ar
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

الذهاب إلى القناة على Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
331
المشتركون
+824 ساعات
-47 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
خوشگلای عسل، وقتی می‌خواید از فعل بگذار به صورت عامیانه استفاده کنید، اون گاف میوفته و میشه بذار، نه بزار.

تا ابد برای این بیت حزین لاهیجی، گریه باید کرد: ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

هر که عیبِ دگران پیش تو آورد و شمرد بی‌گمان عیبِ تو پیش دگران خواهد بُرد - سعدی

واژه امروز! OK اوکی: خوب، موافقم، باشه Check چک کردن: بررسی کردن Download دانلود: بارگیری Upload آپلود: بارگذاری Login لاگین: ورود Password پسورد: رمز عبور Message مسیج: پیام Chat چت: گفت‌وگو

دِلتَنگِ دانشکده‌ی ادبیات، با فانتا.
+1
دِلتَنگِ دانشکده‌ی ادبیات، با فانتا.

خداروشکر بابت امروز و هر روزمون. خداروشکر بابت تک تک شبهامون. برای سقف بالا سرمون. برای غذای هر وعده‌مون. برای سلامتی سلامتی سلامتی. خداروشکر برای بهره‌مند بودن از نعمت پدر و مادر، خواهر و برادر، دوست و پارتنر. خداروشکر برای چشیدن طعم دستپخت مامان. اغوش گرم بابا، برای خنده‌ها و گریه‌ها. شدن‌ها و نشدن‌ها. برای ادبیات و کتاب‌ها و سازها. برای حیوانات و طبیعت و گل‌ها. برای تک تک لحظات خوب و بد زندگی. خداروشکر که داده‌اش نعمت و نداده‌اش حکمته. خدایا بابت تک تک چیزایی که دادی و تمام چیزهایی که دریغ کردی؛ شکر.

«لذتِ سَنتورنوازی🧸🤎»
+1
«لذتِ سَنتورنوازی🧸🤎»

در راهِ تو کِی ارزشی دارد این جانِ ما پاینده‌باد خاکِ ایرانِ ما.

چون شب آید، دلم از بندِ جهان آزاد است خلوتی هست مرا، کآن همه را فریاد است روز، در همهمه‌ی خلق، دلم گم گردد شب، همان آینه‌ای‌ شد که مرا آباد است می‌نشینم به سکوتی که پر از معناهاست هر نفس در نظرم زمزمه‌ی ارشاد است نه غمِ سود و زیان، نه خبری ز این و آن دلِ من فارغ از این قصه‌ بی‌بنیاد است ماه بر پنجره چون دستِ نوازش برسد خاطرم گرمِ حضوری‌ست که بی‌ابعاد است خلق در خواب و من و لذتِ بیداریِ شب چه نیازی به هیاهو، که دلم دلشاد است
_کیمیا‌کریم‌زاده(عصیان) _۱۹خرداد۱۴۰۵

این بیت شرح حال زمانی‌ست که از شور و شوق ادبیات، سر به تن ندارید: چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون...!

موجِ دومِ حمله‌ی مغول، سال ۶۵۶‌ق. بوده، این همان سالی است که سعدی در بهارِ آن، گلستان را نوشته است!...

«سعدی، ضیاء موحد»
+1
«سعدی، ضیاء موحد»

صُبحیات
صبح را با دویدن و پیاده‌روی آغاز کردم؛ همان‌قدر که برای سلامت جسم مفید بود، برای وجدان تنبلِ بیدارنشده‌ام نیز مایهٔ مباهات. بعد، در گوشه‌ای از پارک اتراق کردم؛ جایی میان درختان، نسیم و چند گنجشک که ظاهراً از من هم زودتر بیدار شده بودند. در این خلوت دل‌انگیز، صدای خوشِ شجریان رفیق راه شد و آهنگ «قلاب» در فضا پیچید. من هم برای آنکه سهمی در فرهیختگیِ صبح داشته باشم، «سعدی» از ضیاء موحد را به دست گرفتم و خواندم. حاصل کار این شد که بدنم خیال کرد ورزشکار شده‌ام و روحم گمان برد اهل ادبم؛ صبحی که هر دو را با موفقیت فریب دادم.

به دستِ خویش نانش دادم و پیمان فراموشَش نمک خورد از سرِ سفره، نمکدان را فراموشش به روزِ تنگدستی، سایه‌وارش یار می‌بودم ولی عهدِ وفاداری و احسان را فراموشش هزاران بار بخشیدم خطاهایش ز روی مِهر طریقِ مردمی، رسمِ رفیقان را فراموشش چو باران بر کویرِ تشنه‌کامش لطف باریدم صفای باغ و عطرِ گل، بهاران را فراموشش نهادم مَرهمی بر زخم‌های کهنه‌ی قلبش غَمِ پنهانِ این دل، دردِ هجران را فراموشش کسی کو بر سرِ خوانِ کرم بنشیند و آنگه حقوقِ سفره و آیینِ یاران را فراموشش مزن دل بر چنین نامهربانی، ای دلِ ساده که قدرِ گوهرِ عشقِ عزیزان را فراموشش کیمیا‌کریم‌زاده(عصیان) هفده خرداد‌ خورشیدی.

سلام بر تو که سینِ سلام بر تو رسید. امیدوارم امروز برای همه به آبی‌ترین شکلِ ممکن(خوشحال و خوشرنگ)بگذره.ೃ࿐

لیوانِ چای به دست، به سمتِ میز آمدم و به او گفتم: میرم آرایشم رو بشورم و کِرِم بزنم؛ شاید سخت‌ترین بخش آرایشِ شب همین باشه. و او به زیباترین لحن گفت: مرحله‌ی ماهشوری.

واژه امروز! امروز می‌توانیم به جای «چک‌لیست» از «فهرست» استفاده کنیم. زبان فارسی با همین انتخاب‌های کوچک، پررنگ‌تر و دلنشین‌تر می‌شود.

فَرَّه ایزدی࿐༘༘

و ترجمه‌ی این شعرِ زیبا.
و ترجمه‌ی این شعرِ زیبا.

مِهریشت، شعری از دوره هخامنشی.
مِهریشت، شعری از دوره هخامنشی.