ar
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
217
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

امروز بعد از چندین ماه ارتباط مجازی با یکی از دوستان ملاقات کردم. بنده خدا شبیه آدمی رفتار می‌کرد که اضطراب اجتماعی دارد. لاشی با این کیفیت اجتماعی بودنش مرا نیز معذب کرد.

بنده انسانی ‌کم‌ظرفیت‌، بددهن، ‌بددل‌، کیری و ‌لعیمم و شاید همین اعتراف، صادقانه‌ترین چیزی باشد که از من باقی خواهد ماند.

همه ما می‌دانیم جامعه انسانی تا چه اندازه بیمار و کیری است؛ حال سخن‌گفتن از آن، چه چیزی را تغییر خواهد داد؟ بگذارید آدمی در انزوای خویش جقش را بزند.

انسان‌گریزی من تا آن اندازه امتداد یافته که آرزو دارم تا هزار مایلی پیرامونم هیچ حضوری نباشد.

دنیا با بی‌اعتنایی محض در مسیر خویش امتداد می‌یابد؛ نه در انتظار کسی درنگ می‌کند و نه التفاتی به سرنوشت کسی دارد.

کیرم تو توت‌فرنگی، کیرم تو پیاز، کیرم تو موز، کیرم تو هلو، کیرم تو سیب، کیرم تو گلابی، کیرم تو انگور، کیرم تو هندوانه، کیرم تو خربزه، کیرم تو پرتقال، کیرم تو نارنگی، کیرم تو لیمو، کیرم تو انار، کیرم تو آلبالو، کیرم تو گیلاس، کیرم تو بچه‌هاشون، کیرم تو ریشه‌هاشون، کیرم تو روابطشون، کیرم تو خاطراتشون، کیرم تو سازنده‌شون، کیرم تو تفسیرشون، کیرم تو فلسفه‌شون، کیرم تو گذشته‌شون، کیرم تو آینده‌شون، کیرم تو کل این نمایش فرسوده و کیری؛ کیرم تو همشون.

۴۲۰۰۰ عدد عظیمی‌ست؛ امید دارم هنوز در حافظه جمعی شما از گزند فراموشی مصون مانده باشد.

همراه همه آن آدم‌ها در جست‌وجوی خویش سرگردان بودم.

بر پیشانی‌ا‌م‌ ‌ا‌خمی موروثی نقش بسته‌‌ که بیست‌وپنج سال از حضورش می‌گذرد.

شاید پرتگاهی عمیق بیابم تا مرا به سوی سقوط سوق دهد.

نجات‌دهنده در جست‌وجوی الفبا بود تا برای ملال خویش تأویلی و برای عذر خویش روایتی بیابد.

در ستایش تکرار مکررات.

مایلم در حیات بعدی، کوچه‌ای خلوت و متروک باشم.

امید از سقف خانه داشت چکه می‌کرد. نمی‌دانم حقیقت داشت یا آن کاغذی که بر روی زبان نهاده بودم اثر کرده بود. به هر حال چیز نامطلوبی نبود. از پنجره بوی خون می‌آمد داخل اتاق و من داشتم به این فکر می‌کردم که جسد را کجا به خاک بسپارم.

photo content

من این چنل را چنان استمرار بخشیدم تا حق این جمله را ادا کرده باشم و الحمدلله در این مقصود کامیاب شدم.

غایب از جهان، حاضر در خیال.

مروچے مے میتگء
مروچے مے میتگء

سطل آشغال جدید و بسیار پر پیدا کردم.
سطل آشغال جدید و بسیار پر پیدا کردم.