uz
Feedback
رَفْ

رَفْ

Kanalga Telegram’da o‘tish

آصف بارزی/ شاعر، نویسنده، و مدرّس هنرستان کتاب‌ها: «درهم‌زمانی»/ مجموعه‌داستان‌کوتاه/ نشر «حکمت کلمه»/ ۱۳۹۹ «از ابرها»/ مجموعه‌شعر/ نشر «رَفْ»/ ۱۴۰۳ @Asef_Barezi

Ko'proq ko'rsatish
747
Obunachilar
-124 soatlar
+57 kun
+1630 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+8
0 kanalda
Avgust '26
+30
2 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+55
1 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+23
0 kanalda
Get PRO
May '26
+6
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+7
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+25
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+10
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+34
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+24
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+27
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+29
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+125
3 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+205
3 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+8
0 kanalda
Get PRO
May '25
+143
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+180
2 kanalda
Get PRO
Mart '25
+308
2 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
02 Sentabr+1
01 Sentabr+7
Kanal postlari
آنچه برای یک نویسنده شایستگی به شمار می‌آید برای یک سیاستمدار ممکن است نکوهیده باشد. همان عناصری که آثار بزرگ ادبی را می‌آفرینند می‌توانند انقلاب‌های فاجعه‌آمیزی را رقم بزنند. آلکسی دوتوکویل انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن

2
محسن نامجو؛ کژومژ آوانگارد ایرانی از اواسط دهه‌ی هشتاد مشهور شد. وضعیت عجیب و جالبی داشت. بیش از هرچیز: نامتعارف. من شیفته‌ی برخوردش با شعر شدم. شعر خوب انتخاب می‌کرد، و خوب حق‌شو ادا می‌کرد. با انتخاب موسیقی، نحوه‌ی اجرا، استفاده از حنجره به عنوان ساز. نوازنده‌ی قابلی نبود، ترانه‌هاشو هم اغلب دوست نداشتم. اما ملودی و آواز و تلفیق شعر و موسیقیش اغلب عالی بود. شعرهایی که از رضا براهنی انتخاب می‌کرد، برخوردش با حافظ، بازآفرینیش از قطعات پیشین. ترکیبی که از جیم موریسون و حاج‌قربان سلیمانی می‌ساخت. اون لاغراندامی و موی سفید گشن و تیشرت و سه‌تار. فضایی که موسیقی محلی و سنتی و مدرن غرب رو می‌شناخت. ادبیات رو می‌شناخت. عده‌ای فقط موسیقی ایران رو می‌شناختن، یا فقط موسیقی غرب رو. یا فقط گذشته، یا حال. یا هنر نخبه‌گرا، یا عامه‌پسند. اما نامجو همه‌ی این‌ دوگانه‌ها بود. اون اوایل با انتقادی به شهرام ناظری گفته بود مولانا رو باید عربده زد! حرفی که جالب بود. اما همین چندگانگی نقطه‌ضعفش هم شد. نامجو پس از مهاجرت و از حدود آلبوم «۱۳/۸» که دید نمی‌تونه برگرده ایران و اون قطعه‌ی «دور ایرانو خط بکش» افسرده‌حالی از خودش نشون می‌داد. دمدمی‌ و حرّاف شده بود. یک روز حرف‌های پیرانه می‌زد که می‌خوام در صف بیضایی‌ها باشم و یک روز برای شهرت بیشتر با آدم‌های پَرت می‌نشست و یک روز در بی‌بی‌سی راجع‌به تاریخ ایران مهمل می‌گفت و بعدها همین‌ها رو کتاب هم می‌کرد و بعدها رسوایی زنان رو هم پیش آورد و بعد حرف‌ها راجع‌به تعهد و مبارزه و... روزی می‌گفت دیگه فقط سمفونی کار می‌کنم، و روزی می‌گفت چند آلبوم آماده‌ی انتشار دارم به سیاق قبل. و این بین مدام برای اثبات حقانیتش به تعداد بالای مخاطبینش اشاره می‌کرد. اعتمادبه‌نفس شکننده‌ی نامجو کار دستش می‌داد. گاهی خودش رو خدا می‌دید، و گاهی هیچ. این ضعف می‌بردش که چیزی جز یک هنرمند از خودش نشون بده: تئوریسین‌بودن و راه‌حل‌دادن راجع‌به تاریخ. اما این ضعف شاید حاصل برخورد سهمگین دیوار سنت با امر نو هم بود. و شاید توهین‌هایی که ابتدای کار به نامجو شد، اونو سوق می‌داد به سمتی که مدام خودشو اثبات کنه، به رخ بکشه. یادمون باشه که اوایل کار، مصطفی کمال‌پورتراب وقتی خواست راجع‌به موسیقی نامجو حرف بزنه، در اوج توهین گفت: «در مورد این آقا هم به مثلی پرمعنی اشاره می‌کنم که می گویند: آدم به سگ مرده لگد نمی‌زند.» یا وقتی که سر اجرای قرآن، پنج‌سال حبس بریدن برای نامجو، داریوش پیرنیاكان، عضو هیأت‌مدیره و هیأت‌مؤسس خانه‌ی موسیقی، گفت: «خانه‌ی موسیقی هیچ دفاعی از محسن نامجو نخواهد كرد. ما اصلاً ایشان را موزیسین نمی‌دانیم كه از ایشان دفاع كنیم. اول این موضوع مشخص بشود كه ایشان در كدام نوع و سبک موسیقی كار می‌كند؟» خودشون رو صاحب شعر و موسیقی ایران می‌دونستن، اجازه‌ی تجربه نمی‌دادن. اما خیلی‌ها شعر براهنی و بیژن الهی رو با محسن نامجو شناختن، خیلی‌ها با او عاشق سه‌تار و آواز ایرانی و راک و بلوز شدن. در همین آشفتگی‌های متأخرش هم دید خاصش راجع‌به هنر هنوز هست و قطعات مهم منتشر می‌کنه. قبل از معرفی شهرام شبپره توسط نامجو، جامعه‌ی روشنفکری ایرانی شبپره و اون جنس موزیک رو مطربی می‌دید. زمانی گفته بود که من مثل علیرضا افتخاری نمی‌شم که هرروز پاپ‌تر شد و برای مخاطب موسیقی‌شو عوض کرد. و بعد هم پی مخاطب دوید و هم مغضوب شد برای مسائلی سیاسی و اجتماعی. اما برای من نامجو همچنان مهم‌ترین چهره‌ی موسیقی ۲۵سال اخیر ایرانه. وقتی که محمدرضا شجریان و داریوش اقبالی و حبیب و... می‌رفتن که کاری هم‌قد آثار مهم پیشین خودشون نسازن، محسن نامجو ظهور کرد. و هرگز قابل قیاس با متأثرین خودش نیست. هوش و عاطفه و سواد نامجو هنوز در موسیقی آلترناتیو ایران بی‌تکراره. یادمه اوایل مهاجرت می‌گفت کارامو که ضبط کنم، برمی‌گردم. و حالا به ایران برگشته، در اوج خفقان. حتماً باج‌هایی داده که بتونه برگرده، خیلی هم ناگهانی. و با یک پیرهن آبی و یک تیشرت سبز و یک شلوار جین ایران رو می‌گرده و با همسرش از طریق همگانی حرف می‌زنه: تکانشی، دسپاچه، بدشکل، جالب. این سیاست این مملکت و حاکم وقته که آدم‌ها رو مجبور به کرنش و مهاجرت و هزار عمل سنگین اضافی می‌کنه. می‌شد زندگی کرد. و فکر می‌کنم نامجویی که در دانشگاه تهران درس خونده و در دانشگاه شریف اجرای زنده داشته و برای درآوردن پول اجاره‌ی خونه‌دانشجوییش توی پارک دانشجو ساز زده و هزاران بار فاصله‌ی خیابون پورسینا و سردر پنجاه‌تومنی و... رو گز کرده، حالا، در اواخر تابستان ۱۴۰۵، چطور خواهد دید این مکان‌ها رو؟ فاصله‌ی چشم ۱۳۸۷ که از ایران رفته و چشم ۱۴۰۵ که به ایران برگشته، کجاست؟ اینه آوانگارد ایرانی: مجبور به کش‌وقوس. دیوار سهمگین سنّت و استبداد آدم‌ها رو کج‌ومعوج می‌کنه. آوانگاردبودن و سرِ پیریْ گاهیْ معذرت‌خواستن و خم‌شدن، که: جوانی کردم.
1 149
3
«زیر پایم زمین از سم‌ضربه‌ی اسبان می‌لرزد. هوا سرشار از بوی اسب است و غم و اندكی غبطه.»
212
4
[بنابراین] شاعری [تنها] از آنِ نابغه یا از آنِ دیوانه است. ارسطو
275
5
جام شرابی لاجوردی در دست در انتظارش باش عصرگاهان، میان گل‌های معطّر، بر برکه‌ی آب در انتظارش باش با بردباری اسب صخره‌های سخت کوهستان در انتظارش باش با لطافت ذوق اصیل شاهزاده‌ای در انتظارش باش با هفت بالش از ابرهای سبک‌بال در انتظارش باش به آتش عطر زنانه‌ای که در فضا شعله می‌کشد در انتظارش باش به رایحه‌ای مردانه هنگام که خیل سواران در افق پدیدار می‌شوند در انتظارش باش تعجیل مکن اگر بعد از قرار آمد و در انتظارش باش و گر پیش از قرار آمد در انتظارش باش آشفته مکن پرنده‌ای را که بر زلف دوتایش آشیان کرده و در انتظارش باش برای آنکه آرام گیرد، چونان باغی در اوج زیباییْش و در انتظارش باش برای آنکه این هوای غریب را با قلبش تنفس کند و در انتظارش باش برای آنکه دامنش را لایه‌لایه از ساق‌هایش برگیرد و در انتظارش باش او را به ایوان بخوان، تا ماهِ غرقه در ستارگان را به نظاره نشیند و در انتظارش باش پیش از شراب به او کمی آب تعارف کن مبادا بر دو کبوتری که بر سینه‌هایش خفته‌اند نگاهی بیندازی و در انتظارش باش هنگامی که جام شرابش را بر مرمر می‌گذارد به آرامی دستانش را در دست بگیر گویی که شبنمی از آن برمی‌داری و در انتظارش باش. محمود درویش
257
6
تو با دیدن ایمان آوردی، خوشا آنان که نادیده مومن‌اند. یوحنا ۲۰:۲۹
239
7
چرا نمی‌سوزم از این روشنی؟ اما یک شب مادرانْ مرا میانِ علف می‌یابند که شفا یافته‌ام. بیژن الهی
چرا نمی‌سوزم از این روشنی؟ اما یک شب مادرانْ مرا میانِ علف می‌یابند که شفا یافته‌ام. بیژن الهی
286
8
شعر: حافظ ویولون: علی تجویدی آواز: محمدرضا شجریان تاریخ: دی ۱۳۷۰ @RafPub
شعر: حافظ ویولون: علی تجویدی آواز: محمدرضا شجریان تاریخ: دی ۱۳۷۰ @RafPub
288
9
من خود حقیقت را به این سان کشف کرده‌ام که در ابتدا دروغ را دروغ حس کردم، یعنی بوی آن را شنیدم. نبوغ وجود من در پره‌های بینی من نهفته است. این است انسان نیچه
308
10
بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری‌ست در آن زمین که نسیمی وزد ز طرّه‌ی دوست چه جای دم‌زدن نافه‌های تاتاری‌ست بیار باده که رنگین کنیم جامه‌ی زرق که مست جام غروریم و نام هشیاری‌ست خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی‌ست که زیر سلسله رفتن طریق عیّاری‌ست لطیفه‌ای‌ست نهانی که عشق از او خیزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری‌ست جمالِ شخصْ نه چشم است و زلف و عارض و خال هزار نکته در این کاروبار دلداری‌ست قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاری‌ست بر آستان تو مشکل توان رسید آری عروج بر فلکِ سروری به دشواری‌ست سحر کرشمه‌ی چشمت به خواب می‌دیدم زهی مراتب خوابی که بِه ز بیداری‌ست دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کم‌آزاری‌ست
325
11
«ضربی مخالف» ششمین قطعه از آلبوم «هجرانی» حسین علیزاده. منتشرشده در ۱۳۸۰. امروز، یکم شهریور، ۷۵اُمین زادروز حسین علیزاده بود. علیزاده شاید بیش از هرکسی سعی کرد به موسیقی ایرانی هویت هنری مستقل ببخشه، و از سیطره‌ی کلام و صدای خواننده بیرون بیاردش. با کارهای بی‌کلام، با استفاده از صدای خواننده و کلام در کنار سازها و نه در مرکز واقعه. تداوم و شخصیت و استقلال و دوریش از سیاست‌زدگی و هنرمندموندنش، ایرانی و مدرن‌بودنش، نبوغ رهبری و آهنگسازی و نوازندگیش هم که می‌دونیم و گفتن نداره. و، برای شخص من، صدای تارش، از همه‌ی بزرگان، من‌جمله ظریف و شریف و شهناز و لطفی و...، زیباتره.
292
12
«و گفت چهل روز است تا هیچ ننوشته‌ایم، الّا شعرِ ناتمام.»
293
13
اگر کسی مطالعات عمیق داشته باشد، بالاخره به این نتیجه می‌رسد که "هنر اسلامی" وجود ندارد؛ بلکه ایرانی وجود دارد و باید گفت "هنر ایرانی در زمان اسلام". مساجد ما هیچ‌چیزی نیستند جز آتشکده‌های ساسانی؛ یک پلان چهارگوش با گنبد. معماری ایران یک معماری مداوم و مداومت‌دار است که تحت تأثیر تحولات و افت‌وخیزهای سیاسی، اجتماعی و عقیدتی متوقف نشده است. هوشنگ سیحون (۳۱ مرداد، ۱۰۶اُمین زادروز معمار برجسته‌ی ایرانی)
350
14
بالا و نه خیلی‌خیلی. آنجایی که گوش داده چمن به خستگیِ چمن... بیژن الهی
بالا و نه خیلی‌خیلی. آنجایی که گوش داده چمن به خستگیِ چمن... بیژن الهی
362
15
1_ در کنار رودخانه‌های بابل نشستیم و به یاد صهیون گریه کردیم. 2_ آلات موسیقی خود را بر شاخه‌های درختان بید آویختیم. 3_ زیرا کسانی‌که ما را به اسارت برده بودند، از ما خواستند تا برایشان یکی از سرودهای صهیون را بخوانیم و آن‌ها را سرگرم کنیم. 4_ اما چگونه می‌توانستیم سرود خداوند را در دیار بیگانه بسراییم؟ 5_ ای اورشلیم، اگر تو را فراموش کنم، دست راستم خشک گردد تا دیگر نتوانم چنگ بنوازم. 6_ اگر تو را ای اورشلیم، به یاد نیاورم و تو را بر همه‌ی شادی‌ها ترجیح ندهم، زبانم به کامم بچسبد و لال شوم. 7_ خداوندا، به یاد آور، روزی را که ادومیان اورشلیم را تسخیر کردند و فریاد می‌زدند: «آن را با خاک یکسان کنید.» 8_ ای بابل، تو ویران خواهی شد. خوشا به حال کسی‌که آن‌چه تو بر سر ما آوردی، بر سر خودت بیاورد. 9_ خوشا به حال کسی‌که کودکان تو را بگیرد و آن‌ها را به صخره‌ها بکوبد. سوگنامه‌ی بنی‌اسرائیل در غربت مزامیر، ۱۳۷
372
16
دو هزاره بعد، در سال ۱۶۸۳ میلادی، پژواکی از این پیام را در سفرنامه‌ای درباره‌ی ایران می‌یابیم. زرتشتیان به سانسون، میسیونر فرانسوی، گفته بودند که آن‌ها می‌کوشند برای خشنودی خدا، با پاک‌ نگه‌ داشتن عناصر، بر پایه‌ی اَشَه زندگی کنند. این کار انجام نمی‌گیرد جز با کوشش برای کاشتن زمین، نگهداری از باغ‌ها، پاکیزه نگه‌ داشتن جوی‌های آب و روشن نگه‌ داشتن آتش. گوته این سودمندی موعظه‌ی زرتشت را با برداشتی شاعرانه در «پارسی‌نامه»ی دیوان غربی-شرقی چنین بیان کرده است: «...تا که خورشید بر حاصل کوشایی‌تان بتابد، کشتزاران خود را با شیارى موزون شخم کنید و اگر نهال می‌کارید، از هرسو به ردیف باشد، زیرا که خورشید کاشته‌ی هماهنگ را برمی‌رویاند.» نیایش متناسب با این آموزه را بنیان‌گذار آن آگاهانه ساده و مختصر قرار داده است. نیایش و غور در درون جای قربانی غرقه به خون را گرفت.
310
17
در سال ۸۴۳، آشوریان به فرماندهی شلمنصر سوم در کرانه‌ی غربی دریاچه‌ی آبی به قومی برخوردند که تا آن زمان با آن بیگانه بودند؛ قومی که پارسه خوانده می‌شد. این نخستین‌بار است که در تاریخ به نام پارس‌ها برمی‌خوریم. اینکه اینان در چه هنگامی سر از غرب دریاچه‌ی ارومیه درآورده‌اند، روشن نیست ــ ظاهراً کمی قبل از سال ۸۴۳. نه در بین‌النهرین و نه در ایلام، نه در آسیای صغیر و نه در سوریه و فلسطین، کسی به تازه‌واردان از شمال اعتنایی نکرد. اما سه سده نگذشته بود که پارس‌ها سرور مطلق این سرزمین‌ها و دورتر از آن‌ها شدند. داریوش و ایرانیان والتر هینتس پرویز رجبی
334
18
زیر خاکی و فلک بر زبرت گرید خون بی‌تو چون دور فلک زیروزبر باد پدر ز عذارت خط سبز و ز کفت خط سیاه چون نبیند ز خط صبر به‌در باد پدر زانکه چون تو دگری نیست و نبیند دگرت هر زمان نامزد درد دگر باد پدر پسری کارزوی جان پدر بود گذشت تا ابد معتکف خاک پسر باد پدر خاقانی (از مرثیه برای فرزند)
73
19
به بهانه‌ی داریوش، برای ایران امروز: چندروزپیش قطعه‌ای منتشر شد به اسم «توهم توطئه»؛ با کلام و موسیقی فرزاد فتاحی و صدای داریوش اقبالی. برای من حاوی چندنکته بود این قطعه. اول اینکه چرا اینقدر از هنر به دوره؟ نه موسیقی و نه کلام رنگی از هنر ندارن. نهایتاً یه متن ضعیفه، نه ترانه. و خب، این سوال تکراری که چرا خواننده‌ی ترانه‌ها و موسیقی‌هایی به اون پایه، حالا چنین متنی رو می‌خونه؟ خب شاید سالخوردگی و خواست اینکه حرفش رو بزنه و پیامش رو برسونه. در جو سیاست‌زده و به‌ناچار این روزها، این عجیب نیست. اگرچه دردآوره. دوم می‌رسیم به بازخوردهای این ماجرا: عده‌ای شروع کرده‌ن به اینکه این ترانه داره می‌گه مقصر مردمن و چرا از کشتار دی نگفت و الان وقتش نبود و... حتی بعضی داریوش رو به همکاری با اسلام‌گراها متهم کردن! برای هرکسی که داریوش اقبالی رو بشناسه، این امر واضحه که این آدم چه‌قدر عمر و کارشو صرف مبارزه با جمهوری‌اسلامی کرده. و حالا وقتی ترانه‌ای خونده که حرف عده‌ای نبوده، و اصلاً بد بوده، باید در این حد به یک هنرمند حمله بشه؟ و چرا بد بوده؟ راجع‌به هیچ کشتاری در ایران داریوش سکوت نکرده. بارها در همین مدت اعلام موضع کرده در فضای مجازی. و شخص من جدا از بحث هنری قطعه، نظرم این بود که الان بهتر بود شخص مهمی مثل داریوش چیزی در محکومیت جمهوری‌اسلامی بخونه تا در نقد اجتماعی کلی امروز ایران، اما چه کسی می‌تونه وقت تعیین کنه برای هنر؟ وقتی از هرسو به هنرمندی حمله می‌‌شه، شاید حس بکنه که باید چیزی بخونه در محکوم‌کردن این هتاکی مدام و برچسب‌زنی. یعنی در این بلبشو، اگر من مخاطب می‌خوام که داریوش بیاد رژیم رو محکوم کنه اول، چرا بخشی از این مخاطب، پیش از رژیم، یقه‌ی داریوش رو گرفته؟ پس این اگر هم خطایی باشه، دوطرفه‌ست. و البته که مقصر اصلی این توطئه‌انگاری حاکمیت امروز ایران و عدم شفافیت قدرت در ایرانه. اما بحثی دیگر هم هست: حکومت پهلوی عده‌ای ـــ که اغلب با تاریخ ایران مشکل دارن ـــ با هرچیزی کنار میان، مطلقاً هرچیزی، به‌جز حکومت پهلوی. اغلب طیفی ضدتاریخ که از هر حکومتی که به شکوه گذشته و تاریخ ایران توجهی داشته متنفرن. و این تنفر رو در هزار لایه می‌پیچن. و عده‌ای ذوب در حکومت پهلوی، که از هر چیزی که کاملاً در خدمت حکومت پهلوی نباشه، متنفرن. تاریخ ایران و هنرش و هرچیزش رو در رهن حکومت پهلوی می‌خوان. و چون مثلاً داریوش انتقاداتی به حکومت پهلوی داشته، هرکار که بکنه، تخریبش می‌کنن. مثلاً داریوش اقبالی ترانه‌هایی خونده که موافق با نظام پهلوی نبوده‌ن، و نظام پهلوی ایشون رو حبس کرده و در تلویزیون ممنوع و... و خب اینجا واضحه که داریوش حرفش چه درست و چه غلط، ترانه بوده، نه اسلحه دست گرفته و نه ترور کرده و نه هیچ. واضحه که اینجا نظام پهلوی به داریوش اقبالی ظلم کرده و نه برعکس. اما هنوز اینجا عده‌ای از سانسور و حبس هنر و هنرمند دفاع می‌کنن. و این بسیار دردناکه. اگر مسئله‌ی کسی ایران هست، باید متوجه باشه که بخش مهمی از ایران در طول تاریخْ هنر و فرهنگ بوده. این هنرمندها اگر هم حرفی داشته‌ن و این حرف غلط بوده، اما با هنرشون به فرهنگ این مملکت اعتبار داده‌ن. داریوش پیشتر هم در قطعاتی مثل «به بچه‌هامون چی بگیم» این خودانتقادی رو نسبت به خودش و جامعه‌ی ایرانی داشته. این حمله‌های همه‌جانبه به محمدرضا شجریان، داریوش، فرهاد مهراد، فریدون فروغی، شاملو، گلشیری، گلستان، دولت‌آبادی، براهنی، اصغر فرهادی، جنتی‌عطایی، مهرجویی، لطفی، ساعدی و... ایران رو تاریک‌تر می‌کنه، نه روشن‌تر. لجن‌مال‌کردن سرمایه‌ی هنری مملکت، مملکت رو جلو نمی‌بره. اگر این آدم‌ها این‌قدر بی‌مقدار و کوتوله و مفنگی و... هستن، پس وقت‌تونو صرف پرداختن بهشون نکنید، و به چیزهایی که دوست دارید بپردازید. این روزها و عصبیت‌ها و پرخاش‌ها خواهند گذشت، روسیاهی اما به کسانی خواهند ماند که در لباس فعال اجتماعی و دوستدار فرهنگ ایرانی، آب به آسیاب لجن‌مال‌کردن فرهنگ ایران می‌ریزن. نقد کار یک هنرمند، با لجن‌مال‌کردن شخصیتش تفاوت واضح داره. من اما فکر می‌کنم اگر این دو گروه حرف همو نفهمن، همو نپذیرن، ایران رنگ روشنی نخواهد دید. اگر شاملوها و براهنی‌ها و ساعدی‌ها قدر و شأن تاریخ ایران و بزرگانی مثل فروغی و قوام و مناسبات قدرت و کار عملی رو نفهمن و صرفاً به اموری انتزاعی و آرمانی بچسبن و مثلاً رضاشاه رو فقط یک دیکتاتور جلوه بدن، و از طرفی حکّام خودشون رو صاحب مملکت بدونن و کتاب و اهلش رو طفیلی دست خودشون ببینن و فکر کنن خدمتی اگر کرده‌ن وظیفه‌شون نبوده و از جیب‌شون خرج کرده‌ن، این مملکت ویران و ویران‌تر خواهد شد. پیشتر هم نوشته‌‌م، به‌نظرم: شاملو و براهنی و رضاشاه و فروغی، همه‌شون، از بهترین فرزندان این مملکت بوده‌ن با خدماتی بسیار بیشتر از اشتباهات‌شون. و یک حکومتْ خدمتگزارِ شهرونده، نه برعکس. هنرمندْ بیعت‌جو نیست.
1 958
20
«ای کاش برای ما، دورترین، پیر و پیرترین پدران ما سخن می‌گفتند...»
392