چـکـامـهـ زار 🌘📜
Kanalga Telegram’da o‘tish
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Ko'proq ko'rsatish434
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-330 kun
Postlar arxiv
عالم محضر خداست تمام هستی، یعنی هر جا و هر زمان، در حضور خداوند است. هیچکس و هیچچیز از دید و علم او پنهان نیست.
خداوند احاطه دارد بر تمام خلایق خدا بر همه مخلوقاتش انسان، حیوان، فرشته، جن، موجودات زنده و بیجان احاطه کامل دارد؛ از درون، بیرون، نیت، عمل و سرنوشتشان باخبر است.
قدرت بینهایت و مطلق دارد قدرت خدا محدود نیست، به چیزی وابسته نیست، کم و زیاد نمیشود. هر کاری را که اراده کند، بدون نیاز به کمک دیگران میتواند انجام دهد.
#_صفاتسلبیخداوند
(مرکب نیست)
یعنی اجزای ترکیبی ندارد زیرا در این صورت احتیاج به اجزای خود پیدا میکند و در حالی که او احتیاج به هیچ جیز ندارد
ترکیب داشتن نشانهی نیاز است؛ چون چیزی که از اجزا ساخته شده باشد، وابسته به اجزای خود است. ولی خداوند، بینیاز مطلق است و وجودش بساطت محض دارد؛ یعنی یکپارچه، بدون جزء، بدون جسم، و بدون مرز.
(جسم نیست)
زیرا هر جسمی محدود و متغیر فناپذیر است
وقتی میگوییم خداوند جسم نیست ،منظور این است که:
دارای طول، عرض، ارتفاع، یا شکل و حجم نیست.
در مکان خاصی قرار ندارد و جهتپذیر نیست (یعنی مثلاً نمیتوان گفت خدا بالا یا پایین است).
نمیشود با چشم دید یا لمس کرد ،چون اینها ویژگیهای اجسام هستند.
چرا این را میگوییم؟ چون:
جسم داشتن یعنی نیاز به مکان و اجزا،اما خدا بینیاز مطلق است.
هر جسمی آغاز و پایان دارد، ولی خدا ازلی و ابدی است.
بنابراین، جسم نبودن خدا یعنی:
او فراتر از ماده، مکان و زمان است و هیچ شباهتی با مخلوقات جسمانی ندارد.
#_صفاتسلبیخداوند
(مرکب نیست)
یعنی اجزای ترکیبی ندارد زیرا در این صورت احتیاج به اجزای خود پیدا میکند و در حالی که او احتیاج به هیچ جیز ندارد
ترکیب داشتن نشانهی نیاز است؛ چون چیزی که از اجزا ساخته شده باشد، وابسته به اجزای خود است. ولی خداوند، بینیاز مطلق است و وجودش بساطت محض دارد؛ یعنی یکپارچه، بدون جزء، بدون جسم، و بدون مرز.
وقتی میگوییم خداوند جسم نیست ،منظور این است که:
دارای طول، عرض، ارتفاع، یا شکل و حجم نیست.
در مکان خاصی قرار ندارد و جهتپذیر نیست (یعنی مثلاً نمیتوان گفت خدا بالا یا پایین است).
نمیشود با چشم دید یا لمس کرد ،چون اینها ویژگیهای اجسام هستند.
چرا این را میگوییم؟ چون:
جسم داشتن یعنی نیاز به مکان و اجزا،اما خدا بینیاز مطلق است.
هر جسمی آغاز و پایان دارد، ولی خدا ازلی و ابدی است.
بنابراین، جسم نبودن خدا یعنی:
او فراتر از ماده، مکان و زمان است و هیچ شباهتی با مخلوقات جسمانی ندارد.
Repost from گـلاویـژ🕊 | حمـاسه_شیرزاد
درد با ما به دنیا میآید، با ما رشد میکند و با ما آنقدر اخت میشود که فکر میکنیم مثل دستها و پایهایمان که همیشه با ماست، درد هم باید با ما باشد.
📚: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد #اوریانا_فالاچی
Repost from ﮼میــم //.
گفت: من همیشه افغانستان بودهام همانی که هرجا برسد، باز هم هیچ انگاشته میشود
همانی که سالهاست تنها مانده، خسته، شکسته،
و پیشرفتهایش گاه آتشزنهی ویرانیاش شدهاند
حرفش تلخ بود، اما راست
راستی که وقتی به جانت مینشست،
گلویت را بغضی کور میفشرد،
و تو، بیصدا، در دل تصدیقش میکردی
اما لب باز نمیکردی که بگویی:
«آری… حق با توست.»
پس با خود گفتم،
من نیز همیشه آن مزار شریفی بودهام
که هرچه کرد، هرچه ساخت، هرچه صبر پیشه کرد،
باز هم دیده نشد…نه که مرکز نبود، بلکه دلها جای دیگر بند بود کارهایش را میستودند،
اما هیچگاه نامش را نخست نمیخواندند
و چقدر زندگیهایمان، شبیه ولایتهای این خاکاند:
یکی کابل؛ پر از حرف، پر از زخم،ساکت اما پرهیاهو
در درون
یکی هرات؛ لبریز از شعر و هنر،
اما تکوتنها، در سایهی فراموشی
یکی قندهار؛ فریاد زنان در تاریکی،
اما انگار گوش هیچکس نشنوا نیست
یکی مزار؛ آرام، پرمهر، نجیب،
اما همیشه در صف آخر…یکی ننگرهار؛ خون گرم و غیرتخیز،
اما همیشه نگران فردای ناپیدا
یکی بامیان؛ خاموش و مظلوم،
با مجسمههایی که دیگر نیستند،
اما هنوز ایستادهاند در حافظهی تاریخ
یکی دایکندی؛ دور، صبور، خاموش،
که صدایش کمتر شنیده شده، اما همیشه بوده، همیشه زنده مانده
ما همه تکههایی از افغانستانایم
و به همین خاطر،
رنگی از درد،رنگی از صبر، رنگی از خاک و رنگی از خاموشی، در جانمان داریم
#ماه_نور_روشن
شوخی کردم...
نمیتوانم بگویم که کیرا بیشتر دوست دارم چون همهیشان نور چشم، و عزیزهای من هستند.!
اما اگر حتماً بخواهم یکی را انتخاب کنم، بدونشک خواهرزادهام...
اورا بیشتر از خانواده، بیشتر از خودم، و بیشتر از تمام دنیا دوست دارم. 🫠🤍
