«ادبیاتِ عُصیان»
الذهاب إلى القناة على Telegram
کــیمیاکــریمزاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
333
المشتركون
+324 ساعات
+57 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
یک بیتی هست از سعدی،
که استادشجریان هم این بیت رو خوندن، فوق العادهست!
میگه که:
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو» ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب رادر مصراع اول، گویا فردی، ناصحی به سعدی میگه که سعدی، وقتی میبینی انقدر اذیت میشی و جور میکشی، باید نزدیکش نری و رهاش کنی، در مصراع دوم سعدی جوابِ اون فرد رو میده و میگه ای بی بصر! چشماتو باز کن، من به اختیارِ خودم نِمیرم، من توسط قلاب عشق صید شدم و اون داره منو میکِشه به سمت خودش=)))))))
به هرچیزی که آسیبی کنی
آنچیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش
بخیزد صد پریشانی
مولانا
چه دانی تو که در باطن
چه شاهی، همنشین دارم
رخِ زرینِ من منگر
که پایِ آهنین دارم
مولانا
تو مَبین جهان ز بیرون
که جهان درونِ دیدهست
چو دو دیده را ببستی
زِ جهان، جهان نماند.
مولانا
یکم شعر بخونیم؟از مولانا؟
بیتهایی که برای من، قابل تامل بودند(البته که تمامی ابیات شاعرِ عزیز، مولانا قابل تامل هست)براتون اینجا میذارم.
