باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Kanalga Telegram’da o‘tish
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Ko'proq ko'rsatish109
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
نشونههای فرسودگی روانی معمولاً دیر ظاهر میشن، چون بدن برای مدت طولانی با فعالسازی مداوم «محور استرس» خودش رو سرپا نگه میداره. نقطهی سقوط زمانی فرا میرسه که سیستم دیگه توان جبران نداره.
فعلا همینا رو داشته باشین تا خودم بشینم ببینمشون و بعد بریم سراغ بعدیا👨🦯
https://youtube.com/shorts/RDEjHeHmciQ?feature=share
یکی از منابع رنج روزمره ما اینه که یادمون میره انسان هستیم و برای یاد گرفتن زمان خاصی نیازه، برای جابجا شدن زمان خاصی نیازه، برای آرامش زمان لازمه، برای خوردن زمان لازمه و ... ما درگیر چیزی به اسم «تله بهرهوری» میشیم و برامون تکرار می شه که می تونیم سریع و سریعتر باشیم و رنج بیشتری می کشیم و اتفاقا هر چقدر بیشتر می دویم، کمتر جلو می ریم. قدم های دقیق و پیوسته ما رو به جاهای بهتری می رسونن.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
احساس گناه اگر به صورت طولانی مدت بمونه و حل نشه، شروع میکنه هویت آدم رو میخوره. از «کار بدی کردم» میرسه به «من بد هستم». سقوط هویت از همینجا شروع میشه. جای اینکه رفتارش رو اشتباه بدونه، میگه «من خودم اشتباهم».
Repost from شیشهی عمر
من دوران دبستان رو خیلی دوست داشتم. هنوز همهمون بچه بودیم و کاراکترهامون جوری شکل نگرفته بود که بتونیم همزمان ویژگیهای پیچیدهای رو در خودمون جا بدیم. نمیتونستیم هم خوشصحبت و مودب و باهوش باشیم، هم به دروغ کسی رو متهم کنیم. هم مرتب و تمیز و آبشونهکرده باشیم، هم فحشای زشت بدیم.
همه مثل شخصیتهای کارتونای خردسالان بودن. ویژگیهای شخصیشون رو روی پیشونیشون نوشته بودن. اگه این وسط کسی پیدا میشد که زیر جلد قشنگش شخصیت پلیدی داشت، اون سایکو بود. این ویژگی آدم بزرگههاست. مشکل از ما نبود که حریف اون نبودیم. مشکل از اون بود که قاطی ما میچرخید ولی مثل ما نبود.
این نعمت بزرگ رو با رسیدن به بلوغ از دست دادیم. حالا باید مدام در حال آدمشناسی و ارزیابی و تشخیص تله باشیم. هی باید تو آدمایی که باهاشون میگردیم تجدید نظر کنیم. هی باید دودوتا چهارتا کنیم که آیا خوبیهای آدمها به بدی هاشون میچربه یا نه. دوست نرد بامزه و همراهی میخوایم که خودخواه و بددهنه؟ دوست تحصیلکردهی متین و خوشقلمی میخوایم که بیرحم و سنگدله؟ یا باید تا ابد تو پیلهی تنهایی خودمون خیس بخوریم، چون اعصابمونو از سر راه نیاوردیم.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یکی اینکه واقعاً انسان بندهی تکرار و یادآوریه. محتوایی که خودم ساختم، خودم حرف زدم و از دانش خودم تولیدش کردم، حالا داره به خودم دوباره کمک میکنه و راهنمام میشه و برام راهگشاست.
Repost from N/a
«اگه دلت قدِ یه تار نازک شد و موسیقی غم سر داد، امیدوارم یه گوشِ شنوا نصیب آهنگ غمگینش شه.»
اما فعلا برای الان،
گفته های دانیال عزیز رو قرض میگیرم و پیشنهاد میکنم روشون تأمل کنید
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
اپیزود پنجم پادکست روزمرگیهای یک رواندرمانگر: «سوگ و فقدان»
سوگ چیه؟ چه انواعی داره؟ چه مراحلی داره و چطور میتونیم بهتر باهاش کنار بیایم؟
در کستباکس بشنوید:
https://castbox.fm/vb/852452639
سعیم رو میکنم طی یکی دو روز آینده، دیدگاه و تجربه خودم از سوگ رو به اشتراک بزارم
مقوله عجیبیه وقتی سعی میکنی راجبش فکر کنی، فکر میکنی میفهمیش ولی هرچی بیشتر فکر میکنم بهش میبینم بیشتر مکانیزم های اجتنابی رو خودم پیشگرفتم و شاید باهاش روبرو نشدم؟
دامپزشکی هم نمیخونم بگم:
دامپزشکی بهانه است
طویله به طویله دنبال تو میگردم... 👨🦯
