Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈
⋆𝘜𝘯𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯 𝘕𝘶𝘮𝘣𝘦𝘳, 𝘜𝘯𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯 𝘓𝘰𝘷𝘦𝘳⋆
Kanalga Telegram’da o‘tish
"𝘏𝘦 𝘸𝘢𝘴 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘢𝘯 𝘶𝘯𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯 𝘯𝘶𝘮𝘣𝘦𝘳—𝘶𝘯𝘵𝘪𝘭 𝘐 𝘧𝘦𝘭𝘭 𝘧𝘰𝘳 𝘩𝘪𝘮." Main Channel ➤ @Jeonglixcute ᭡ Unknown { @jeonglixunknownbot, @unknownnumberunknown} Https://t.me/unknownNumberUnknownLover
Ko'proq ko'rsatish1 066
Obunachilar
-424 soatlar
-207 kun
+6130 kun
48
Post ko'rishlar
~ 15924 soatlar
~ 19248 soatlar
4.50%
Muloqot nisbati
~ 4
Kuniga postlar
Postlar arxiv
9:
⋆。𝘏𝘢𝘭𝘧 𝘰𝘧 𝘔𝘺 𝘠𝘰𝘶𝘵𝘩
تصویری پشت پلکهای بستهاش جرقه زد. اون خندههای آشنا... چشمهای کشیدهای که موقع لبخند زدن باریک میشدن. گرمایی که... متعلق به این لحظه نبود.
قلبش یک ضربان جا انداخت. نه... پلکهاش پشت چشمهای بسته لرزیدن. صدای آشنایی داخل گوشهاش پیچید. لبهای فلیکس محکمتر به بوسه ادامه دادن. "هیونگ، میخوام ببوسمت." و قلبش تندتر از همیشه میزد.
𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: ➛𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘋𝘳𝘢𝘮, 𝘚𝘮𝘶𝘵, 𝘚𝘭𝘪𝘤𝘦 𝘰𝘧 𝘭𝘪𝘧𝘦, 𝘚𝘭𝘰𝘸 𝘣𝘶𝘳𝘯
𝘞𝘳𝘪𝘵𝘦𝘳: ➛ 𝘈𝘷𝘳𝘪𝘭
𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦(𝘴): ➛ 𝘑𝘦𝘰𝘯𝘨𝘭𝘪𝘹, 𝘊𝘩𝘢𝘯𝘫𝘪𝘯
𝘛𝘢𝘱 𝘵𝘰 𝘳𝘦𝘢𝘥 𝘰𝘯 𝘞𝘢𝘵𝘵𝘱𝘢𝘥
ناشناس ~
Telegram; https://t.me/UnknownNumberUnknownLover
این مال کنسرت امشبه. دیدمش یاد چان و یونا افتادم وقتی میرن هیونجینو ببینن.😂🤣🤣🤣
Repost from 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗵𝗼 لینوهمسرمهⱽᵉʳ
- ࣪#Fiction - #SugarAndSpice ࣪𖧧 ࣪
— 𝖭𝖺𝗆𝖾┆𝖲𝗎𝗀𝖺𝗋 𝖠𝗇𝖽 𝖲𝗉𝗂𝖼𝖾
— 𝖳𝗋𝖺𝗇𝗌𝗅𝖺𝗍𝗈𝗋┆𝖯𝖺𝗋𝗄 𝖬𝗂𝗌𝗈
— 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾┆𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖲𝗆𝗎𝗍, 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍 𝖲𝗎𝗀𝖺𝗋 𝖣𝖺𝖽𝖽𝗒 𝖠𝖴
- مادر چان لبهاش رو روی هم فشار داد.
"پس پسر ما پولشو داده به یه دزد و یه فاحشه؟" .
—៹ ࣪@CHANHOISMINCHAN ִֶָ—
Repost from ㅤFıɕtσㅤ
𝗥𝗼𝗼𝗺 307
یانگ جونگین، دانشجوی سال اول روانشناسی، برای اولین بار وارد دانشگاه هانسونگ میشه و اتفاقی هماتاقی کیم سونگمین، دانشجوی سال دوم، میشه. اختلاف شخصیتهاشون باعث درگیریهای کوچیکی میشه، اما کمکم اتفاقات مشکوکی توی دانشگاه، اونها رو وارد پروندهای میکنه که برای هشت سال پیشه؛ پرونده مرگ یه دانشجو. جونگین و سونگمین تلاش میکنن حقیقت رو کشف کنن، اما از چیزی که پشت پرده اتفاق میوفته خبر ندارن.𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾𝗌: 𝖩𝖾𝗈𝗇𝗀𝗆𝗂𝗇, 𝖧𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾𝗌: 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒, 𝖴𝗇𝗂𝗏𝖾𝗋𝗌𝗂𝗍𝗒, 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝖼𝖺𝗅, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝖲𝗅𝗈𝗐 𝖡𝗎𝗋𝗇 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 Part 1, Part 2
Repost from N/a
˗ˋˏ 𝓖𝗋𝖾𝖾𝗇 𝓛𝗈𝗍𝗎𝗌 ❀
๑ genres : romance, healing, light angst, comedy
๑ couples : minin, seungjin
˒˒اینجا هر کسی یه زخمی با خودش حمل میکنه… مثلاً یکی سالها با بیماری جنگیده و تازه داره زندگی کردن رو یاد میگیره، یکی هنوز با گذشتهاش کنار نیومده و یکی دیگه هنوز نمیدونه که چطور باید به زندگی برگرده. یکی هر روز گل میکاره تا قولی که به گذشته داده رو فراموش نکنه و یکی دیگه از وابسته شدن میترسه. یکی فکر میکنه دیگه برای شروع کردن دیر شده و یکی دیگه برای نجات جون آدمها زندگی میکنه؛ یکی هنوز بین ”موندن یا رفتن؟” گیر کرده و نفر آخر هم هنوز نمیدونه که چطور ممکنه یهنفر، تا این حد به زندگیش گند بزنه. البته که هیچکدوم از اونها کامل نیستن… اما شاید کنار هم بتونن کمکم تیکههای گمشدهشون رو پیدا و در آخر ترمیمشون کنن.˓˓
Kontent 18 yoshdan oshgan foydalanuvchilar uchun mavjud
Xizmatga kirish orqali siz 18 yoshdan oshganingizni tasdiqlaysiz.
