انعکاس ذهن مهتاب
الذهاب إلى القناة على Telegram
࿐𝐋𝐮𝐧𝐢𝐬𝐨𝐥𝐚𝐜𝐞 (𝐧.) : 𝐓𝐡𝐞 𝐢𝐧𝐭𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐢𝐞𝐟 𝐨𝐧𝐞 𝐟𝐞𝐞𝐥𝐬 𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐫𝐞𝐚𝐥𝐢𝐳𝐢𝐧𝐠 𝐚 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭𝐦𝐚𝐫𝐞 𝐰𝐚𝐬 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐚 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭𝐦𝐚𝐫𝐞.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
230
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
توی فاصلهی یک روز با دوتا از عزیزترین و تأثیرگذارترین آدمای زندگیم خداحافظی کردم و باورم نمیشه که جملهی "ویزام اومد." به تنهایی تونست اینکارو با روح و روانم کنه که هم میخوام از خوشحالی پرواز کنم و هم میخوام از غصهی زیاد ناپدید شم.
تقابل بین شادی عمیق بابت دیدن رسیدن عزیزات به هدفشون و پیشرفتشون و غم دوری و این توفیق اجباری آدمو دیوونه میکنه.
امیدوارم روزی برسه که این اومدن و رفتنها به اجبار فرار از قفس اتفاق نیوفتن.
چون فکر کن طرف قیافهی خودش که در اون حد خوشگله رو روزی حداقل ده بار تو آینه میبینه و همچنان من از نظرش قشنگم
'Cause I can't face the evening straight
You can offer me escape
Houses move and houses speak
If you take me there you'll get relief
بخوان که شهر، سرود زن شود
که این وطن، وطن شود
پینوشت: سومین سالگرد ژینا- ۱۴۰۴/۶/۲۵
اجرا خوانی
«سه گانه گورکن»
کاری از گروه «لاکومه»
کارگردان: آرمان پروزین
°سرانجام یک کارگاه تجربی
قسمت اول:
«گورکن»
نویسنده: آرمان پروزین
اجراگرها:
رضا جمالی
آزاده پروزین
نریمان صالحی
امین داسنورد
مهرآنا خشتمال
دانیال خدایاری
علیرضا عبداللهی
قسمت دوم:
«از رنگ افتادن»
نویسنده:
علیرضا عبداللهی
اجراگرها:
نریمان صالحی
آزاده پروزین
مهتاب علمخواه
کاکو کاوه
دانیال خدایاری
قسمت سوم:
«اسمشو نبر»
نویسنده: پروا پوراسمعیلی
اجراگرها:
نریمان صالحی
مهتاب علمخواه
امین داسنورد
آرمان پروزین
مهرآنا خشتمال
گریم:
هدیه هیراد
طراح پوستر:
علیرضا فرهی
طراح کاورها:
مهدی رسولی
موسیقی:
سپنتا بزرگ زاده
زمان اجرا:
۲۸ شهریور ۱۴۰۴
۴ مهر ۱۴۰۴
۹ مهر ۱۴۰۴
برای رزرو صندلی :
@lakumehtheater
انصافا اگه بعضی از زبانآموزام میدونستن که توی چه روزای سختی، از چه شرایط روحی داغونی نجاتم میدن، به خودشون مدالی چیزی کادو میدادن
حالا این لزوما به معنی خوب بودنش نیستا، ولی من جوری باهاش حال کردم که میتونم صد بار دیگه ببینمش و همچنان از ابزورد بودن یه سری شاتاش لذت ببرم.
