•< 𝑨𝒎𝒆𝒍𝒐𝒊𝒏 <•
Kanalga Telegram’da o‘tish
:) <3 =| 𝓡 & 𝓗... 🦢&🦢... instagram : https://www.instagram.com/_ameloin_?igsh=MTQwZWVmYXZ5bGdqbw%3D%3D&utm_source=qr
Ko'proq ko'rsatishEron146 752Toif belgilanmagan
221
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
-830 kun
Postlar arxiv
+3
خواهر داشتن از اون چیزاییه که تا نداشته باشیش، شاید هیچوقت نفهمی چه شکلیه.
اینکه یکی باشه که از یه طرف همیشه دلت بخواد مراقبش باشی، از یه طرف هم اونقدر بره روی مخت که با خودت بگی: «فقط بلده حرص بده!» 😅
خواهر داشتن یعنی کل روز باهاش بحث کنی، حرصش بدی، روی مخش بری و چند دقیقه بعد، هر دوتاتون از همون چیزی که سرش بحث میکردین بزنین زیر خنده.
یعنی اگه یه روز به هم زنگ نزنین، آخر شب حس کنی یه جای روزتون خالیه؛ و از همهچی برای هم تعریف کنین، حتی چیزایی که شاید برای هیچکس دیگهای تعریف نکنین.
شاید برای بقیه هشت ساعت ویدیوکال کردن بدون هیچ برنامهای عجیب باشه؛ ولی برای دو تا خواهر و برادری که به بودن کنار هم عادت کردن، نه… 😁
و شاید قشنگترین قسمت ماجرا اینه که با همهی حرصدادنها و رو مخ رفتنها، آخرش باز هم همون آدمیه که دلت میخواد حالش خوب باشه.✨
+3
خواهر داشتن از اون چیزاییه که تا نداشته باشیش، شاید هیچوقت نفهمی چه شکلیه.
اینکه یکی باشه که از یه طرف همیشه دلت بخواد مراقبش باشی، از یه طرف هم اونقدر بره روی مخت که با خودت بگی: «فقط بلده حرص بده!» 😅
خواهر داشتن یعنی کل روز باهاش بحث کنی، حرصش بدی، روی مخش بری و چند دقیقه بعد، هر دوتاتون از همون چیزی که سرش بحث میکردین بزنین زیر خنده.
یعنی اگه یه روز به هم زنگ نزنین، آخر شب حس کنی یه جای روزتون خالیه؛ و از همهچی برای هم تعریف کنین، حتی چیزایی که شاید برای هیچکس دیگهای تعریف نکنین.
شاید برای بقیه هشت ساعت ویدیوکال کردن بدون هیچ برنامهای عجیب باشه؛ ولی برای دو تا خواهر و برادری که به بودن کنار هم عادت کردن، نه… 😁
و شاید قشنگترین قسمت ماجرا اینه که با همهی حرصدادنها و رو مخ رفتنها، آخرش باز هم همون آدمیه که دلت میخواد حالش خوب باشه.✨
+3
خيلى ها از عصبانيت مى ترسن اما دوتا چیز هست که واقعا باید ازش ترسید.
اولى، آدميه كه هميشه مهربونه.
هميشه كوتاه مياد، هميشه درک مىكنه، هميشه يه بهونه پيدا مى كنه كه ببخشه.
همه فكر مى كنن اين آدم هيج وقت خسته نمى شه.
براى همين، بيشتر از همه ازش توقع دارن، بيشتر از همه دلش رو مى شكنن ومطمئنن كه باز هم مى بخشه.
ولى يه روز مى رسه كه ديگه چيزى براى بخشيدن باقى نمىمونه
اون روز نه دعوا مىكنه، نه داد مىزنه، نه انتقام مىگیره...
ففط اروم میره.
و آدمى كه هميشه بايه "اشكالی نداره" همهچيز رو درست مى كرد، اين بار حتی حاضر نيست برگرده و پشتسرش رو نگاه كنه.
بى تفاوتى، آخرين مرحلهى خستگيه.
يعنى يه نفر اون قدر جنگيده، توضيح داده، صبر كرده و اميد داشته...
كه آخرش ديكه هيج حسى براى جنكيدن توى دلش نمونده.
اون روزی ترسناکه كه يه آدم مهربون، ديگه هيج حسى براى موندن نداشته باشه.
چون مهربونی خاموش میشه، میره و یه سرما ازش بجا میمونه...
+3
من بى خبر از حكمتت، تو باخبر ازحال من
من بى قرار آسمان، تو آسمان بى سخن آرام جانِ من تويى, فريادِ زيرلب تويى
هرجا كه خسته مى شوم، شادم خداى من تويى
