زبانی خیلی سریع از فلسفهٔ تحلیلی وارد فلسفهٔ قارهای شد و توی آثار پراگماتیستهایی مثل ریچارد رورتی، پستمدرنهایی مثل ژاک دریدا و حتی فیلسوف کوییرفمینیست، جودیث باتلر بهش پرداخته شد. چیزی که در چرخش زبانی اهمیت پیدا میکرد این بود که، زبان دیگه صرفاً ابزاری برای بازنمایی واقعیتهای بیرونی نبود، بلکه خودش سازندهٔ اون بازنمایی بود. این یعنی زبان فقط جهان پیرامونمون رو توصیف نمیکنه، بلکه اون بازنماییای که ما از چیزی که ما فکر میکنیم داریم با زبان توصیف میکنیم داریم رو آلردی خود زبان خلق کرده.استدلال اول، چرخش زبانی در فلسفهٔ قارهای: زبان فرهنگها و نگرشها رو ساخته و میسازه
چیزی که در آثار فیلسوفان قارهای و مشخصاً پستمدرن راجعبه زبان اهمیت داره اینه که، زبان نوع نگاه ما به دنیا رو شکل میده و نوع نگاه ما به دنیا، فرهنگ رو میسازه. ما با استفاده از زبان، میتونیم بازنماییهای مختلفی از دنیا داشته باشیم که هر بازنمایی تبعات و نتایج عینی و واقعی خواهند داشت. این یعنی اون واقعیتهای فرهنگی که داریم مشاهده میکنیم هم قبلا توسط زبان ساخته شده. شاید نشه بهلحاظ آنتروپولوژیک مشخص کرد که فرهنگ بنیادیتره یا زبان، اما مسلماً میتونیم بدونیم که تأثیرشون روی هم مثل مرغ و تخممرغ درهمتنیدهست. یعنی ما با استفاده از زبان، یه نوع خاصی از نگرش رو شکل میدیم و اون نگرش منجر به شکلگیری یا تثبیت یک فرهنگ خاص میشه، و این فرهنگ خاص مجدداً همون ادبیات و کلمات رو بازتولید میکنه. برای درک بهتر این مثال رو میزنم؛ تا مدتها افراد معتاد رو «مجرم» تلقی میکردن و برای مصرف مواد مخدر مجازات تعیین میشد، اما از جایی بهبعد به اونها «بیمار» گفته شد، و با طبقهبندی اعتیاد در دستهٔ بیماری، معتادها رو دیگه مجرم ندونستن و بهجای زندان سر و کارشون با مراکز بازپروری شد. توی این مثال، هم «مجرم» و هم «معتاد» هر دو برای توصیف یک واقعیت مشترک بهکار رفتن، یعنی هر دو یک مصداق دارن، اما بازنماییهایی که از یک مصداق دارن کاملاً متفاوته. به این شکله که اون زبانی که برای بازنمایی واقعیت استفاده میکنیم، خودش بازنمایی ما از واقعیت رو ایجاد میکنه. یه مثال دیگه میزنم؛ وقتی یه زن سیس میانسالی میرسه، بهش میگن وارد «یائسگی» شده. «یائسگی»، از نظر لغوی به یأس و ناامیدی اشاره داره، و وقتی بازنمایی ما از اون دورهٔ زندگی زیستی زنان سیس، با یأس و ناامیدی همراه باشه، یعنی تنها دورهٔ امیدوارکننده از زندگیشون دورهایه که اون زن قابلیت باروری داره. بدینشکل استفاده از یه کلمه، یه نوع خاصی از نگرش رو بازتولید یا تثبیت میکنه. از این جهت مهمه که از چه نوع ادبیات و کلماتی استفاده میکنیم، چون هر کدوم از این ادبیاتها میتونن یه نگرش و فرهنگ خاصی رو تثبیت یا بازتولید کنن.استدلال دوم، چرخش زبانی در فلسفهٔ تحلیلی: زبان علاوهبر توصیف، کنش هم میکنه
در سال ۱۹۶۲، جان لانگشاو آستین، توی کتابی بهنام «چهطور با کلمات کاری انجام میدهیم» نظریهٔ «کنش گفتاری» رو مطرح کرد. این نظریه توسط شاگرد آستین، جان سرل و دنیل وَندروِکن گسترش پیدا کرد. کاری که آستین کرد این بود که تمایزی که بین گزارههای اخباری، که چیزی رو اطلاع میدن (مثل «ماست سفید است») و گزارههای انشایی، که به اجرا کردن کاری اشاره دارن (مثل «عذر میخواهم» یا «از اینجا برو») رو از بین برد. اون نشون داد که هر دوی این دو نوع گزاره در دل خودشون هم چیزی رو اطلاع میدن و هم دارن به انجام کاری اشاره میکنن. بهطور مثال جملهٔ «گربهای روی پشتبام است» رو درنظر بگیرید، این جمله بهنظر میاد که صرفا داره چیزی رو توصیف میکنه، درحالیکه گوینده در گفتن گفتن این جمله، داره «باور» و «قصدمندی» بهخرج میده. پس میتونیم بگیم این جمله بهشکل کاملتر، «من ادعا میکنم گربهای روی پشتبام است» هست و درنتیجه کاملاً مشابه گزارههای اجراییه که به انجام کاری اشاره دارن. آستین میگفت ما با تمامی کلماتمون به سه شکل مختلف درحال انجام دادن کاری هستیم؛ کنشهای منطبقی (Locutionary)، کنشهای تَضَمُّنی (Illocutionary) و کنشهای التزامی (Perlocutionary). بدینترتیب طبق نظریهٔ کنش گفتاری، ما با کلمات و جملاتی که استفاده میکنیم، درواقع داریم عملی رو هم انجام میدیم؛ حتی اگه بهنظر بیاد کلمات ما صرفاً توصیفی هستن، چراکه بهخاطر پارادوکس مور، نمیتونیم گزارهای رو بدون «باور» و «ادعا» توصیف کنیم.نتیجهگیری:
طبق این دو استدلال، میتونیم بگیم زبان صرفاً لقلقهٔ کلام و یا یه ابزار ریتوریک نیست. بلکه با زبان میتونیم نگرشهای خاصی رو شکل بدیم و یا کارهایی انجام بدیم که تأثیرات عینی و واقعی میذارن. پس وقتی من از ادبیات ناموسپرستانه استفاده میکنم و میگم «ناموساً»، صرفاً یهسری اصوات رو از حنجرهم تولید نمیکنم، دارم با گفتن اون جملات فرهنگی رو بازتولید و تثبیت میکنم که توی اون، زن ناموس مرده و مرد قَیممآبه. همین موضوع برای ادبیات و شوخیهای سکسیستی، کوییرفوبیک نژادپرستانه و… هم برقراره و تأثیر عینی و ملموس روی جامعه و افراد داره.୨୧ @Kostivism
Repost from N/a
مسئله اینه اون روز دخترها هم به خاطر ظلمهایی که به زنها و دختربچهها شده نامگذاری شدن
یکی سالگرد جنبش فمینیستیه
یکی برا جلوگیری از کودکهمسریه و...
برای خوش خوشان نیستن
برا همینم زیادن
Repost from N/a
میسجندر کردن یعنی چی؟
میسجندر کردن یعنی خطاب کردن کسی با جنسیت اشتباه یا نسبت دادن صفت های جنسیتی که با جنسیت اون فرد همخوانی ندارند.
به عنوان مثال اگر فردی که خودش رو دختر خطاب میکنه رو آقا یا پسر خطاب کنیم، اون فرد رو میسجندر کردیم.از کجا بفهمیم جنسیت یک نفر چی هست و چی صداش کنیم؟ کار سختی نیست، فقط باید از خودش بپرسید، همین.
