uz
Feedback
وِصـــٰال

وِصـــٰال

Kanalga Telegram’da o‘tish

″ مَـلِـکا ذِکــرِ طُ گویـَـم کــه طُ پاکـی و خُــٓـدایی ″ - در سِتایشِ پَروردِگار🌿 مالک: @Mamad_ripw تبادل: @MATIN_MOLOUDIII رباتِ کانال جهتِ پیشنهاد و انتقاد: @Wesal55bot

Ko'proq ko'rsatish
2 461
Obunachilar
-1124 soatlar
+117 kun
+3730 kun
Postlar arxiv
عزیزِ قَلبَم ، اگرچه عشق برای ما سر انجامی نداشت اما از تو برای تمامِ روزایی که عمیقا حِس کردم زندم ، ممنونم.. + شَبِت بخیر :)

- برای ارامش قبل خواب.

نظرتون در موردِ پستا؟

00:00 هیچوقت ، هیچکس به اندازه‌ی من دوستت نخواهد داشت، این تو ، این تمامِ آدم ها..

در آخر یا با تو میمیرم یا برایِ تو.. + بفرست براش

مزاحم شو ، روزِت رو تعریف کن غر بزن صدتا پیام بده.. من واقعا زندگیت رو دوست دارم! و همینطور نوتیفیکشن هات رو..

روز وداع-شجریان.mp316.70 MB

مردی که عاشِقِت بشه ، همینقدر آسیب پذیره..

- از کارای اشتباهی که کردم پشیمون نیستم. از کارای خوبی که برای افراد اشتباه کردم پشیمونم.

Repost from N/a
هەر کامەت لە خوارەوە دەوێت دەستی پێدابێنه😍 ❗️بۆ بەشداری کردن لە لیست بە جەزبی 50 ئەندام نامه بنێره♥️👇🏻 @matin_moloudiii
هەر کامەت لە خوارەوە دەوێت دەستی پێدابێنه😍 ❗️بۆ بەشداری کردن لە لیست بە جەزبی 50 ئەندام نامه بنێره♥️👇🏻 @matin_moloudiii

اینو یادت باشه؛ هیچوقت نمیتونی در خونه ای رو بزنی که یه روزی تموم شیشه هاشو شکوندی .

من و تو برای غریبه شدن ، زیادی همو بلدیم!

خوابیدی؟ نه انگار بیداریا.. اگه نخوابیدی یه چیزیو میخواستم بهت بگم، زمونی که به آسمون شب با هزارتا ستاره نِگاه میکنم ، چِشمای تورو یادم میاد ، وقتی به ماه هم نگاه میکنم یاد تو میوفتم.. چون تو روشنایی ترین بخشِ زندگی منی ! + شَبِت بخیر :)

- یاد گرفتم که ارزش آدمها رو بر اساس اینکه چقدر بهم اهمیت میدن درجه بندی کنم نه بر اساس اینکه چقدر دلم براشون تنگ میشه.

- ‏ما به اندازه نداشته هامون پیر میشیم، دقیق تر بخوام بگم من به اندازه نداشتنت پیر شدم.

پیرم و دلم یاد جوانی میکند.mp39.02 MB

بیقرار-ریمیکس.mp315.00 MB

گفت چجوری ثابت میکنی که عاشقمی؟ گفتم من دوست دارم اون آدمی باشم که میای پیشش غُر میزنی و از چیزایی که کلافَت کردن میگی.. نه اونی که الکی بهش میگی خوبم!

واسش کتاب بخر و صفحه اول براش بنویس: اگر سخن میان من و تو پایان یافت، و راه های وِصـال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم... از نو با من آشِنا شو..

″بعضی وقتا با خودم فکر میکنم که چیشد که اینجوری شد؟″