موجهای کوچک دریا
Kanalga Telegram’da o‘tish
دریا هستم؛ درحال تبدیل شدن به اون معلمی که خودم بهش نیاز داشتم. (اینجا دارم از نور و تاریکی میگم؛ از زندگی.) https://t.me/HarfChatBot?start=0419605d4ea1
Ko'proq ko'rsatishEron128 354Toif belgilanmagan
473
Obunachilar
+2524 soatlar
+447 kunlar
+4930 kunlar
Postlar arxiv
+1
خدایا منو انقدر سخت امتحان نکن من ضعیفالنفسم. دیگه نمیتونم. بچه میخوام وای.
الان خواستم بگم از اتفاقاتی که داره میفته به طبیعت پناه ببرید،
اما نه.
به هرچی که بهت احساسِ 'بودن' و 'زندگی' میده پناه ببر.
صدای آهنگهای بلند و تند،
باعث میشد نتونم به صدای طبیعت و آرامش گوش بدم.
اومدم عصبی بشم و بگم چقدر خودخواهن آدما،
اما یک لحظه به چهرهی جوون و شاد هرکدوم نگاه کردم که میخندیدن و میرقصیدن و شاد بودن،
با خودم گفتم چه خوب. اونا هم دارن زندگی رو به شکلی که دوست دارن زیست میکنن.
اون دوست داره جیغ بزنه و برقصه و اینجوری بودنش رو احساس میکنه،
منم جور دیگهای که شاید برای اون کسلکننده باشه.
داری زندگیتو میکنی که یهو دلت غش و ضعف میره مامانِ یک دختر موفرفری بشی و اسمشو بذاری خورشید...
بهش بگی نور زندگیم.
داری زندگیتو میکنی که یهو دلت غش و ضعف میره مامانِ یک دختر موفرفری بشی و اسمشو بذاری خورشید.
غم چی میسازه؟
موسیقی، طرح و نقاشی، نویسندهی موردعلاقهت رو.
هرچی که فکر کنی.
اما هرجا ناامیدی اومد،
دیگه چیزی ساخته نشد. فقط سوخته شد.
- باارزش برای شنیدن 🐢
روایت متین بوشکرفت از سفر به قلب جنگل - پادکست رادیو دور دنیا
