پریشان نوا
Kanalga Telegram’da o‘tish
472
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-3830 kun
Postlar arxiv
472
او به شلوغی های زندگی و دغدغه های هم نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه ای از دشتهای باز دریاهای بی مرز و آسمانهای روشن بود
472
خورشید مرده بود خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده ای داشت آنها غرابت این لفظ گنگ را با لکه درشت سیاهی در مشقهای خود تصویر میکردند.
472
زیر بار غم و غصه چنان خرد شده بود که به نظر میآمد کرخت شده و احساساتش را از دست داده است
472
دنیا برپایه ی پوچی ها بناست به گمانم خود آدمها سزاوار سرزنش اند بهشت به آنان دادند، آزادی خواستند و آتش را از آسمان ربودند هر چند میدانستند که ناشاد میشوند این است که نیازی به دلسوزی برای آنان نیست.
فئودور داستایفسکی - برادران کارامازوف
