338
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-9130 kun
Postlar arxiv
338
Repost from N/a
بعد از اینکه طوفان تمام شد، بهتر بود تظاهر کنم که اصلا برفی نباریده. دیگه هیچ سوالی نپرسیدم. دیگه دنبال دلیل نبودم. دیگه به هیچکس اهمیت نمیدادم. و یک جایی اون وسط، زنده بودن رو هم کنار گذاشتم. چرا که پیکرِ تمامِ ستاره های من با پیکرِ ستاره ای که در تاریکی محو شد قابل مقایسه نبود.
338
Repost from کاراسـ烏ـو🏳️🌈
🜼 #𝖭𝗈𝗋𝗈𝗂: 𝗈𝖿 𝖺 𝖻𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗌𝗐𝖺𝗇
ɢᴇɴʀᴇ: ʙʟ, ᴀɴɢsᴛ, ᴀᴄᴛɪᴏɴ, ᴘꜱʏᴄʜᴏʟᴏɢɪᴄᴀʟ
زندگی نوا رقص روی شیشه شکسته ها بود ولی انقدر بهش عادت کرده بود که حتی دیگه درد نداشت. نوا فکر میکرد دنیای تمام آدما مثل مالِ خودش سیاهِ سیاهه، تا قبل از اینکه اون رو ملاقات کنه!
𝖢𝗁𝖺𝗉𝗍𝖾𝗋 𝟣𝟪 : 𝖼𝗅𝗂𝖼𝗄 𝖼𝗅𝗂𝖼𝗄 ...
