heartsync
Kanalga Telegram’da o‘tish
livewire # @eumiebot log
Ko'proq ko'rsatishEron145 846Toif belgilanmagan
232
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kunlar
-430 kunlar
Postlar arxiv
Repost from dytd era | in love with joongdunk
꒰ ࣪ ˖ dareyoutodeath press tour .بهتون گفته بودم که بالاترین نشونه صمیمیت بین گربه ها اینه که خودشون رو بهم میچسبونن و به سختی میشه جداشون کرد؟ 😞💘
Repost from N/a
∘₊✧──────✧₊∘
. 𝟏𝟗. -𝑨𝒏𝒊𝒎𝒆 & 𝒂𝒓𝒕-
#anime #art #maki #maki_zenin #jjk𝐏𝐚𝐜𝐤 ཌ 𝒎𝒂𝒌𝒊 𝒛𝒆𝒏𝒊𝒏 ད
Repost from Étoile | png/fonts/coloring prequel
′ 📁🔇. . random 📤 #cuts #demitra
📁 files in com
ֺ ׅ ❓ ᳝ taken? , + in comm .
Repost from cat ‘s wonie جونگوون
نمیدانم که این نامه را چه زمانی میخوانی، شاید وقتی خستهای، وقتی لبخند میزنی، وقتی ناراحتی شاید هم وقتی دلت کمی تنگ شده…
اما من، درست همین لحظهای که این نامه را مینویسم دلم برایت به اندازهی یک اقیانوس بیکران تنگ شده جهیونی… هر روز، هر زمان به خود میام و میگویم قوی باش، تمرکز کن، بخند، همان هیسونگی باش که همه میشناسن؛ اما با دوری از تو خودم را گم کردم، وقتی شب میشود همه جا تاریک میشود هیچ صدایی به گوشم نمیرسد، تنها خندههای بینقص و دلنشین تو به گوش میرسد. ناگهان بیسروصدا وارد قلبم شدی و تمامش را برای خود کردی. نمیدانم اسم این احساس را چی بگذارم… شاید دلتنگی، وابستگی، شاید هم همان چیزی که همیشه از گفتنش میترسیدم و همین باعث این شد که تو را از خودم دور کنم. اما امشب با اینکه از من دور هستی این حرف را ناتمام نمیگذارم… جهیونی من دوستت دارم، از اون دوست داشتن های پر آرامش. وقتی نیستی دنیا برام سردتر و ساکتتر میشود، و لیوان قهوه از همیشه برایم تلختر... نمیدانم از چه موقعی شروع شد. شاید اولین باری که بیسروصدا کنار ایستگاه مترو کنارم ایستاده بودی، شاید از وقتی که فهمیدم کنار تو خودِ واقعیم میتوانم باشم بدون نقش بدون تظاهر کردن، یا اصلا شاید همان لحظهای که با نبودنت دنیا را برایم تاریکتر کردی و درد عمیقی را بر روی سینهام گذاشتی. آدمی نبودم که به راحتی به کسی بگویم "به تو نیاز دارم" اما تو هر کسی نیستی، بهت نیاز دارم جهیونی، به حضورت، به گرمای دستت، به حس امنیتی که فقط با تو تجربهاش میکردم. من از آینده نمیترسم، چون این را میدانم که یک روزی در کنار خودت میآیم، بدون فاصله، بدون حسرت و دلتنگی. فقط یک آرزو داشتم که به یک حسرت بزرگ و فراموش نشدنی در زندگی من تبدیل شد این بود که؛ چرا… فقط چرا کمی زودتر این نامه را ننوشتم که به تو بدهم، تا الان مجبور نباشم این لحظه با صدای بلند اشک بریزم و این نامه را برای بدن سرد و بیروح تو بخوانم.جهیونی تا روزی که دوباره ببینمت این قلب پیش تو میماند.
