چـکـامـهـ زار 🌘📜
Kanalga Telegram’da o‘tish
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Ko'proq ko'rsatish469
Obunachilar
+2224 soatlar
+157 kun
+1630 kun
Postlar arxiv
نی بابا او هيچوقت پوره شدنی نیست حالیم بخایم اطو خوبش خاو میبره 😭😂💔
واییی برق شما هم نیست
د ای گرمی دگ بیزو نمیبره💔
Repost from N/a
به قدرِ کافی زیبا بودی
اما راهی به سویت نداشتم.
این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت
همان بخشی از من که هرگز نمیتوانست آغازگر ارتباط باشد.
من تقریباً هیچوقت جدی نیستم، و در عین حال همیشه بیش از حد جدیام..
بیش از حد عمیق، بیش از حد سطحی،
بیش از حد حساس، بیش از حد سرد و بیاحساس،
انگار مجموعهای از تناقضها هستم.
در آستانهی آینه ایستاده به استخوانهای بیرونزدهٔ صورتم خیره میشوم و حس میکنم؛ چقدر با خودم بیحساب شدهام.
Repost from N/a
منِ عزیز؛
ریشهی درختِ اُمیدت را
خودم آب میدهم جانم!
هرکه از هرکجا آن را شکست فدایِ سرت،
من هستمو هزاران هزار نهال؛
غمش را نخوری...
Repost from N/a
راهی پيدا كردم كه از دوباره صدمه خوردن مصون بمانم:
اگر نگذارم كسی برايم اهميت پيدا كند، ديگر چنين فقدانی را تحمل نخواهم كرد...
-اروین یالوم
- نیاز دارم کسی مرا از خودم بدزدد،ببرد یکجای سبزِ دور دست، چالم کند زیر یک درختِ خرمالو و سالها بعد بیاید از خاک بیرونم بیارد و بگوید بیا!
حالا برو زندگی کن.
Repost from N/a
تنهایی اذیتم میکند.
خواستگاری سنتی عذابم میدهد.
از روابط امروزی وحشت دارم...👩🦯
