اِنقباضِ مغزَم؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia
إظهار المزيدإيران145 713الفئة غير محددة
339
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
این تیکه از شعر حامد عسکریو من سالهاست که زندگی کردم؛
«بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت…
وا نشد…بدتر از آن بال و پرم را باد برد.»
نمیدونم کجا اشتباه کردم ولی آدمای اطرافم باور کردن که میتونن برن و هروقت دلشون خواست برگردن چون من درختم و منتظرشون همون جای قبلی ایستادم.
هیچکس نمیداند
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
بدترین نوع یک ارتباط تمومشده و ازدسترفته، ارتباطیه که دربارهی تمومشدنش هیچ حرفی زده نشده. هیچ دیالوگی، هیچ خداحافظیای، هیچ سنگ واکندنی، هیچی. انگار که هیچوقت نبودی. هیچکس نبودی. هیچچیز نبودی. فقط ترک شدی یا مجبور شدی که ترک کنی.
«دیگر هیچ اتفاقی در جهان مرا به خود نمیخواند؛ انگار پیشتر مردهام و اکنون تنها سایهای از من، روز ها را ورق میزند.»
آخرش تمام اون راهی که با صدای قلبمون رفتیم با صدای عقلمون برمیگردیم و متوجه میشیم از همون اولش هم اشتباه کردیم.
