𝙎𝙩𝙧𝙖𝙬𝙗𝙚𝙧𝙧𝙮🍓
الذهاب إلى القناة على Telegram
پیج تیک تاک : ghazal.dsht چنل یوتیوب : GhazalDashti-2009 پیج اینستا : ghazal.dshti ناشناس : t.me/safeCht_bot?start=ab15NX
إظهار المزيدإيران42 179الفئة غير محددة
6 884
المشتركون
+2024 ساعات
+3107 أيام
+56830 أيام
أرشيف المشاركات
6 884
Repost from آزادی
غزل،دختر خوشگلم
با رفتن برادرت یبار دیگه بهمون نشون دادی چقد یه ادم میتونه قوی تر بشه و برگرده به همون ورژن قبلش
و من خوشحالم که تو زندگیمونی
و امیدوارم همیشه حالت خوب باشه
و یادت باشه داداشت هم از اون بالا تو روز زادروزت کنارته
و زاد روزت پیشاپیش مبارک دختر قوی .
https://t.me/crywithghazal
6 884
Repost from N/a
برای خواهران جاویدنامها...
شما از آن روز به بعد فقط یک خواهر نبودید؛
تکهای از قلبتان را در خاک جا گذاشتید و با زخمی زندگی کردید که هیچ مرهمی برایش پیدا نشد.
شما هر شب با خاطرات کسی خوابیدید که دیگر صدای قدمهایش در خانه نمیپیچد؛
با عکسی حرف زدید که جواب نمیدهد، با لبخندی که دیگر تکرار نمیشود و با اسمی که هر بار گفتنش، هم غرور است و هم فرو ریختن.
خواهران جاویدنامها...
شما وارثان سنگینترین سکوتها هستید؛
کسانی که باید به جای ساختن خاطرههای تازه، با خاطرات آخرین نگاه، آخرین آغوش و آخرین نفس عزیزشان زندگی کنند.
اما بدانید؛
نام آنها در اشکهای شما دفن نشد، در فریادهای شما زنده ماند.
هر بار که نامشان را صدا میزنید، انگار قلبی که از تپش ایستاد، دوباره برای لحظهای در این جهان میتپد.
شما فقط خواهر یک جاویدنام نیستید...
شما نگهبانان حقیقتی هستید که هیچ زمان و هیچ فراموشیای توان خاموش کردنش را ندارد.
6 884
Repost from RED
چقدر عرزشیا شلوغش کردند
یه قلب از تو سینه در اومده دیگه🤭
به مامانش هم بگید بلند تر گریه کنه!
6 884
Repost from N/a
عرفان دشتی؛ نامی که دیگر فقط چند حرف کنار هم نیست، زخمیست بر پیکر نسلی که در خیابانها ایستاد تا شاید فردایی روشنتر برای دیگران بسازد.
او یکی از همان جوانانی بود که سهمشان از زندگی، لبخند و رویا بود؛ اما سهمشان از این روزگار، داغی شد که هیچ تقویمی توان شمردنش را ندارد.
در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، هزاران جوان با قلبهایی پر از امید قدم برداشتند؛ جوانانی که میتوانستند فرداهای زیادی را ببینند، اما به جای ساختن آینده، خودشان به بخشی از دردهای بیپایان این سرزمین تبدیل شدند.
عرفان دشتی رفت، اما رفتنش پایان یک قصه نبود؛ شروع زخمی بود که در دل خانواده، دوستان و تمام کسانی که هنوز نامش را با بغض به زبان میآورند، باقی ماند.
زخمی که نه با گذر زمان کمرنگ میشود، نه با سکوت فراموش.
چه سخت است باور کردن اینکه جوانی با هزاران آرزو، با خندههایی که میتوانست سالها ادامه داشته باشد، به خاطرهای تبدیل شود که هر بار یادآوریاش نفس را سنگین میکند.
نام عرفان دشتی در میان نامهای جاودانهای ماند که بهای خواستنِ آزادی را با تمام هستیشان پرداختند؛ نسلی که رفت، اما فریادش هنوز در کوچهها، در قلبها و در حافظهی تاریخ شنیده میشود.
برای عرفان، برای تمام جوانانی که ناتمام ماندند؛ هیچ واژهای به اندازهی سکوتِ سنگینِ پس از رفتنشان دردناک نیست.
