Iran 2026
Kanalga Telegram’da o‘tish
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Ko'proq ko'rsatish1 550
Obunachilar
+324 soatlar
+227 kunlar
+5430 kunlar
Postlar arxiv
1 550
روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی و اسرائیلی گزارش کرده که دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل معتقدند ایران در پاییز ۲۰۲۵، پس از جنگ دوازدهروزه و حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز هستهای نطنز، فردو و اصفهان، هزاران سانتریفیوژ غنیسازی اورانیوم را به تونلهای «کوه کلنگ» منتقل کرده است. این اطلاعات به واشنگتن ارائه شده، اما هنوز هیچ مدرک عمومی یا تصویری که این ادعا را تأیید کند منتشر نشده است.
### مشخصات «کوه کلنگ»
- موقعیت جغرافیایی: کوه کلنگ در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هستهای نطنز و ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران قرار دارد. برخلاف برخی توصیفها، این مکان در رشتهکوه زاگرس نیست و در منطقه کوهستانی پیرامون نطنز در استان اصفهان واقع شده است.
- ساختار و ورودیها: تصاویر ماهوارهای چهار ورودی تونل را در دو سوی کوه نشان میدهند که احتمالاً به یک مجموعه بزرگ و چندطبقه در عمق دستکم صد متری سنگ متصل میشوند. اختلاف ارتفاع میان ورودیها نشان میدهد که این مجموعه دارای چند سطح زیرزمینی است.
### تاریخچه ساخت و توسعه
- ساختوساز: این مجموعه از پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز آغاز شد. علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران بهجای سالن تخریبشده، تأسیساتی «مدرنتر، بزرگتر و جامعتر» در دل کوه خواهد ساخت.
- فعالیتهای حفاظتی: مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده که ایران از سال ۲۰۲۵ دیوار و حصار امنیتی بزرگی در اطراف کوه ساخته و ورودی تونلها را با لایههایی از بتن، خاک و سنگ تقویت کرده است.
### ادعاهای اسرائیل و واکنشها
- ادعای انتقال سانتریفیوژ: با وجود ادعای اسرائیل، مؤسسه مذکور تا ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی کرده بود که مجموعه هنوز عملیاتی نشده و ساختوساز در آن ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای قادر به تأیید وجود سانتریفیوژها یا فعالیت غنیسازی در عمق کوه نیستند.
- موضع آژانس بینالمللی انرژی اتمی: این آژانس تا کنون اجازه بازرسی از کوه کلنگ را دریافت نکرده و از ایران خواسته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و تجهیزات باقیمانده اطلاعاتی ارائه دهد.
### کاربردهای احتمالی سایت
کارشناسان سه کاربرد احتمالی برای این مجموعه مطرح کردهاند:
- مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته: بر اساس برنامههای اعلامشده ایران.
- انتقال فعالیتهای هستهای: از مراکز آسیبدیده به این مکان.
- ایجاد یک سایت مخفی غنیسازی: برای فعالیتهای هستهای.
### نظرات ترامپ و چالشهای نظامی
دولت دونالد ترامپ در ۱۳ ژوئیه تهدید کرد که آمریکا «کوه کلنگ را از میان خواهد برد» و این مجموعه را در فهرست اهداف احتمالی واشنگتن قرار داده است. او در عین حال گفت که آمریکا این مکان را تحت نظر دارد اما «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمیکند. کارشناسان بر این باورند که با توجه به عمق و استحکام ورودیهای این مکان، تخریب کامل آن با بمبهای موجود بسیار دشوار خواهد بود.
این ادعاهای اطلاعاتی میتواند به افزایش فشار بر ایران برای پذیرش بازرسیهای آژانس و مذاکرات هستهای جدید منجر شود، بهخصوص در شرایطی که تلاشها برای برقراری آتشبس در حال انجام است. https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0?st=1CwUr4&reflink=article_copyURL_share
1 550
ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: حملات نظامی موضع ایران را تغییر نخواهد داد
روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی گزارش میدهد که تازهترین ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا، که عمدتاً توسط سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) تهیه شده، نشان میدهد حملات نظامی آمریکا بعید است جمهوری اسلامی را وادار به تغییر موضع یا پذیرش خواستههای واشنگتن در مذاکرات کند. به گفته این مقامها، تحلیلگران اطلاعاتی بر این باورند که تهران و واشنگتن وارد وضعیتی شدهاند که نه به صلح منتهی میشود و نه به پیروزی قاطع هیچیک از طرفین؛ بلکه نوعی بنبست راهبردی میان جنگ و صلح شکل گرفته است.
بر اساس این ارزیابی، ادامه حملات نظامی تاکنون نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در نتیجه، فرضیه دولت ترامپ مبنی بر اینکه افزایش فشار نظامی سرانجام ایران را به انعطاف وادار خواهد کرد، از دید بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی تأیید نمیشود. در مقابل، انتظار میرود دو طرف همچنان وارد چرخهای از تشدید تنش، دورههای آرامش نسبی و سپس ازسرگیری درگیریها شوند، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود داشته باشد.
این گزارش همچنین نشان میدهد که دولت ترامپ با یک دوراهی روبهرو است. از یک سو، ادامه حملات هوایی تاکنون به یک وضعیت فرسایشی (Stalemate) انجامیده و نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند. از سوی دیگر، گسترش جنگ، بهویژه در صورت ورود نیروهای زمینی، هزینههای سیاسی و نظامی قابلتوجهی برای آمریکا خواهد داشت، در حالی که موفقیت آن نیز تضمینشده نیست.
ارزیابی سیا تأکید میکند که جمهوری اسلامی، با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد و آسیب دیدن بخشی از توان نظامی خود، همچنان از ظرفیت لازم برای ادامه مقاومت برخوردار است. گزارش یادآور میشود که سیا پیشتر نیز برآورد کرده بود ایران حتی در صورت محاصره دریایی آمریکا، دستکم سه تا چهار ماه پیش از مواجهه با فشار اقتصادی شدید توان دوام خواهد داشت؛ این برآورد به تابآوری اقتصادی ایران در برابر محاصره مربوط است و نه پیشبینی مدت زمان جنگ.
به گفته جاناتان پانیکوف**، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک، تصور اینکه تشدید حملات نظامی ایران را وادار به انعطاف کند، «تقریباً بهطور قطع نادرست» است. او میگوید جمهوری اسلامی بارها نشان داده که **حفظ بقای نظام مهمترین اولویت آن است و برای این هدف حاضر است هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی را تحمل کند.
گزارش همچنین به شکافهای داخلی در حاکمیت ایران اشاره میکند. به گفته مقامهای آمریکایی، اختلاف میان جریانهای عملگرا و تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، افزایش یافته است. مارکو روبیو نیز اعلام کرده که آمریکا از برخی مقامهای ایرانی پیامهایی مبنی بر تمایل به توافق دیپلماتیک دریافت کرده، اما معتقد است نیروهای تندرو مانع پیشرفت مذاکرات هستند. با این حال، ارزیابی اطلاعاتی تأکید میکند که هنوز مشخص نیست کدام جریان در نهایت دست بالا را خواهد داشت.
جمعبندی گزارش این است که از دید دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، حملات نظامی بهتنهایی قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. محتملترین سناریو ادامه یک رویارویی فرسایشی است که در آن هر دو طرف به حملات متقابل ادامه میدهند، همزمان کانالهای دیپلماتیک را باز نگه میدارند و از ورود به جنگی تمامعیار یا ارائه امتیازهای اساسی خودداری میکنند.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/20/us-strikes-unlikely-move-iran-intelligence-reports-say/
1 550
https://www.nybooks.com/online/2026/07/19/the-war-of-the-south-iran/
ترجمه جستار امیراحمدی آریان در نیویورک ریویو:
https://baangnews.net/28166
نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.
1 550
شورای روابط خارجی آمریکا (Council on Foreign Relations - CFR) در مقالهای با عنوان «یک هرمز دیگر؟ آنچه باید درباره تهدید حوثیها علیه دریای سرخ بدانیم» (Another Hormuz? What to Know About the Houthi Threat to the Red Sea) که توسط دیانا روی (Diana Roy) و گروهی از کارشناسان این اندیشکده منتشر شده، بررسی میکند که چگونه ورود حوثیهای یمن به جنگ ایران و آمریکا میتواند دریای سرخ و تنگه بابالمندب را به دومین گلوگاه بحرانی تجارت و انرژی جهان تبدیل کند. نویسندگان هشدار میدهند که پس از تشدید بحران در تنگه هرمز، اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها جبهه جدیدی در جنگ گشوده و خطر اختلال همزمان در دو مسیر اصلی انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.
این گزارش توضیح میدهد که دریای سرخ یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت جهانی است. سالانه ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار و حدود ۳۰ درصد حملونقل کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. این آبراه نهتنها مسیر انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، بلکه محل عبور غلات، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، فلزات، قطعات صنعتی، تجهیزات الکترونیکی و خودرو نیز هست. در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۴.۹ میلیون بشکه نفت از کانال سوئز و خط لوله سومد و ۴.۲ میلیون بشکه از بابالمندب عبور کرده است. علاوه بر این، حدود ۹۰ درصد کابلهای فیبر نوری زیردریایی که اروپا را به آسیا متصل میکنند از دریای سرخ میگذرند؛ بنابراین هرگونه درگیری در این منطقه میتواند علاوه بر تجارت و انرژی، ارتباطات اینترنتی و خدمات ابری در خاورمیانه، آفریقا و آسیا را نیز مختل کند.
به نوشته نویسندگان، همزمان با ادامه تنش در تنگه هرمز، این نگرانی وجود دارد که ایران از حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب استفاده کند. آنها به اظهارات **استیون کوک**، کارشناس CFR، اشاره میکنند که میگوید بسته شدن احتمالی هرمز و بابالمندب همزمان، آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت خواهد بود. گزارش همچنین به سخنان **علیاکبر ولایتی**، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، استناد میکند که گفته بود «جبهه مقاومت بابالمندب را همانند هرمز میبیند» و هشدار داده بود که جریان انرژی و تجارت جهانی میتواند تنها با یک اقدام مختل شود. به باور نویسندگان، این اظهارات نشان میدهد که تهران بابالمندب را به بخشی از راهبرد بازدارندگی منطقهای خود تبدیل کرده است.
گزارش یادآور میشود که حوثیها از سال ۲۰۲۳ با حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ، توانایی خود را برای مختل کردن کشتیرانی بینالمللی نشان دادهاند. پس از آغاز جنگ غزه، آنها کشتیهای مرتبط با اسرائیل را هدف قرار دادند و در مارس ۲۰۲۶ نیز با شلیک موشک به جنوب اسرائیل، حضور خود را در جنگ ایران و آمریکا پررنگتر کردند. اکنون، با اعلام محاصره دریایی عربستان، دامنه عملیات آنها گسترش یافته است. گزارش میافزاید که عربستان روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت از طریق بنادر دریای سرخ صادر میکند و در صورت بسته شدن بابالمندب، ممکن است عملاً مسیر اصلی صادرات نفت این کشور از دسترس خارج شود. نویسندگان همچنین یادآوری میکنند که حملات قبلی حوثیها باعث شد انتقال نفت از این مسیر از ۹.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد.
در پایان، نویسندگان هشدار میدهند که پیامدهای بحران تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. تشدید تنش در دریای سرخ میتواند رقابتهای ژئوپلیتیکی در شمال و شرق آفریقا، از جمله در سودان، سومالی، اتیوپی و حوزه رود نیل را نیز تشدید کند. آنها نتیجه میگیرند که اگرچه بستن کامل بابالمندب از نظر نظامی دشوارتر از تنگه هرمز است، اما اختلال همزمان در هر دو گذرگاه میتواند مسیر انتقال حدود ۲۴ درصد نفت جهان را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند مسیرهای جایگزین مانند دور زدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی یا استفاده از کریدورهای زمینی وجود دارد، اما این گزینهها طولانیتر، پرهزینهتر و از نظر زیرساختی ظرفیت کافی برای جایگزینی این دو شاهراه راهبردی را ندارند.
https://www.cfr.org/articles/another-hormuz-the-red-seas-threat-to-the-global-economy
1 550
**روزنامه اسرائیلی *اسرائیل هیوم* در گزارشی به قلم دنی زاکن مدعی شده است که طی ۲۴ ساعت گذشته تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. به نوشته این روزنامه، پاکستان به میانجی اصلی این مذاکرات تبدیل شده و با مشارکت ترکیه و حمایت غیرمستقیم چین در تلاش است آتشبسی یک تا دو هفتهای برقرار کند تا زمینه ازسرگیری مذاکرات میان تهران و واشنگتن فراهم شود. چین نیز به دلیل منافع اقتصادی گسترده خود در ایران و خسارتهایی که از ادامه جنگ متحمل شده، از این روند حمایت میکند.
بر اساس این گزارش، اسلامآباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفتوگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشاندهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا میکند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمیشود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفتوگو با میانجیهای عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.
در همین حال، پیشنهاد مطرحشده برای آتشبس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبهرو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز بهطور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز بهصورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقبنشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.
این گزارش همچنین به پیامهای متفاوتی که از واشنگتن ارسال میشود اشاره میکند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجیها پیامهایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید بهطور همزمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان میدهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیریهای نظامی.
به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گستردهتر ایران، تحریمها و اقدامات علیه شبکههای مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.
این روزنامه در پایان مینویسد که اعزام گسترده جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان میدهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانههای موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید میکنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتشبس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/
1 550
از نظر نویسندگان، ایران احتمالاً وضعیت آستانهای را به چند دلیل حفظ کرده است. نخست، این وضعیت به تهران امکان میدهد گزینه ساخت سلاح را برای شرایط اضطراری باز نگه دارد. دوم، ظرفیت هستهای قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات افزایش میدهد و میتواند در برابر تحریمها، فشار سیاسی یا تهدیدهای نظامی بهعنوان اهرم مورد استفاده قرار گیرد. سوم، ایران میتواند به دشمنان هشدار دهد که ادامه فشار یا حمله ممکن است آن را به عبور از آستانه وادارد. در این معنا، وضعیت آستانهای نوعی بازدارندگی اولیه یا مبهم ایجاد میکند، هرچند هنوز با بازدارندگی یک قدرت دارای سلاح هستهای برابر نیست.
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
1 550
این مقاله با عنوان «ابهامزدایی از آستانه هستهای» در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی منتشر شده و نویسندگان آن **آریل (الی) لویت**، پژوهشگر ارشد سیاست هستهای و رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، و **توبی دالتون**، مدیر مشترک برنامه سیاست هستهای بنیاد کارنگی، هستند.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
1 550
* ادغام اقتصادی و علمی کشورهای غرب آسیا**؛ ظریف پیشنهاد میکند یک **کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم با مشارکت ایران و کشورهای علاقهمند خلیج فارس و با حمایت آمریکا، چین و روسیه ایجاد شود که تنها مرکز غنیسازی سوخت هستهای در غرب آسیا باشد و اعتماد متقابل ایجاد کند. همچنین خواستار تشکیل صندوق توسعه غرب آسیا برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ، توسعه بهداشت، آموزش و زیرساختها، گسترش خطوط راهآهن، خطوط لوله انرژی، شبکههای دیجیتال و کریدورهای تجاری، و ایجاد نهادهای مشترک برای مقابله با بحران آب، تغییرات اقلیمی و سایر تهدیدهای مشترک منطقهای است. او معتقد است ایران سرمایه انسانی، توان علمی و موقعیت ژئوپلیتیکی را به این نظم جدید میآورد، کشورهای عربی سرمایه و ظرفیت مالی را، و ترکیه و پاکستان نیز توان صنعتی و ژئوپلیتیکی خود را.
* او تأکید میکند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبهنفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفتوگو و ایجاد روابط دوستانهتر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت میتوان چرخه جنگهای مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
1 550
محمدجواد ظریف، در مقالهای در *Foreign Affairs* استدلال میکند که جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نقطه عطفی در موازنه قدرت منطقهای بوده است. به باور او، این جنگ نشان داد که راهبرد آمریکا و اسرائیل برای وادار کردن ایران به تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی شکست خورده و هیچ راهحل نظامی برای مسئله ایران وجود ندارد. از نظر ظریف، همانطور که ایران قادر به حذف آمریکا از معادلات نیست، آمریکا نیز قادر به حذف ایران نیست؛ بنابراین تنها راه پایان بحران، ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید است که بر همکاری منطقهای و دیپلماسی استوار باشد، نه بر بازدارندگی نظامی و تغییر رژیم.
* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید میکند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن میتوانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.
* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریمها را بهطور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج سازد و خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهمنامه سوئیس اشاره کرده و میگوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.
* **ارائه تضمینهای دائمی درباره برنامه هستهای ایران در ازای عادیسازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد میکند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسیهای گستردهتر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیتالله خامنهای درباره حرمت سلاح هستهای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریمها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.
* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف میگوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بیطرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد میکند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرتهای خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید میکند که ایران نیز نباید از بستن هرمز بهعنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهمترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.
* **پایان دادن به نقش اسرائیل بهعنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلیترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی میکند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهمنامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.
* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای بدون حضور تعیینکننده قدرتهای خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحرانهای اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرتهای خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد میکند کشورهای منطقه گفتوگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافقهای عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاریهای بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانهای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
1 550
حفرهٔ امنیتی!
احمد زیدآبادی
عباس عراقچی وزیر خارجه: "اطلاع دشمن از چند جلسهٔ مهم در روز حمله، نتیجهٔ یک حفرهٔ امنیتی بود که احتمالاً هنوز هم وجود دارد. حفرهٔ امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهتدهی به تصمیمسازیها هم هست؛ از آن مهمتر در جهتدهی به فضای روانی ما هم هست."
این جملات به نظرم مهمترین، درستترین و ترسناکترین جملاتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون به زبان یک مقام بلندپایهٔ کشور جاری شده است!
_
@ahmadzeidabad
1 550
اندیشکده شورای آتلانتیک (Atlantic Council) در تحلیلی به قلم دیوید گلدوین**، فرستاده پیشین امور بینالملل انرژی وزارت خارجه آمریکا، و **آندریا کلابو**، پژوهشگر مرکز انرژی این اندیشکده، هشدار میدهد که با فروپاشی آتشبس میان ایران و آمریکا، بحران تنگه هرمز وارد مرحلهای طولانی و خطرناک شده و بازارهای جهانی انرژی باید خود را برای بدترین سناریوها آماده کنند. نویسندگان معتقدند دولت ترامپ درک نادرستی از محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی داشت. به باور آنها، کاخ سفید تصور میکرد که پس از ناکامی راهبرد اولیه برای تضعیف رهبری ایران، میتواند با یک توافق موقت، تعویق موضوع هستهای و آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده، تهران را به باز نگه داشتن تنگه هرمز وادار کند. اما از دید نویسندگان، جمهوری اسلامی این جنگ را نه یک مناقشه قابل معامله، بلکه نبردی «وجودی» میبیند که دههها برای آن آماده شده است. به همین دلیل، هدف ایران تنها کاهش فشارها نیست، بلکه تلاش میکند پس از جنگ به **مدیر و کنترلکننده عملی مهمترین مسیر تجارت و انتقال انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، تبدیل شود. آنها همچنین معتقدند که تفاهمنامه ژوئن بهدلیل مشخص نکردن وضعیت آینده هرمز، ناخواسته به ادعای ایران درباره حق کنترل این آبراه مشروعیت بیشتری بخشید.
این تحلیل میافزاید که هر دو طرف تصور میکنند میتوانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند، اما از نگاه نویسندگان، ایران دلایل بیشتری برای چنین ارزیابی دارد؛ زیرا باور دارد آمریکا حضور نظامی یا محاصره دریایی خود را نمیتواند برای مدت نامحدود ادامه دهد. به گفته آنها، تصمیم اخیر ترامپ برای ازسرگیری محاصره دریایی ایران و سپس طرح دریافت هزینه برای اسکورت کشتیها (که بعداً کنار گذاشته شد)، عملاً آخرین امیدها به حفظ آتشبس ژوئن را از بین برد و نشان داد واشنگتن گزینههای محدودی برای تغییر روند جنگ در اختیار دارد. نویسندگان با استناد به ارزیابی «مؤسسه مطالعه جنگ» (ISW) تأکید میکنند که اگرچه حملات آمریکا تلاش کرده توان ایران برای هدف قرار دادن کشتیرانی تجاری را کاهش دهد، اما هنوز مشخص نیست این توانایی به اندازه کافی تضعیف شده باشد و ایران همچنان قادر است با حملات پراکنده، تجارت دریایی را مختل کند. آنها همچنین احتمال میدهند ایران از دوره کوتاه آتشبس برای بازسازی زرادخانه و آمادهسازی نیروهای خود استفاده کرده باشد.
در بخش اقتصادی، مقاله هشدار میدهد که عبور نفتکشها از تنگه هرمز، که در دوره کوتاه آتشبس اندکی بهبود یافته بود، بار دیگر بهشدت کاهش خواهد یافت. قیمت نفت برنت تنها طی چند روز حدود ۱۰ درصد افزایش یافته و نشانههایی وجود دارد که حوثیهای یمن با حمایت ایران بار دیگر فعال شدهاند؛ از جمله حملاتی که مسئولیت آن را علیه زیرساختهای عربستان برعهده گرفتهاند. نویسندگان هشدار میدهند اگر حوثیها بتوانند تردد نفتکشها در تنگه بابالمندب را نیز مختل کنند، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت دیگر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و فشار بر بازار جهانی انرژی بهمراتب بیشتر خواهد شد. آنها با اشاره به ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی (IEA) مینویسند که در صورت ادامه بحران، احتمال مازاد عرضه نفت در سال آینده کاهش مییابد و ذخایر راهبردی جهان نیز بهتدریج تحلیل خواهد رفت. از نظر نویسندگان، تلاش کشورهای عربی برای سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین هرمز نیز نشان میدهد که تولیدکنندگان منطقه انتظار پایان نزدیک این بحران را ندارند. جمعبندی مقاله این است که برخلاف تصور برخی که خطر افزایش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار را منتفی میدانند، بدترین مرحله بحران ممکن است هنوز در پیش باشد و ادامه آن میتواند پیامدهای بسیار سنگینی، بهویژه برای اقتصاد کشورهای در حال توسعه، به همراه داشته باشد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/energysource/dire-straits-no-way-out-of-hormuz/
1 550
والاستریت ژورنال گزارش میدهد که ایران از آتشبس کوتاهمدت با آمریکا و لغو موقت محاصره نفتی در فاصله اواسط ژوئن تا اواسط ژوئیه استفاده کرد و حدود ۷۰ میلیون بشکه نفت به ارزش تقریبی ۵ تا ۶ میلیارد دلار صادر کرد. حدود ۲۰ نفتکش ایرانی، از جمله «دیونا»، «هیرو ۲»، «سونیا ۱» و «استریم»، به سوی آبهای شرق مالزی حرکت کردند و تحلیلگران مقصد نهایی بخش عمده این نفت را چین میدانند. تنها در نیمه دوم ژوئن، ایران حدود ۵۰ میلیون بشکه نفت برای فروش احتمالی به چین صادر کرد؛ رقمی تقریباً برابر با یک ماه صادرات عادی ایران به چین پیش از آغاز جنگ. این درآمد، اکنون که آمریکا دوباره محاصره را برقرار کرده و صادرات ایران را محدود ساخته، برای تهران یک ذخیره مالی مهم ایجاد کرده است.
به نوشته این روزنامه، ایران برای دور زدن تحریمهای آمریکا از روش قدیمی انتقال نفت از کشتی به کشتی در آبهای خارج از قلمرو مالزی استفاده میکند. نفتکشهای ایرانی در منطقهای موسوم به «محدوده بیرونی شرقی بنادر» محموله خود را با شلنگهای بزرگ به نفتکشهای دیگر منتقل میکنند؛ این کشتیها سپس نفت را با تخفیف به پالایشگاههای خصوصی کوچک چین، موسوم به «تیپات»، میرسانند. این روش شناسایی منشأ نفت و اعمال تحریم را برای آمریکا دشوارتر میکند. تحلیلگران انتظار دارند ایران در ماههای آینده میلیاردها دلار از این محمولهها درآمد کسب کند. به گفته کارشناسان، با توجه به وخامت شدید اقتصاد ایران، حکومت احتمالاً این منابع را در درجه نخست برای اهداف راهبردی خود، بهویژه ادامه مقابله با آمریکا، مصرف خواهد کرد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-rushed-out-6-billion-of-oil-during-brief-truce-with-u-s-5a3d0818?mod=hp_lead_pos10
1 550
والاستریت ژورنال گزارش میدهد که تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای خطرناکتر شده است. در حمله موشکی ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطي» آمریکا در اردن، دو نظامی آمریکایی کشته، چند نفر زخمی و یک نفر نیز مفقود شدهاند؛ نخستین تلفات نیروهای آمریکایی در اثر حملات ایران از زمان اعلام آتشبس توسط دونالد ترامپ در ماه آوریل. به گفته مقامهای آمریکایی آگاه از این حملات، ایران تاکتیکهای خود را تغییر داده و اکنون از موشکهای بسیار پرسرعت و مانورپذیر استفاده میکند که توان عبور از سامانههای دفاع موشکی آمریکا، از جمله سامانه «تاد» (THAAD)، را دارند و قادرند اهداف حساس را با دقت بیشتری هدف قرار دهند. این مقامها همچنین میگویند پیشرفت ایران در هدفگیری دقیق، نگرانیهایی را در واشنگتن ایجاد کرده است که شاید تهران در زمینه اطلاعات هدفگیری یا پشتیبانی فنی از چین یا روسیه کمک دریافت کرده باشد، .
درگیریها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاههای نظامی، کشتیها، تأسیسات برق و پلها را نیز دربر گرفته است. همزمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگندههای F-16 از آلمان، جنگندههای رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخترسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمامعیار خودداری کردهاند، اما این روند میتواند بهسرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.
در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش میدهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده میکند. به نوشته این روزنامه، دهها هواپیمای سوخترسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاههای هوایی عوودا و رامون مستقر شدهاند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخترسان اسرائیلی شدهاند که برای مأموریتهای عملیاتی به خارج از کشور اعزام شدهاند. مقامهای سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز بهصورت روزانه نشستهای ارزیابی برگزار میکنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «بهمراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که میشد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان میدهد که همزمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحلهای جدید از این بحران منطقهای آماده میکند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
1 550
### شکاف عمیقتر در واشنگتن؛ اکثریت دموکراتهای مجلس نمایندگان خواهان توقف کمک نظامی به اسرائیل شدند
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا میداند.
مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأیگیری برای تلآویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوریخواهان با آن مخالفت کردند.
نویسنده میگوید حامیان توقف کمکها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسلکشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.
به اعتقاد او، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ میشود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی نیز ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود.
توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمینشده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبهرو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.
نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین میداند. از نظر او، بخش فزایندهای از دموکراتها اسرائیل را کشوری میبینند که سیاستهایش با ارزشهای لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند موضع میانهروها را نرمتر کند، اما وعدههای کلی دیگر کافی نخواهد بود.
او هشدار میدهد که مشکل فقط به دموکراتها محدود نیست. **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای آینده رهبری حزب جمهوریخواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفتوگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده میگوید رکود در تلاشها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوریخواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.
جمعبندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمکهای نظامی، محدودیتهای دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبهرو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
1 550
نویسنده در عین حال تأکید میکند که چالشهای اسرائیل تنها به حزب دموکرات محدود نیست. اگرچه تقریباً تمام جمهوریخواهان با قطع کمکها مخالفت کردند، اما نشانههایی از تغییر در جناح جمهوریخواه نیز دیده میشود. او به اظهارات اخیر جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای اصلی رهبری جمهوریخواهان پس از ترامپ، اشاره میکند. ونس در گفتوگو با **جو روگان ادعا کرد که جفری اپستین با موساد یا سطوح بالای اطلاعاتی اسرائیل ارتباط داشته و همچنین اسرائیل به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. به اعتقاد بنساسون-گوردیس، این اظهارات نشان میدهد حتی در حزب جمهوریخواه نیز حمایت سنتی و بیقیدوشرط از اسرائیل دیگر تضمینشده نیست.
نویسنده همچنین معتقد است جنگ ایران به یکی از عوامل تشدید این شکاف تبدیل شده است. او مینویسد رکود در تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ و اختلاف نظر بر سر توافق احتمالی با ایران، به افزایش انتقادها از اسرائیل در هر دو حزب انجامیده است. از نگاه او، بخشی از جمهوریخواهان جدید، اسرائیل را متهم میکنند که آمریکا را به سمت یک جنگ طولانی با ایران سوق داده و مانع دستیابی به توافق شده است؛ در حالی که در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیش از گذشته تضعیف کرده است.
در جمعبندی، بنساسون-گوردیس این رأی را صرفاً شکست یک طرح در کنگره نمیداند، بلکه آن را نشانه آغاز یک تغییر بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل توصیف میکند. به باور او، اگر این روند ادامه یابد، اسرائیل باید خود را برای کاهش تدریجی کمکهای نظامی، افزایش محدودیتهای دفاعی، فشار بیشتر بر سر مسئله فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب آمریکا آماده کند.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
1 550
### شکاف عمیقتر در واشنگتن؛ حمایت بیسابقه دموکراتها از توقف کمک نظامی به اسرائیل
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (**INSS**) و مدیر برنامه مطالعات روابط اسرائیل و آمریکا، در این تحلیل هشدار میدهد که رأی اخیر مجلس نمایندگان آمریکا نشانه یک تغییر ساختاری در جایگاه اسرائیل در سیاست آمریکا است؛ تغیری که میتواند در سالهای آینده بر کمکهای نظامی، همکاریهای دفاعی و حتی روابط راهبردی دو کشور تأثیر بگذارد.
او مینویسد اگرچه مجلس نمایندگان با طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه آمریکا به اسرائیل مخالفت کرد، اما نتیجه رأیگیری برای اسرائیل نگرانکننده بود. از میان ۲۱۲ نماینده دموکرات، ۱۰۳ نفر به قطع کمکها رأی مثبت دادند، ۹۸ نفر مخالفت کردند و ۱۰ نفر رأی ممتنع دادند. این طرح که توسط **توماس مَسی**، نماینده جمهوریخواه، ارائه شده بود، با مخالفت تقریباً همه جمهوریخواهان شکست خورد، اما حمایت نزدیک به نیمی از دموکراتها نشاندهنده شکاف عمیق و بیسابقه این حزب درباره اسرائیل است. حتی برخی چهرههای قدیمی و حامی سنتی اسرائیل از این طرح حمایت کردند، در حالی که رهبران حزب، از جمله **حکیم جفریز**، با آن مخالفت کردند اما تلاش سازمانیافتهای برای جلوگیری از رأی مثبت اعضای حزب انجام ندادند تا اختلافات داخلی تشدید نشود.
به گفته نویسنده، استدلال اصلی حامیان این طرح انتقاد از دولت بنیامین نتانیاهو**، نحوه مدیریت جنگها، تلفات گسترده غیرنظامیان و سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطینیان بود؛ بهطوری که بسیاری از نمایندگان از واژه **«نسلکشی» برای توصیف عملکرد اسرائیل استفاده کردند. گروه دیگری نیز استدلال کردند که اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و دیگر نیازی به دریافت کمک مستقیم نظامی از آمریکا ندارد.
بنساسون-گوردیس معتقد است مهمترین پیامد این رأی، آینده کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل است. اگر همانگونه که پیشبینی میشود دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس نمایندگان را به دست آورند، فشار زیادی برای تغییر ساختار روابط امنیتی دو کشور وارد خواهند کرد. هماکنون واشنگتن و تلآویو در حال مذاکره بر سر توافق امنیتی جدید (MoU) هستند که قرار است جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ شود. گزارشها حاکی از آن است که این توافق نیز کاهش تدریجی کمکهای مستقیم را در بر خواهد داشت. به اعتقاد نویسنده، دیگر پرسش این نیست که آیا این کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت این کاهش محل بحث است. علاوه بر آن، همکاریهای صنایع دفاعی دو کشور و حتی استفاده اسرائیل از تسلیحات آمریکایی نیز احتمالاً با محدودیتها و نظارت بیشتری روبهرو خواهد شد.
او همچنین هشدار میدهد که خود توافق امنیتی (MoU) نیز دیگر تضمینشده نیست، زیرا برخلاف یک قانون، تنها توافقی میان دولتهای دو کشور است و بودجه آن باید هر سال در کنگره تصویب شود. در گذشته، حمایت دوحزبی از اسرائیل این روند را آسان میکرد، اما رأی اخیر نشان میدهد حتی اجرای توافق فعلی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد نیز ممکن است با مانع روبهرو شود. اگر کنگره بودجههای وعده دادهشده را متوقف کند، اسرائیل و حتی دولت آمریکا باید برای قراردادهای نظامی که بر اساس این کمکها منعقد شدهاند، منابع مالی جایگزین پیدا کنند.
به باور نویسنده، مسئله فلسطین به مهمترین عامل تغییر نگرش حزب دموکرات تبدیل شده است. او مینویسد بخش رو به رشدی از رأیدهندگان و سیاستمداران دموکرات، اسرائیل را کشوری میدانند که سیاستهایش در قبال فلسطینیان با ارزشهای لیبرال آمریکا و حتی منافع ایالات متحده در تضاد است. همین تغییر نگاه باعث شده لابی آیپک (AIPAC) نیز در میان بسیاری از دموکراتها به نمادی منفی از نفوذ سیاسی تبدیل شود. از نظر او، تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند تا حدی موضع میانهروهای دموکرات را تعدیل کند، اما دیگر وعدههای کلی یا تغییرات نمادین برای متوقف کردن این روند کافی نخواهد بود.
1 550
### انزوای تهران؛ راه پایان جنگ از نگاه دنیس راس
دنیس راس از برجستهترین دیپلماتها و استراتژیستهای سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولتهای رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمتهای ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سالها مسئول پروندههای خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.
به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس مینویسد آیتالله علی خامنهای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی میکند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهمترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از دهها بمب اتمی» میدانند.
### سه گزینه پیش روی ترامپ
۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی
* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیریهای محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.
۲. بازپسگیری عملی کنترل تنگه هرمز
* احیای عملیات اسکورت کشتیهای تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونلهای زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم ماندهاند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.
۳. تشدید گسترده جنگ
* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم غنیشده از سایتهایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیکاکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقبنشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را بهعنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.
### پیشنهاد دنیس راس
راس معتقد است بهترین و کمهزینهترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.
او پیشنهاد میکند آمریکا:
* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامهای حمایت کند یا دستکم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یکجانبه آمریکا، اجماعی بینالمللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.
راس تأکید میکند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.
راس نتیجه میگیرد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینههای ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً میخواهد جنگ را با ایرانی ضعیفتر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
1 550
خلاصه مقاله: «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران»
رابین رایت – نیویورکر
رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقالهای با عنوان «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» مینویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیمهای لحظهای و متناقض رئیسجمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.
از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتشبس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیریها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریمهای نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و کشتیهای عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.
رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، مینویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچکدام نتیجه ندادهاند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.
نویسنده به تناقضهای آشکار در مواضع ترامپ اشاره میکند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکرهکنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» مینامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.
به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آنقدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.
رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره میکند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز بررسی میکند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.
مقاله در پایان تأکید میکند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بینالمللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه میگیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
1 550
### چرا ایران به جنگ بازمیگردد؟
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد کلان ایران»، در مقالهای در فایننشال تایمز مینویسد که بازگشت آمریکا و ایران به جنگ، نتیجه سوءتفاهم درباره تفاهمنامه آتشبس نیست؛ مشکل اصلی این بود که توافق بر حفظ موازنه قدرت موجود استوار بود، در حالی که واشنگتن میخواست این موازنه را تغییر دهد و تهران در پی حفظ آن بود.
به گفته نصر، آمریکا جنگ را در ماه فوریه با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش محدودیتهای گسترده بر برنامه هستهای و نقش منطقهایاش آغاز کرد. اما نتیجه جنگ، از نگاه تهران، دستیابی ایران به یک پیروزی راهبردی از طریق تسلط بر تنگه هرمز بود؛ اهرمی که آمریکا را به پذیرش تفاهمنامه واداشت.
رهبران ایران از ابتدا تصور میکردند این توافق عقبنشینی موقت آمریکا برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی، تکمیل ذخایر نفتی و آمادگی برای دور دیگری از جنگ است. آزاد نشدن داراییهای ایران، نادیده گرفتن خواستههای تهران در توافق اسرائیل و لبنان، افزایش تجهیزات نظامی آمریکا در خلیج فارس و تشویق کشتیها به عبور از مسیرهای نزدیک ساحل عمان، این بدگمانی را تقویت کرد. تهران مجموع این اقدامات را تلاشی هماهنگ برای تضعیف اهرم بهدستآمده خود در تنگه هرمز میدید.
بر اساس این تحلیل، حاکمان ایران معتقدند هرگونه خویشتنداری، آمریکا را به اعمال فشار بیشتر تشویق خواهد کرد. بنابراین، برای بازداشتن واشنگتن و وادار کردن آن به مذاکرهای جدی درباره پایان جنگ و دستیابی به توافق هستهای گستردهتر، ایران باید تهاجمی عمل کند و سطح درگیری را از محدوده موردنظر آمریکا فراتر ببرد.
مهمترین خط قرمز تهران، حفظ توان کنترل تنگه هرمز است. رهبران ایران بر این باورند که از دست دادن این اهرم، موقعیت کشور را در مذاکرات آینده از بین میبرد و به آمریکا اجازه میدهد پس از توافق نیز از اجرای تعهدات خود سر باز زند. نصر میگوید حضور گسترده مردم در مراسم تشییع علی خامنهای نیز حکومت را متقاعد کرد که اتخاذ موضع سختگیرانه درباره هرمز از حمایت ملی برخوردار است.
در همین چارچوب، ایران برای جلوگیری از تلاش آمریکا جهت بازگشایی کامل تنگه، دو نفتکش در نزدیکی سواحل عمان را هدف قرار داد. آمریکا نیز با یک عملیات گسترده بمباران پاسخ داد و کوشید سامانههای موشکی و پهپادی ایران در سواحل خلیج فارس و همچنین زیرساختهای نظامی و غیرنظامی کشور را منهدم کند تا هزینه مقاومت تهران را بالا ببرد.
اما تهران ازسرگیری جنگ را اجتنابناپذیر میدانست و اکنون تصور میکند آغاز زودتر آن میتواند مزیت داشته باشد؛ زیرا آمریکا هنوز فرصت بازسازی کامل توان نظامی خود را نیافته و اقتصاد جهانی نیز از شوکهای انرژی و اختلال زنجیره تأمین مرحله نخست جنگ بهبود پیدا نکرده است.
به نوشته نصر، ایران خواهد کوشید فشار نظامی آمریکا را تحمل کند و همزمان حملات به اهداف نظامی، تأسیسات انرژی و زیرساختهای غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را افزایش دهد. تهران همچنین ممکن است علاوه بر هرمز، تنگه بابالمندب و دریای سرخ را نیز تحت فشار قرار دهد. محاسبه حکومت این است که فشار بر اقتصاد جهانی سرانجام ترامپ را وادار خواهد کرد پیش از ایران عقبنشینی کند.
نصر هشدار میدهد که رهبران ایران ممکن است توانایی خود برای ادامه چنین راهبرد پرخطری را بیش از حد ارزیابی کرده باشند. با این حال، آنان معتقدند آمادگی برای تشدید تنش در مرحله نخست جنگ به سود ایران تمام شد و اکنون نیز شاید جنگ تنها راه وادار کردن ترامپ به جدی گرفتن دیپلماسی باشد.
جمعبندی مقاله این است که جمهوری اسلامی این درگیری را نبردی برای بقای خود میداند و شرط بسته است که توانایی و آمادگی بیشترش برای تحمل درد و خسارت، در نهایت موقعیت بهتری برای ایران در مذاکرات آینده ایجاد خواهد کرد.
https://www.ft.com/content/22fdb2d5-b454-4a65-9aa9-e56371533ccf
