Unspokens
الذهاب إلى القناة على Telegram
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
370
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+5030 أيام
أرشيف المشاركات
370
بدی های من به خاطر بدی کردن نیست.
به خاطر احساس شدید خوبی های بی حاصل است.
حس می کنم که فشار گیج کننده ای در زیر پوستم وجود دارد... می خواهم همه چیز را سوراخ کنم و هر چه ممکن است فرو بروم. می خواهم به اعماق زمین برسم.
عشق من در آنجا است، در آن جایی که دانه ها سبز می شوند و ریشه ها به هم می رسند و آفرینش در میان پوسیدگی خود ادامه می دهد،
گویی همیشه وجود داشته پیش از تولد و بعد از مرگ. گویی بدن من یک شکل موقتی و زودگذر آن است.
می خواهم به اصلش برسم!
می خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه های درختان آویزان کنم.
370
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبال چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی میخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطهور در تیرگیهاست
به بیمار دل خود میدهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانهای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که میسوزی از این بیگانگان
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدایا بس کن این دیوانگیها
- فروغ فرخزاد
370
آه ازاين دل، آه ازاين جام اميد
عاقبت بشكست وكس رازش نخواند
چنگ شد دردستِ هر بيگانه اى
اى دريغا، كس به آوازش نخواند
