Coconut diaries
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
262
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
میخوام برگردم به این روز و اون هوای فوق العاده و فالهای تاروتی که با چتجیپیتی توی مستی برای هم میگرفتیم!
از دولینگو برام نوتیف اومده بود که استریک فریزم تموم شده، الان رفتم که با صحنه پریدن استریکم مواجه شم و به جاش یه نوتیف دیگه اومد که مورچه استریکمو برام نجات داده با استریک فریز خودش. خیلی کیوت و دوست داشتنی بود الان رقیقم:٫))
بین کتابام یه کتاب زرد پیدا کردم به اسم “والدین سمی” که اصلا یادم نمیاد خریده باشمش، به مامانم میگم اینو تو خریدی؟ میگه نه اگه من میخریدم اسمش “فرزندان سمی” باید میبود:)))))
همچنان نمیدونم از کجا اومده!
یهو به خودت میای میبینی کنار پدرت نشستی و دوتایی ریلز میبینین ولی صدای گوشی تو از اونم بلندتره:))))
رابطه مستقیمی بین بیتربیتی شدن کلهام و شمار لامپهای روشن توی خونه وجود داره. این رو بذارید کنار برادر و پدری که عاشق لامپان و دوست دارن خونه رو تبدیل به بیمارستان کنن.
پوستم منو به این نتیجه رسوند که مهم نیست روتین پوستیم چیه و قیمتش چقدره، هورمونهام تعیین میکنن پوستم زیبا و صاف باشه یا نه!
واقعا قراره روزی آدم برای چیزایی که انجامشون براش سخته آماده بشه؟ یا همهچیز رو فقط به بهونه اون روز عقب مینداریم که با اون موقعیت مواجه نشیم؟
دلم برای چندتا( تعداد معدود) از استادامون که دیگه درسی باهاشون نداریم تنگ شده، کاش برگردیم دانشگاه.
تا دیروز یکم عذاب وجدان داشتم که هیچ حس خوبی به این آدم ندارم و ازش خوشم نمیاد، امروز یه کاری کرد که دیگه رسما متنفر شدم ازش و دیدم خیلیم حقشه حتی!
