uz
Feedback
𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝙁𝙄𝙍𝙎𝙏 𝘽𝙐𝙕𝙕 | Pop Culture & Random Buzz Feminist Queer-Supportive Activism-Driven اینجا هنوز نفس میکشیم

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
4 438
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-837 kunlar
-4430 kunlar
Postlar arxiv
روز "دختره ادای بای‌ها رو درمی‌آورد و رفت با یه پسره" مبارک

we never dated.m4a3.04 MB

روز بایسکشوال مبارک

چون من یه آدمم یه آدم 20 ساله و پروسه زندگیم مثل یه خوشه گندم قابل پیش بینی نیست ، عجله ای هم برای شناختن خودم ندارم این زندگی خیلی احمقانه تر و در عین حال طاقت فراتر از اونی که براش عجله کنم

اینارو گفتم به عنوان یه پسر که امسال اولین سالی که فکر میکنه دیگه یه تویینک گی Bad ass نیست و قلبش برای دخترا هم میلرزه که بگم من عوض نشدم من فقط خودمو شناختم

تو طول رابطه ام تقریبا از سمت همه دوستای نزدیکم ساپورت شدم ولی بودن ادمایی که به روش های مختلف حس بدی می‌دادن وقتی میفهمیدن دوست دختر دارم حرفای عجیبی میزدن مثلا برام خیلی خوشحال میشدن طوری که انگار از یه بیماری شفا گرفتم یا همچین چیزی

رابطه من با اون دختر خوشگل به بهترین شکل ممکن تموم شد ، من بعدش با یه پسر رفتم تو رابطه و دوباره جدا شدم و الانم توی یه سیچوئیشن شیپ با یه پسرم

رابطه باهاش پر از احساسات جدید بود یه وقتایی منو از خودم دور میکرد یه وقتایی باعث میشد به خودم نزدیکتر بشم و البته فهمیدم کشش ام به دخترا صرفا عاطفی نیست.....

و اون قبول کرد

شجاعت و اطمینانم به احساسم بیشتر شد تونستم از آی کانکت جلوتر برم برای اولین بار تو زندگیم به یه ادم که بنظرم خوشگلترین دختر دنیا بود اعتراف کردم

و انگار که تمام احساسات بدم توی 10 ثانیه به همون سرعتی که پدید اومده بود تموم شد

دختره خوشگله ؟

میتونست هزارتا سوال احمقانه بپرسه ولی اون وقتی گفتم لبخند زد و فقط یک چیز پرسید

بالاخره تصمیم گرفتم یجوری به این حس غلبه کنم و اینکارو با گفتن احساسم به صمیمی ترین دوستم که یه دختر استریت بود شروع کردم

در عین حال که این احساس خیلی شیرین و عجیب بود ولی یه عذاب وحشتناک وجودم گرفته بود ، هموفوبیک ترین و احمقانه ترین افکار ممکن به ذهنم میومد با خودم فکر میکردم تو ؟ تو از یه دختر خوشت اومده ؟! با خودت چی فکر کردی ؟ تو چی هستی ؟ حتما تمام اون حرفایی که میگن یه جو و مسخره بازیه واقعیت دارن ، اگر دوستات مخصوصا دوست های دخترت بفهمن از دخترا خوشت میاد چه فکری میکنن ؟ حتما با خودشون میگن تمام مدت درباره گرایشت دروغ گفتی تا بهشون نزدیک شی و حتما ازت متنفر میشن و احساس ناامنی میکنن

واقعا شبیه یه رویا بود وقتی که فقط یه روز تو هفته به اندازه 2 ساعت میدیدمش و بهم لبخند میزد دلم میخواست بمیرم و صورتم انقدر سرخ میشد که انگار مریضم اون روز سه شنبه بیشتر برای لباس پوشیدن وقت میذاشتم سر کلاس تمرکز نداشتم و پامو محکم میکوبیدم به زمین و سعی میکردم باهاش چشم تو چشم نشم تا لو نرم

که یه دختر وارد زندگیم شد

شروع احساسات من درباره دخترها از حدود های 17 سالگی بود ، تا اونموقع فکر میکردم دخترایی که گاهی میبینم و قلبم به تپش میندازن فقط بنظرم خیلی خوشگلن و من دارم تحسینشون میکنم چون من گی ام !!!! ولی اینطور نبود وقتی با خودم فکر میکردم دوست داشتم کنارشون باشم باهاشون وقت بگذرونم و هرچیزی که دوست داشتم باهاشون تجربه کنم به عنوان یه "دوست پسر" بود البته مطمئن بودم اونموقع این کاملا بعد عاطفی داره و از لحاظ جنسی اصلا کار نمیکنه و کششم فقط عاطفیه وقتی فهمیدم کاملا تو ذهنم پاکش کردم و با هیچکس در میون نذاشتم اولا چون بنظرم هیچوقت قرار نبود تجربه اش کنم و دوم چون میترسیدم اینکه توضیح بدی بایسکشوال شدی معمولا ادما رو دچار سو سوتفاهم میکنه چه برسه به اینکه بخوای بگی نه فقط عاطفی و این حرفا خلاصه من تقریبا این موضوع رو فراموش کرده بودم تا سال قبل دقیقا 1 سال و نیم قبل

البته اونموقع اصلا ایده ای نداشتم که اسمش چیه کارکردش چیه یا اگر باشی چطور زندگیت میتونه عذاب آور باشه و قراره چجوری همه جا پنهانش کنی ولی مطمئن بودم اون چیزی که به وجدم می‌آورد و اون چیزی که خودمو کنارش تصور میکردم یه دختر نیست

من تقریبا از 12 سالگی مطمئن بودم که گی ام