ar
Feedback
مآهی، کنار رود.

مآهی، کنار رود.

الذهاب إلى القناة على Telegram

🐟 «آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام منِ دیوانه زدند» مامانِ دخترو و پیرو مکتب «در پوست خود نگُنج»

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
228
المشتركون
+124 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
عدد المنشورات

جاري تحميل البيانات...

التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب

جاري تحميل البيانات...

تحليل النشر
المشاركات
ديناميات المشاهدات
«دختر شماست، نه؟ خیلی شبیه شماست. چشم‌های قشنگی دارد. مثل خودتان. کاش عمرش دراز باشد و بچه‌هایی بیاورد و چشم‌های شما بر زمین بماند! خوش به حال شما که دختر دارید. دختر، رحمت‌ است.» محمّد رسول‌الله/مجید مجیدی
1 52524035Loading...
یکم دارم مزخرف می‌گم، شما نخونده بگیر.
51008Loading...
حالا به ناف خودت نگاه کن و از خودت بپرس: اگه یک‌بار از یه جهان ناشناخته بیرون اومدی، چقدر مطمئنی این، آخرین جهانیه که قراره بشناسی؟
1553014Loading...
تا حالا به ناف دقت کردی؟ شاید خنده‌دار به نظر برسه اما ناف بی‌شباهت به کرم‌چاله یا سیاه‌چاله نیست. ناف تو اولین دروازه‌ای بود که ازش وارد جهان شدی. نه آسمون رو می‌شناختی نه نور رو و نه صدا رو نه حتی مفهوم «من» رو. فقط به یه رشته وصل بودی؛ رشته‌ای که ازش تغذیه می‌کردی تا زنده بمونی. بند ناف. برای ما، جهان همون فضای تاریک، گرم و شناور رحم بود. جایی بدون پنجره، بدون آسمون، بدون راه خروجی که بشناسیم. تو توی اون دنیا شناور بودی و از راه بند ناف، اکسیژن و مواد غذایی می‌گرفتی. اون دنیا برای تو همه جهان بود؛ چون هنوز جهان دیگه‌ای رو نمی‌شناختی. انسان اول در تاریکی زندگی می‌کنه بعد به روشنایی پا می‌ذاره. اون موقع نمی‌دونستی چه کسی بهت غذا می‌رسونه. نمی‌دونستی این جریان از کجا میاد. نمی‌دونستی چرا زنده‌ای. نمی‌دونستی خارج از اون فضای گرم دنیای دیگه‌ای وجود داره. فقط وصل بودی. تمام زندگیت از یه مسیر عبور می‌کرد؛ مسیری که نه می‌دیدیش و نه می‌تونستی درکش کنی. اولین تجربه ما از هستی، تجربه اعتماد کامل بود. بعد، ناگهان همه چیز تغییر کرد. فشار. تاریکی. حرکت. صدا. و بعد... نور. اولین نفس، اولین گریه، اولین تماس با هوایی که هیچ شناختی ازش نداشتی. بند ناف بریده شد. آیا واقعا اون جهان تموم شد؟ یا فقط از یه جهان به جهان دیگه‌ای پرتاب شدی؟ تولد فقط آغاز زندگی نیست؛ اولین مهاجرت انسانه. توی رحم قوانین زندگی برای تو فرق داشت. غذا از زاه دهانت نمی‌رسید؛ با ریه‌هات نفس نمی‌کشیدی؛ نور رو نمی‌دیدی؛ با پاهات راه نمی‌رفتی؛ جهان رو از پشت چشم‌هات تجربه نمی‌کردی. بعد وارد بُعدی شدی که هیچ تصویری ازش نداشتی. برای یه جنین، بُعد بیرون احتمالا چیزی شبیه یه واقعیت غیرممکنه. همون طور که برای ما شاید جهان بعدی چیزی فراتر از چیزیه که امروز واقعیت می‌دونیم. حالا به مرکز خیلی از کهکشان‌ها فکر کن. جایی که معمولا یک سیاهچاله عظیم قرار داره؛ ناحیه‌ای تاریک، فشرده و رازآلود که روی ساختار اطرافش اثر می‌ذاره. ما از بیرون ایستادیم و فقط اثراتش رو می‌بینیم. نمی‌دونیم پشت افق رویداد دقیقا چه اتفاقی می‌افته. نور هم نمی‌تونه خبری از درونش برامون بیاره. شاید سیاهچاله برای جهان بیرون، شبیه همون رحمی باشه که برای یک جنین ناشناخته‌ست؛ مرکزی بسته، تاریک و پر از چیزی که هنوز نمی‌فهمیم. جنین از جهانی تغذیه می‌کنه که خودش نمی‌تونه ببینتش. ما هم در کیهان، توی جهانی زندگی می‌کنیم که هنوز بخش بزرگی ازش رو نمی‌فهمیم. جنین نمی‌دونه بیرون از رحم چیه. ما هم شاید نمی‌دونیم بیرون از این جهان قابل درک چه خبره. جنین فکر می‌کنه همون فضای تاریک، همه‌چیزه. ما هم ممکنه خیال کنیم این بدن، این زمان و این سه‌بعد، تمام واقعیته. شاید محدودیت ما، فقط ناتوانی‌مون در دیدن جهان بعدیه. وقتی بند ناف بریده شد ارتباط مستقیم تو با اون جهان قطع شد. اما جاش روی بدنت موند. ناف فقط یه فرورفتگی نیست؛ یادگار اولین دنیاییه که توش زندگی کردی. نقطه‌ای روی بدن که انگار می‌گه تو یک‌بار از یه جهان دیگه اومدی پس اگه یک روز دوباره با یه ناشناخته بزرگ روبه‌رو شدی، یادت باشه؛ تو قبلا هم این کار رو کردی، تو یک‌بار از تاریکی بیرون اومدی و به جهانی رسیدی که نمی‌شناختیش. کرمچاله در فیزیک، یا ایده نظریه‌ای؛ تونلی فرضی که می‌تونه دو نقطه دور از هم در فضا و زمان رو به هم وصل کنه. اما در زندگی انسان، شاید هر تولد یه جور کرمچاله باشه؛ خروج از یه واقعیت آشنا و ورود به یه واقعیت ناشناخته. ما از رحم بیرون اومدیم و وارد جهانی شدیم که برامون بیگانه بود. شاید خواب، مرگ، آگاهی یا هر تغییر عمیق در زندگی هم نوعی عبور از یک آستانه باشه. نه لزوما پایان؛ بلکه ورود به چیزی که هنوز زبان فهمیدنش رو نداریم. به ناف خودت نگاه کن؛ اینجا یه زمانی تنها راه ارتباط با جهان بود. تو از یه دنیای تاریک و ناشناخته تغذیه می‌کردی؛ بعد ناگهان ازش جدا شدی و وارد جهانی شدی که هیچ تصوری ازش نداشتی. حالا سوال اینه: اگه یکبار از رحم به این جهان اومدی، چرا فکر می‌کنی این‌جا آخرین واقعیت ممکنه؟ شاید ما برای جهان بعدی همون‌قدر ناآگاهیم که یه جنین برای دنیای بیرون. و شاید ناف، جای زخم اولین جدایی ماست؛ یادگار لحظه‌ای که فهمیدیم هر تولد، عبور از یه جهان به جهان دیگه‌ست. در مرکز خیلی از کهکشان‌ها، سیاهچاله‌هایی عظیم قرار دارن؛ نواحی‌ای که خودشون دیده نمی‌شن، اما روی تمام اطرافشون اثر می‌ذارن. ما فقط اثر اثرشون رو می‌بینیم، نه درونشون رو. شاید وضعیت ما در برابر جهان هم همین باشه! ما توی واقعیتی زندگی می‌کنیم که اسمش رو «فضا» گذاشتیم، فقط چون هنوز واقعیت دیگه‌ای رو تجربه نکردیم. شاید تولد، اولین عبور ما از یه بُعد به بُعد دیگه بوده. و شاید هنوز، در آستانه جهان‌های ناشناخته‌ای ایستاده‌ایم.
1564014Loading...
لا يوجد نص...
1382010Loading...
عمو پورنگ هم مثل جادوگر توی سفید برفی هی می‌پرسید کی از همه قشنگ‌تره؟ ما هم پشت تلوزیون در حالی که قیافه‌مون با ماهی توی آکواریوم برابری می‌کرد: من من من!
1781017Loading...
+1
لا يوجد نص...
1740019Loading...
این رفتار که هر چی می‌گید همه باید بگن چشم، داد و بیداد می‌کنید و صدا می‌برید بالا و مشتقاتش یه رفتار بچه‌گانه‌ست. بقیه فقط برای این‌که ساکت بشید و دهن‌تون بیشتر از این باز نباشه ممکنه با شما موافقت کنن وگرنه که شما نه حرفت اعتبار داره نه خودت. حالا بازم هر جور صلاحه.
2051012Loading...
ما یاد گرفتیم مورچه شکار کنیم.🪭
2000018Loading...
مرکز بهداشت رو این ماه رفتم یه مرکز دیگه. چرا؟ چون مرکز قبلی هربار زنگ می‌زدم برای نوبت، هشت و نُه صبح نوبت می‌داد. گفتم بچم اون موقع خوابه دیرتر نوبت بده. یه بار گفت خانوم زودتر بیدار شو! بعد جالبه که ساعت کاری تا یکه و می‌گفت ما دیگه ساعت دوازده میریم! می‌خواستم بگم خب عزیزم دیرتر برو. تازه طلبکارم هستن. گزارشش رو سر فرصت میدم به مراجع بالاتر. از ماجراهایی که ما با مرکز بهداشت داریم قشنگ یه کتاب درمیاد.
2010022Loading...
شک ندارم داشت بهش می‌گفت «نترس کوچولو! ما هم این دوران که مامانمون چپه‌مون می‌کرد به زور غلت بزنیم رو گذروندیم. از پسش برمیای
شک ندارم داشت بهش می‌گفت «نترس کوچولو! ما هم این دوران که مامانمون چپه‌مون می‌کرد به زور غلت بزنیم رو گذروندیم. از پسش برمیایی پسر!»
1833022Loading...
کسی که نزدیک قطع برق سوار آسانسور می‌شه به گیرکردن توی آسانسور می‌گه تقدیر.👾
1510015Loading...
حضور تابه و قابلمه بدون خط و خش بهم آرامش می‌ده. مراقب این موجودات باشید. کف سالم داشته باشن کته هم توش خوشگل می‌شه. سایه‌ اف
حضور تابه و قابلمه بدون خط و خش بهم آرامش می‌ده. مراقب این موجودات باشید. کف سالم داشته باشن کته هم توش خوشگل می‌شه. سایه‌ افتاده روی عکس. مهم نیست.
1830014Loading...
«بذارید خودم باشم و هرچقدر هم ناقص ولی باشم.»
2054013Loading...
برگشتم به تنظیمات کارخانه. با کته و سالادشیرازی حالم خوب می‌شه.
1630014Loading...
لا يوجد نص...
1953014Loading...
لا يوجد نص...
1000Loading...
ایول از این به بعد فقط سفره‌خونه سنتی. با ذائقه‌م هم جوره. دوتایی می‌ریم کباب می‌زنیم با ریحون.🙌🏻
1830014Loading...
ایول از این به بعد فقط سفره‌خونه سنتی. با ذائقه‌م هم جوره. دوتایی می‌ریم کباب می‌زنیم با ریحون.
1000Loading...
چرا کافه مسطح درست نمی‌کنن برای اینایی که بچه نوپا و بیزقیل دارن؟ به نظرم ایده خوبیه‌ها. بچه رو راحت می‌ذاری اون وسط برای خودش قل بخوره اینور اونور.
1610013Loading...