uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

👻DISC 2⋆。𖦹 ˚ 𓇼 ˚。⋆

👻DISC 2⋆。𖦹 ˚ 𓇼 ˚。⋆

Kanalga Telegram’da o‘tish

💿⁺‧₊˚ ཐི⋆♱⋆ཋྀ ˚₊‧⁺ ★ he/him - 18 y.o I FUCKIN LOVE MY WIFE, JOJOS AND INTERNET AND I POST EVERYTHING I LIKE. @Phantasystaronlinebot

Ko'proq ko'rsatish
Eron197 463Toif belgilanmagan
343
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+330 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a

Repost from N/a
اگه خسرو پرویز به جای نامه ی پیامبر خود پیامبرو پاره میکرد الان وضعمون این نبود-

Repost from Way out
The joy in starting your day with the specific "ک‌م‌خ‌" word

Ana Pixies.m4a2.00 MB

محمد بزرگترین رقیب اپستین بود

کصننت خامنه ای

Jewمهوری اسلامی

فک کنم اینکه تو سیو مسیجم‌ بتونید اهنگ بفرستید پلی کنیدم فعال کردم نمیدونم

انی ویز چون دارید رگا پلاسو تحریم میکنید این داستانا من یه بات زدم برا فایند کردن موزیک و این داستانا البته خب sdk باتش اوپن سورسو خودتون میتونید بسازید ولی خب اگه بلد نیستید یا حوصله ندارید میتونید مال منو استفاده کنید @MyBizzarePlaylist_Bot

02 Radiohead - Man of War.mp310.45 MB

2|1 - Sleep - Godspeed You! Black Emperor (320).mp353.60 MB

Godspeed You! Black Emperor - East Hastings.mp341.23 MB

It utterly feels so sad.

Repost from Humint.
یک ماه گذشته است. هنوز خیلی چیزها سر جای خودشان هستند؛ خیابان‌ها شلوغ‌اند، ساعت‌ها جلو می‌روند، مردم کار می‌کنند و شب‌ها می‌خوابند. اما شهر هنوز هر صبح، با تردید بیدار می‌شود. انگار مطمئن نیست حق دارد روز را شروع کند یا نه. آن‌ها رفتند، درست وسط زندگی. نه در لحظه‌ای خاص، نه در صحنه‌ای غیرمنتظره؛ بلکه بعد از یک بوسه‌ی ساده، بعد از گفتن «زود برمی‌گردم». بعد از آن، نبودن شروع شد. نبودنِ کسی که جایش پر نمی‌شود. نبودنِ صدایی که دیگر از اتاق نمی‌آید. نبودنِ پیام‌هایی که هرگز نوشته نشدند. خانه‌ها سالم ماندند، اما زندگی از بعضی اتاق‌ها جمع شد. می‌گویند زمان می‌گذرد و همه‌چیز را آرام می‌کند. شاید برای بعضی دردها. اما بعضی زخم‌ها آمده‌اند، تا ما را بیدار نگه دارند. آمده‌اند تا نگذارند همه‌چیز عادی شود، تا نگذارند فراموش کنیم چه چیزی از ما گرفته شد و چه چیزی از ما باقی ماند. یک ماه گذشته است، اما داغ بعضی رفتن‌ها تاریخ ندارد. هنوز تازه است، هنوز می‌سوزد، هنوز اجازه نمی‌دهد عادی شویم. شاید هم قرار نیست عادی شویم؛ شاید تنها کاری که از ما برمی‌آید، این است که نه ببخشیم و نه فراموش کنیم.