حِرمان
Kanalga Telegram’da o‘tish
969
Obunachilar
-524 soatlar
+77 kun
+6030 kun
Postlar arxiv
968
شاید هنوز نامت ؛
در تاریکترین اتاق قلبم چراغي کمسو باشد؛
اما دیگر پنجرهاي رو به تو در من باز نميشود..
968
درنهایت او برنده شد. چون من دیگر مزاحمش نمیشوم. یا به او اصرار نمیکنم. یا نمیخواهم چیزی را درست کنم. این چیزی بود که او میخواست و من بالاخره آن را فهمیدم.
968
آدما میان و میرن، بعضیها براى يه فصل از زندگیت، بعضیها براى چند فصل، ولى گاهی یه نفر میاد و تو دلت مىخواد كه بمونه، كه نره، كه تموم نشه.
968
ولی یه نفر هست که توش گیر میکنی، حتی بد از رفتنش، شاید بهترین آدم زندگیت هم نبوده، حتی شاید بیشتر از همه بهت آسیب زده، اما باز هم اون فرق میکنه، حتی مووآن کردی ولی انگار بخشی از تو رو با خودش برده.
