...
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
239
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-330 kun
Postlar arxiv
239
ولی بلاخره یه روز میرسه که همه این سختی ها تموم شدن دیگه از هم دور نیستیم هر روز همو میبینیم و دیگه حسرت بغل کردنت رو ندارم ، یه روز میرسه بدون ترس از هیچکسی ، آزادِ آزاد تو خیابون های شهر دستتو میگیرم و میبوسمت ، یه روز که بدون نگرانی کنار هم راه میریم و از کنارهم بودن لذت میبریم من سخت منتظر اون روز ام.
239
من یادم میمونه…
یادم میمونه کی توی تنهاییهام بود و دستمو گرفت.
یادم میمونه کی نبود، کی پشتشو کرد و رفت.
این چیزا از حافظه پاک نمیشن، چون روی دل حک میشن.
روزی میرسه که همین یادها، جواب همهچی رو میدن.
239
"بی تفاوتی ناشی از صبر بیش از حد"
اینجوریه که دیگه مثل گذشته واسه
نبودنها بی قراری نمیکنی، بابت دیر
جواب دادن ها ناراحت نمیشی،
حساسیت هات کمتر میشه، حسودی
کردنات کمرنگ تر میشه و قبول میکنی
که گاهی وقتا آدما رو باید با لیاقتشون
تنها بذاری.
239
یاد بگیر چیزایی رو انتخاب کنی که به رشدت اضافه میکنن، چه ذهنی چه احساسی و چه مالی. هرچیزی که تورو عقب نگه میداره، بهای زیادی برای موندن داره. رشد یعنی انتخاب آگاهانه تر هر روزت💆🏻♀
239
بعضی وقتا دانستن و دیدن کافی است، لازم نیست همیشه واکنش نشون بدین. سکوت قدرتیه که نشون میده کنترل زندگی دست خودته!
239
من قوی باشم ؟!
من با حال بد مهمونی رفتم رقصیدم
شوخی کردم خندیدم
با خانواده مسافرت رفتم و وانمود کردم خوبم
من تو حال بدم هر کاری که فکرشو کنی انجام دادم، چی میدونی از من که میگی قوی باش !!
کی میدونه تا این مرحله از زندگی
چند بار مردم و زنده شدم
ولی بقیه از من فقط لبخند دیدن...
239
من همه چی ديدم،
دوست ديدم، دشمن ديدم، از رفيق
نامردى ديدم، از آشنا حسادت ديدم،
ولى اينو فراموش نكن كسى كه بتونه
ما رو از پا در بياره نديدم!
239
تو استوری یکی از دوستام خوندم”سوگ
من از بین نرفت. فقط زندگی شلوغ شد
و من مجبور به ادامه دادن بودم همین.”
حق ترین جمله ای بود که این چند وقت
اخیر خونده بودم.
