ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کاتب دکّان می‌فروش

کاتب دکّان می‌فروش

الذهاب إلى القناة على Telegram

منی که نام شراب از کتاب می‌شستم زمانه کاتب دکّان می‌فروشم کرد ••• https://t.me/HarfChatBot?start=KatebDokan

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
281
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+5330 أيام
أرشيف المشاركات
گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند
+1
گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند

وصیت کرد مادر، آسمان بی‌وقفه می‌بارید حسینم هر کجا خفته، قدم آرام بردارید تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید جهان تشنه‌ست، بالای سر او آب بگذارید زمان رفتنش فرمود: می‌بخشید مادر را کفن‌هایم یکی کم بود، می‌بخشید مادر را...

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ، حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَنَبِيِّكَ، وَأُمِّ أَحِبَّائِكَ وَأَصْفِيائِكَ، الَّتِي انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلَىٰ نِساءِ الْعالَمِينَ . اللّٰهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها، وَكُنِ الثَّائِرَ اللّٰهُمَّ بِدَمِ أَوْلادِها . اللّٰهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدىٰ، وَحَلِيلَةَ صاحِبِ اللَِّواءِ، وَالْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلإِ الْأَعْلىٰ، فَصَلِّ عَلَيْها وَعَلَىٰ أُمِّها صَلاةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ أَبِيها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّبِها أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها، وَأَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ.

تمام. هفده ربیع از دوست عزیزی عیدی گرفتمش. و چه خوب شد که گرفتمش. بعید بود خودم حالاحالاها سراغش بروم. به‌تر از انتظارم بود.
تمام. هفده ربیع از دوست عزیزی عیدی گرفتمش. و چه خوب شد که گرفتمش. بعید بود خودم حالاحالاها سراغش بروم. به‌تر از انتظارم بود. انتظار یک بادبادک‌باز هندی داشتم. سندرم استکهلم و سمپاتی تهوع‌آور با استعمارگر. نبود اما. لااقل نه به آن شوری. قلم لاهیری بیش‌تر یک مزه‌ی مستشرقانه‌‌ی "عه! چه فرهنگ متفاوت جالبی!" می‌داد. تمام داستان‌ها یا درباب دیاسپورای هندی‌اند یا در خود هند می‌گذرند. و طبعا داستان‌های دسته‌ی اول -باتوجه به تجربه‌ی زیسته‌ی نویسنده- به‌تر از کار درآمده‌اند. من کلا آدم داستان کوتاه نیستم. نه در خواندن و نه در نوشتنش (زکی! می‌خواستی در لفافه القا کنی که لابد رمان‌نویس خوبی هستی؟!). ولی داستان کوتاه اگر یک خوبی هم داشته باشد، آن است که به قول فرنزن، چند صفحه‌ی دیگر می‌رسم به آخر داستان و اگر چیزی توی چنته نداشته باشی، دستت برایم رو خواهد شد. از ده داستان کتاب چندتایی را واقعا دوست داشتم، و باقی چندان مالی نبودند یا با ذائقه‌ی من نمی‌ساختند. با همه‌ی این‌ها، تجربه‌ی خواندش -حتی اگر صرفا تقلید نه‌چندان نزدیکی از فرهنگ هندی بوده باشد- جدا دوست‌داشتنی و لذت‌بخش بود. از هدیه‌دهنده‌اش نیز کرور کرور سپاس‌گزارم.

تا چند زبون عقل باشم؟ ای آتش دل! زبانه‌ات کو؟

ای خانه‌خراب! خانه‌ات کو؟

ای خانه‌خراب! خانه‌ات کو؟

شب را به امید، صبح کردیم صبح است، میِ شبانه‌ات کو؟

«کلی‌گویی برنمی‌دارد درد. هر بیمار درد خودش را می‌فهمد و بس. درد آدم به آدم فرق می‌کند، مثل صدای خواننده که تالار به تالار».

خب، می‌رسیم به بخش شیرین عیدی گرفتن :) عذرخواهم که تا الان وقت نداشتم پاسخ بدم. عیدی نقدی دوست ندارم. عیدی‌تون می‌تونه هرچیز به‌یادمانی‌ای باشه که امروز رو قشنگ‌تر و خوش‌حال‌کننده‌تر می‌کنه. از یه دست‌خط، تصویر، فیلم، نوا و موسیقی گرفته، تا کتاب و هرچیز دیگری که خودتون دوست دارید و می‌شه در مجازی ارسالش کرد. پیشاپیش و پساپس ممنانم 🙏🏻

کاغذام تموم شد. از همگی ممنون و مچکریم.

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content