uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Kanalga Telegram’da o‘tish

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Ko'proq ko'rsatish
446
Obunachilar
-124 soatlar
-217 kun
-2230 kun
Postlar arxiv
حُبّاً بِـ محمّد ، صلّوا عليهﷺ.💜

‌‌اگر می دانستیم که آشنایان مان در غیاب ما چه چیزهایی درباره ما می گویند حتی یک کلمه هم با آنان سخن نمی گفتیم...!!!

نه می‌توانم از زندگی دست بکشم؛ و نه می‌توانم آن را چنان‌که هست بپذیرم.

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد باور نمی کنم به من این زخم بسته را باچشم باز،آن نگه خانه زاد زد بااینکه در زمانه ی بیداد می توان سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد یا می توان که سیلی فریاد خویش را با کینه ای گداخته ،بر گوش باد زد گاهی نمی توان به خدا حرف درد را با خود نگاه داشت و روز معاد زد محمدعلی بهمنی

« چی بگم والا آدما همینن، فقط بلدن ناامیدت کنن.»

الحزنُ في وطني عجلة لا تتوقف...
اندوه در سرزمینِ من چرخی است توقف‌ناپذیر...

❤️‍🩹
❤️‍🩹

Repost from N/a
زمانی که میخاهم از غم ها در فرار باشم!… از اجتماع دور تر میشوم …. از خودم بیشتر ….! در تعجب اینکه خواب هایم بیشتر میشوند …..!
زمانی که میخاهم از غم ها در فرار باشم!… از اجتماع دور تر میشوم …. از خودم بیشتر ….! در تعجب اینکه خواب هایم بیشتر میشوند …..! به این پر خوابی ها عادت ندارم…. چنانکه تمام وجودم در میکرد از خواب زیاد ……! چشمانم تا مرز اتش به سوختن می‌پردازد…. غم هم گویا داروی بی‌خوابی برایم تزریق میکند …….. چه عجب ها سراغ من عاصی ناتوان را میگرند ! #_بِی‌تٰابْ 💌

قرن‌ها بعد كه ما خاك شديم؛ زيبايىِ تو و اندوه من همچنان خواهند زيست. و مردم خواهند گفت: آن ها هردو يك‌نفر بودند.
شعرِ جهان / ميكل آنز. |

sticker.webp0.03 KB

sticker.webp0.05 KB

هر کسی او را به زخم تازه مهمان میکند ….🔥

ادم های نمیتوانند همانطور که مادرت تو را به عیب نقص میبیند بیبیند …. حتی همسرت …! #_بِی‌تٰابْ 💌

قول مردانه …..!

تُ سعی کن بیگانه‌ای آشنایت نشوی...

آشنا های که بیگانه میشوند … خوشم نمیایه #_بِی‌تٰابْ 💌

در اوایل نزدیک ترینم بود تا جاییکه اگر یک لحظه قهر میکرد خود را به در و دیوار میزدم تا دوباره مثل قبل شویم  بخاطر حرف های که برمن گفته بود گریه ها کردم با آنکه شاید نزد خودش حرف بدی نگفته باشد... و اما حالا... آری عزیزم حالا دیگر مثل قبل نیست او مرا از دست داد شاید خودش هم تا هنوز بی‌خبر باشد اما من دیگر من سابق همراهش نخواهم بود او حالا شده بیگانه ترینی که در موردم شاید نه همه چیز اما بعضی چیز ها را می‌داند. #دوشیزه_سادات

میترسم روزی برسد، بیگانه ترین شخصی باشم که همه چیز را در موردت می‌داند. #دوشیزه_سادات
میترسم روزی برسد، بیگانه ترین شخصی باشم که همه چیز را در موردت می‌داند. #دوشیزه_سادات