نامیرا🦢
Kanalga Telegram’da o‘tish
149
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
149
به نام عشقهر بار که نزد تو می آیم، گویی بار نخستین است که چشمانم به چشمانِ خمارِ مشوقت،به دریای موهای مواجت، به صدای کوه آهنین مانندت، هر بار به تو می نگرم، به رعنا قد و بالایت، به آنچه میتوانست ز من باشد و نیست، میتوانست بماند و نماند، میتوانست نرود و رفت، هنوز هم تو را می ستایم، تو را و هر که تو را جز من هست و دل در گروی تو دارد که اوست همچو من خوش ذوق که تو معشوقی و زیبا و دل فریب، من گویم تو هیچ ندیدی، نه مرا، نه صدایم را اما چگونه توانستی ز نگاهی که نثارت میکرد بُگذری؟ آنگونه که لیلی مجنون را و شیرین فرهاد را، تو چگونه نخواندی مرا؟ چگونه تهمت نامشوقی به ما زدی برای ما دیدن تو هنوز هم ذوقیست و ارزو.. #سین. ب @youilostyou
149
به نام عشقهر بار که نزد تو می آیم، گویی بار نخستین است که چشمانم به چشمانِ خمارِ مشوقت،به دریای موهای مواجت، به صدای کوه آهنین مانندت، هر بار به تو می نگرم، به رعنا قد و بالایت، به آنچه میتوانست ز من باشد و نیست، میتوانست بماند و نماند، میتوانست نرود و رفت، هنوز هم تو را می ستایم، تو را و هر که تو را جز من هست و دل در گروی تو دارد که اوست همچو من خوش ذوق که تو معشوقی و زیبا و دل فریب، من گویم تو هیچ ندیدی، نه مرا، نه صدایم را اما چگونه توانستی ز نگاهی که نثارت میکرد بُگذری؟ آنگونه که لیلی مجنون را و شیرین فرهاد را، تو چگونه نخواندی مرا؟ چگونه تهمت نامشوقی به ما زدی برای ما دیدن تو هنوز هم ذوقیست و ارزو.. #سین. ب @youilostyou
149
تو را دوست دارم، آنچنان که مادر فرزند را و گر مادرت بداند بی شک تو را به من خواهد داد تا کودکم را زین پس خود به کمال برسانم...
149
تو را دوست دارم، آنچنان که مادر فرزند را و گر مادرت بداند که بی شک تو را به من خواهد داد تا کودکم را زین پس خود به کمال برسانم...
