something's fishy 🧜🏽♀️
Kanalga Telegram’da o‘tish
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم پیام: @FishisTalking Fishy here also: Youtube: https://youtube.com/@fishispunk Instagram: https://www.instagram.com/fishispunk
Ko'proq ko'rsatish6 276
Obunachilar
+924 soatlar
+797 kun
+14730 kun
Postlar arxiv
Repost from Vahid Online وحید آنلاین
«نجمه امینی»، دانشجوی حسابداری و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در پیامی صوتی از زندان وکیلآباد مشهد اعلام کرده است که دادگاه انقلاب روز ۲۵ شهریور برای او حکم اعدام صادر کرده است.
او از سازمان ملل متحد، وکلا، فعالان مدنی و نهادهای حقوقبشری خواسته است پروندهاش را بررسی کنند و برای برخورداری او از حق دادرسی عادلانه اقدام کنند.
هرانا پیشتر نوشته بود که او با اتهامهای «اجتماع و تبانی» و «توهین به مقدسات و ائمه» محاکمه شده است.
نجمه امینی روز ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، همزمان با اعتراضات سراسری دیماه، در پاساژ فردوسی مشهد بازداشت شد.
امینی ۲۳ ساله، دانشجوی رشته حسابداری و ساکن مشهد است.
@VahidHeadline
📡 @VahidOnline
به نظرم بهار دهکردی (و نینا کرمپور هوشمند) نیاز دارن بیخیال شن.
ول کنن برن اسم خارجی رو خودشون بذارن. اینفلوئنسر خارجی شن واسه آمریکاییا تولید محتوا کنن. نامربوط به ایران.
مثلا بشینن راجع به اد شیرن پست بذارن.
بعد آخه بیشتر مردها هم همینن =) صرفا یکم متفاوتتر. مردها هم با به دست آوردن زنها لولشون رو توی جمعهاشون تعیین میکنن. ارزشمندی اونا هم خیلی وقتا تو ذهنشون وابسته به رابطه ست و حرفی جز این نمیزنن که مخ کیو زدن. =)
Repost from something's fishy 🧜🏽♀️
خیلی سال پیش یه چیزی خوندم، بهم تلنگر زد و باعث شد نگاهم به مسائل رو عوض کنم:
خیلی وقتها پدر و دختر با هم به مادر (بهعنوان یک زن) از بالا نگاه میکنند. وقتی مادر نکتهای را متوجه نمیشود، نگاههای معناداری بینشان رد و بدل میشود. هر دو با هم به این نتیجه میرسند که او به اندازهٔ آنها باهوش نیست و نمیتواند مثل آنها استدلال کند. اما این همدستی، دختر را از سرنوشت مادرش نجات نمیدهد.
خلاصه اینکه یه سری دخترا boy crazy ان یا زنستزین یه چیزیه که آموزش داده میشه.
این نتیجهگیری که پس اونا دخترای کم عقلتری هستن هم هیچ خیری به هیچکس و هیچ چیز نمیرسونه.
اون دختری که کل هم و غمش پسره از زیر بته نیومده.
یه سیستم فرهنگی و آموزشی وجود داره که کل دوران کودکی و نوجوانی دخترا رو حول محور مورد پسند مردها بودن پرورش میده و به هر کسی با اون ارزشها مطابقت نداشته باشه سرکوبت میزنه.
ولی وقتی همون بچهها بزرگ میشن، یهو معیارها عوض میشه.
یهو به دخترایی که طبق استانداردهای همون سیستم دختر خوبی بودن ایراد گرفته میشه که چرا بر طبق این استانداردها پیش رفتی؟ چرا مثل اونایی که بهشون سرکوفت زدیم نشدی؟ (هرچند اونایی که سرکوفت میشنیدن همچنان میشنون)
از بچگی به دختراشون آموزش دادن دختر خوب دختریه که کنجکاوی نکنه و سوال نپرسه. چه موقع ظرف شستن چه موقع درس خوندن به دختراشون گفتن «این کارو بکن که شوهر خوب گیرت بیاد».
ولی بعد که دختراشون بزرگ میشن و همش تو فکر پسرن، میگن وا چقدر بد. بعد همون دخترایی که از نحوه تربیتشون ایراد میگرفتن رو میکوبن تو سر دخترای خودشون.
و یادمه به دبیرستان که رسیدیم، تو همون مهمونیا، من تو بحثا شرکت میکردم و دخترای اونا نه؛ و میدیدم همون آدمایی که به بابام واسه آدم حساب کردن من ایراد میگرفتن، یهو منو میزدن تو سر دختراشون! از من تعریف میکردن که چقدر خوبه که «مثل بقیه دخترا همش درگیر پسر نیستی».
ولی تنها فرق من با اون دخترا رفتار پدر و مادرم باهام بود.
یه تفاوت خیلی فاحش دیگه که از بچگی به چشمم میومد این بود که هربار مهمون داشتیم، وقتی بابام و بقیه مردا (فامیل یا دوستا یا همسایهها) راجع به یه موضوعی حرف میزدن، من که راجع به حرفاشون سوالی میپرسیدم بابام جواب سوالمو میداد، ولی اکثر باباهای دیگه در جواب دختراشون میگفتن «عزیزم این بحث واسه باباهاست/واسه دخترا نیست، برو بازی کن».
از بچگی عاشق ویدئوگیم بودم، بابام بهم اجازه داده بود رو کامپیوتر خونه هر بازی که دلم میخواست بازی کنم، به شرطی که خودم یاد بگیرم نصبشون کنم.
چندوقت بعد هم واسم PS2 خرید.
وقتی این کارو کرد من تنها دختربچه بین همسایههامون بودم که پلی استیشن خودشو داشت و اجازه داشت هرچی دوست داره بازی کنه، بقیه شناختشون از پلی استیشن در حد «داداشم اینو داره من اجازه ندارم بازی کنم» بود.
عه وا
چرا بعد از اینکه از بچگی به دخترا گفتیم بزرگ شن باید شوهر کنن و تنها ملاکی که برای ارزشگذاری بهشون دادیم این بود که مردا میپسندنشون یا نه و حتی گفتیم هدفشون از درس خوندن اینه که برن دانشگاه شوهر خوب پیدا کنن،
دخترا تبدیل شدن به کسایی که فقط پسر واسشون مهمه؟؟
وااا
چقدر عجیب
پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟– صائب تبریزی
