ar
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

الذهاب إلى القناة على Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
233
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
خودم خیلی به این سؤال فکر کردم... آخرش دیدم اگه قرار بود من یه کلمه باشم، احتمالاً «شُکر» بودم.

اگه کلمه بودی، چی بودی؟!

sticker.webp0.24 KB

خیلی احمقِ خرِ😭✨

از لحاظ روحی؛ نیازمند کوله‌‌ی برگی و کرمِ جینگیلیِ سبز برای سفرهای رشتم هستم.🌱🐛
+1
از لحاظ روحی؛ نیازمند کوله‌‌ی برگی و کرمِ جینگیلیِ سبز برای سفرهای رشتم هستم.🌱🐛

دختره بدونِ روسری تو خیابون وایساده، سرشم همینطوری پر قدرت می‌خارونه. مامانم رفت کنارش گفت: عزیزم، روسری سر نمیکنی، حداقل شپشاتو نریز تو خیابون💆🏻‍♀

بخدا خیلی زشته؛ خیلی خیلی زشته که آدم ساده ترین چیزها رو درمورد پیامبر و امام خودش ندونه. بخونید دوستان، کتاب بخونید. فیلم ببینید.

خلاصه هرچی هی با بغض یاکریم نگاهم کردن و ریز ریز گفتن برسون. منم خودمو زدم به اون راه که نمیشنوم💆🏻‍♀ یه مسلمونی که حمال و کافره حقشه که بی‌افته✨

لعنتیا بخدا شماها یه بار که فیلمِ محمد رسول ‌الله که دیدین😭

انقدر سوالا چیزایی بود که بارها و بارها شنیده بودیم. باورم نمیشد اینا هیچی ننوشتن.

دیگه اینکه غدیر کجا بود و چه اتفاقی افتاد.

بابا مسلمووووون تو دیگه باید حداقل اسم همسر حضرت محمد بلد باشی.

پاسخنامه‌شون سفیدِ سفید بود.

یلحظه نگاهم افتاد به کناریم و جلوییم. که بغض یاکریم بودن💆🏻‍♀

بعد رفتم سر جلسه؛ اینجوری بودم که چقدر راحته و کاش همه‌ی امتحانا انقدر راحت بودن.

دیروز امتحان تاریخ تحلیلی صدر اسلام داشتم. (از ولادت پیامبر تا شهادت پیامبر)

صبر می‌کنم ۱۹ بیاد، اونم نخرم.✨

با توجه به اخلاقِ سگت؛ روزت مبارک.

تا حالا دقت کردی آدم‌ها وقتی خیلی به هم نزدیک می‌شن، کم‌کم شبیه هم می‌شن؟ نه فقط توی ظاهر و سلیقه‌ها... یه جایی از مسیر، حتی خنده‌هاتون هم شبیه هم می‌شه، نگاه‌هاتون، واکنش‌هاتون، طرز فکر کردنتون... یه روز وسط یه خنده‌ی دو نفره، ناگهان می‌فهمی دقیقاً مثل هم می‌خندید. یا وقتی چیزی می‌گی، می‌بینی قبل از تو همون فکر از ذهن اون گذشته... لباسی رو دوست داره که تو دوست داری، غذایی رو انتخاب می‌کنه که تو انتخاب می‌کنی، از چیزهایی خوشش میاد که تو عاشقشونی... و قشنگ‌تر از همه اینه که هیچ‌کدومتون نفهمیدین از کی این‌قدر شبیه هم شدین. انگار عشق، آروم و بی‌صدا، از تو یه تکه برداشته و از اون هم یه تکه... بعد این دوتا رو کنار هم گذاشته و شما رو ساخته؛ دو نفری که کم‌کم مرز بین «من» و «تو» براشون کمرنگ شده و رسیده به یک «ما». یه روز بهش نگاه می‌کنی و با خودت می‌گی: «چقدر شبیه منه...» و بعد لبخند می‌زنی، چون می‌فهمی شبیه‌ترین آدم به تو، همون آدمیه که حالا عزیزترین آدمِ توئه. انگار روبه‌روی آینه ایستادی؛ با این تفاوت که این تصویر، دستت رو می‌گیره، بغلت می‌کنه، دلتنگت می‌شه و کنارت می‌مونه... شاید زیباترین اتفاقِ عشق همین باشه؛ اینکه یک نفر، آن‌قدر با جانت عجین بشه که وقتی نگاهش می‌کنی، هم خودش رو ببینی، هم خودت رو... و دلت بخواد تا همیشه، همین «شبیه هم شدن» ادامه داشته باشه. #یادداشت‌های‌‌نصف‌شبی

لب خندان تـــو بـــرق چشمـان تـــو ؛ بـــرده قرار از دل عاشق زارم...