حِرمان
Kanalga Telegram’da o‘tish
939
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kun
-2530 kun
Postlar arxiv
939
روند جالبیه، آدمها ممکنه برامون از یه غریبه تبدیل به یه دوست بشن و بعدش از یه دوست به چیزی بیشتر، و یهو خیلی غریبهتر از غریبه.
939
تراپیستم گفت:
ینفر پشت در اتاق گیر افتاده و کمک میخواد
و تو تنها نفری هستی که میتونی نجاتش بدی و تو هیچ چیزی نداری که بتونی باهاش در و بشکنی و باز کنی، چیکار میکنی؟
گفتم: من در و میشکنم
گفت: نمیشکنه
گفتم: کمک میخوام از کسی
گفت: کسی نیست که بخواد کمکت کنه
گفتم: هیچکاری نمیتونم بکنم؟
گفت: نه
گفتم: پس باید چکار کنم؟
گفت: رها کن!
گفت: اونی که تو اتاقه، گذشته ی توئه
و اون هی داره خودش رو به تو
یادآوری میکنه اما تو کاری نمیتونی براش بکنی.
پس باید رهاش کنی.
و این بسیار دردناکه ولی تنها راه نجاته .
939
ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم، شاید رنگ مورد علاقه ی یکدیگر نباشیم، اما روزی برای کامل کردن نقاشی هایمان دنبال هم خواهیم گشت، به شرط اینکه همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم.
939
چه حسی دارد که کسی عاشقت باشه؟ منظورم اینکه واقعاً عاشق باشه، نه فقط بخواد از تو سوءاستفاده کنه، بلکه کسی که عاشق تک تک اجزای وجودت باشه: طرز صحبت کردنت، حالت، لبخندت، نحوه راه رفتن و حتی علایقت
939
بعضی وقتا راه حلش فقط یه زنگه، یه جملهی خوب گفتنه، یه قرار یه ساعتهست، یه ذره پا رو غرور گذاشتنه ولی آدما ترجیح میدن برینن تو هر چی بوده و مفت ببازن طرفو!
