586
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-6830 kun
Postlar arxiv
586
اینکه ازش بی خبرم و نمیدونم حالش خوبه یانه بدتر از دلتنگیه، تو یه زمان خانوادهی من بودی، همه چی خوبه الان؟ هنوزم همون سر دردای همیشگیت میان سراغت؟ هنوزم مامانت سراغ منو ازت میگیره؟ حالت خوبه؟ بدون من بهت خوشمیگذره؟ شبا راحت میخوابی، یا هنوزم تا صبح بیدار میمونی؟ اونم باهات تا صبح تو کال میمونه تا بخوابی؟ هنوزم میری اونجاهایی که باهم میرفتیم؛ همون خیابونایی که دوتایی قدم میزدیم؟ وقتی منو کنارت نمیبینی دلت نمیگیره؟ اصلا با کی میری و میای؟ بگو ببینم، مثل من میشه برات؟ اونم مثل من بهت توجه میکنه؟ بهش بگو خوب از بچم مواظبت کنهها.
586
اونایی كه بر ميگردن ميگن: چرا با فلانى ميتونه تا آخر شب بيرون باشه به ما كه ميرسه بايد هشت شب خونه باشه؟ قضيه اينجوريه كه: فلانى ارزش پيچوندن داره و تو نه!
586
تموم اون مدتی که فک کردید حالم خوبه سردرد داشتم معده درد داشتم تپش قلب داشتم دست چپم درد میکرد به یه جا خیره بودم بغض داشتم غم داشتم و استرس داشتم فقط وانمود میکردم حالم خوبه وانمود میکردم چون از دست هیچکدمتون هیچی برنمیود الان چرا میگم؟
چون توانایی وانمود کردن رو ندارم…
