باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Kanalga Telegram’da o‘tish
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Ko'proq ko'rsatish108
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
Repost from فروید و روانکاوی
فروید و فرافکنیِ تروما
گاهی آنچه بیش از همه در دیگری آزارمان میدهد، چیزی نیست که واقعاً در اوست؛ بلکه چیزی است که خودمان نتوانستهایم در خودمان تحمل کنیم.
فروید نشان میدهد که روان انسان همیشه قادر نیست با برخی تجربهها، امیال، خشمها، ترسها و تعارضهایش مستقیماً مواجه شود. آنچه تحملناپذیر است ممکن است سرکوب شود و سپس به شکلی تغییریافته بازگردد.
یکی از این شکلها فرافکنی است:
من خشم خودم را در دیگری میبینم.
ترس خودم را به دیگری نسبت میدهم.
میل یا خصومتی را که پذیرفتنش برایم دشوار است، در دیگری کشف میکنم.
و گاهی حتی تروما نیز میتواند بر نحوه دیدن دیگران و تفسیر رفتارشان اثر بگذارد.
کسی که بارها تحقیر شده، ممکن است در یک جملهی کاملاً عادی، تحقیر ببیند.
کسی که بارها طرد شده، ممکن است سکوت دیگری را نشانهی طردشدن بداند.
کسی که خیانت دیده، ممکن است در هر فاصلهای نشانهی خیانت جستوجو کند.
اما اینجا یک نکتهی ظریف وجود دارد:
فرافکنی به این معنا نیست که هر چیزی که میبینیم «توهم» ماست.
ممکن است دیگری واقعاً رفتار آزارگرانهای داشته باشد؛ اما تجربههای گذشته میتوانند نحوهی ادراک، تفسیر و واکنش ما به آن رفتار را نیز شکل دهند.
به همین دلیل، روانکاوی فقط نمیپرسد:
«دیگری با من چه کرد؟»
بلکه میپرسد:
«من با آنچه دیگری با من کرد، چه کردم؟»
و شاید دشوارترین مرحلهی خودشناسی همینجاست:
تشخیص اینکه کدام بخش از رنجِ امروز، واقعاً از وضعیت اکنون میآید و کدام بخش، صدای زخمی از گذشته است که هنوز در اکنون ما سخن میگوید.
#فروید #روانکاوی #فرافکنی #تروما #ناخودآگاه #روانشناسی #فلسفه
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
هر بار که از کاری میترسی و بازم انجامش میدی، یه تکه از ترست میمیره. شجاعت، نتیجهی صدها ترسِ کوچکِ زیستهست.
Repost from سفیدآبی🫧
_ما بیش از حد «می بینیم» و «میشنویم»، که طبیعتاً ما را بیش از حد حساس و مضطرب می کند. بدین ترتیب ذهنمان به دلیل مواجهه با اضطراب بی وقفه، بیش از حد حساس میشود. یک ذهن بیش از حد حساس مرز میان آنچه در فکر ما است و آنچه واقعاً اتفاق میافتد را گم میکند و طوری بیقرارمان میکند که انگار همین الان قرار است اتفاقی رخ دهد حتی زمانی که جای نگرانی نیست.
اونجا که محمود دولتآبادی میگه
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانهی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشتهام.
Repost from آبیِ سنگین
وقتی مدام مجبور باشی از احساست دفاع کنی، کمکم از خودِ احساس داشتن خسته میشوی.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
تواناییِ جدا کردن «چیزی که گفته» از «چیزی که فکر میکنی منظورش بوده»، خیلی از سوءتفاهمها رو حل میکنه. خیلی وقتا ما به حرف واکنش نشون نمیدیم، به تفسیر خودمون از اون حرف واکنش نشون میدیم.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
بخش زیادی از ناراحتیهامون به این دلیله که انتظار داریم دنیا عادلانه باشه، در حالی که دنیا تصادفی، بیرحم و ناعادلانهست.
Repost from Daily Dose Of Suicidal Content
بدترین بلایی که هوش مصنوعی سر مغزتون میاره اینه که مغزتون یادمیگیره جواب هرسوالی رو با ai میتونه داشته باشه، مغزی که روشی ساده و قطعی برای هر مسئله ای داره دیگه علاقه ای به فکر کردن نداره
Repost from Mindtale
من میدونستم اسکرول کردن چیز بدیه، همچنین میدونستم با ترشح دوپامین باعث میشه علاقهام به چیزهای دیگه کم بشه. ولی الان دوتا چیز جدید دربارهاش یاد گرفته.
۱. اسکرول کردن به اندازه قمار کردن اعتیادآوره.
قمار و شبکههای اجتماعی شامل لایک و کامنت و اسکرول سیستم مشابه مغزی رو فعال میکنه.
۲. کسایی که در روز بیشتر از دو ساعت اسکرول میکنن سی و پنج درصد کنترل کمتری روی ایمپالسهای قشر پیشپیشانیشون دارن.
قشر پیشپیشانی نقش مهمی در تصمیمگیری داره و وقتی کنترلتون رو روی این بخش از دست بگیرین در تصمیمگیری به مشکل میخورین.
به نظر میاد اسکرول کردن یکی از چیزهای ترسناک در دنیاست.
اصلاحیه
Repost from N/a
یکی وقتی میترسه فرار میکنه، یکی دیگه وقتی میترسه سعی میکنه همه چیز رو قابل کنترل بکنه. همه ما ترسیدیم و فقط به شکلهای مختلف داریم وانمود میکنیم که اینطور نیست؛ اما در نهایت میفهمیم که هرکسی در حد خودش نیاز به شجاعت تو زندگیش داره و مجبور میشه که شجاعت رو انتخاب بکنه. پس بااین اوصاف چه بهتر که ادم زودتر بره سراغ انتخابهای شجاعانه خودش.
Repost from N/a
امیدوارم وقتی که بالاخره شجاعت رو انتخاب میکنی هنوز دیر نشده باشه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
بدترین نوع ناامیدی، وقتیه که دیگه از هیچکس حتی انتظارِ فهمیده شدن هم نداری.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
زندگی به همه فرصت برابر نمیده. بعضیها مسابقه رو از روی خط شروع میکنن، بعضیها چند کیلومتر عقبتر، بعضیها هم بدون تلاش میرسن به خط پایان. مقایسه کردن خودت با آدمهایی که مسیر متفاوتی داشتن، فقط رنجت رو بیشتر میکنه.
