دژاوو | Déjà vu
Kanalga Telegram’da o‘tish
و قسم به امیدی که میروید از جای بریدگی زخم در تن💙🌱
Ko'proq ko'rsatish2 110
Obunachilar
-224 soatlar
-47 kun
-4530 kun
Postlar arxiv
2 110
زمان درست برای خروج از یه رابطه همون روزیه که احساس کردید اون رابطه داره از شما یه کارآگاه میسازه.
2 110
من به شدت ادم بارونی هستم:)
اینجوریه که وقتی بارون میاد دلم میخواد همه چی رو ول کنم برم زیر بارون
2 110
همهی به تعویق انداختنها، دلیلش تنبلی نیست.
گاهی تو میدونی باید چه کاری انجام بدی، اما هر کاری میکنی نمیتونی شروعش کنی. بهجاش خودت رو با کارهای دیگه سرگرم میکنی، سراغ کارهای کماهمیتتر میری، هی با خودت میگی الان شروع میکنم، چند دقیقه دیگه شروع میکنم، اما ساعتها شاید روزها میگذره و تو هنوز هیچ کاری نکردی. وقتی برای مدت طولانی تحت استرس باشی، حتی سادهترین کارها هم ممکنه به نظرت سخت و طاقتفرسا بیان. چرا که استرس مزمن میتونه تمرکز، تصمیمگیری و توانایی شروع و سازماندهی کارها رو مختل کنه. پس گاهی چیزی که واقعاً خستهات میکنه، خودِ کارهایی نیست که باید انجام بدی، فشاریه که موقع فکر کردن به انجام اون کارها احساس میکنی. در این شرایط، حتی فکر کردن به یک وظیفه هم میتونه با اضطراب و احساس درماندگی همراه بشه و به تعویق انداختنش، موقتاً از این فشار کم کنه. گاهی مسئله این نیست که نمیخوای شروع کنی، مسئله اینه که ذهنت از قبل، زیر بارِ انجام دادنش خسته شده. _ روانشناسِ ایرانی
2 110
اعصاب خودتو خورد نكن
بيشترمون نمیدونيم داريم چى كار میكنيم و خيلى از اونایی كه میدونن دارن چى كار میكنن هم كاراى خوبى نمیکنن لزوما
2 110
یکی از اخلاقای بدم اینه که اگه بخوام علت عصبانیتم رو توضیح بدم، بیشتر عصبانی میشم.
2 110
خانه یا اتاق بسیاری از افرادی که با اضطراب یا افسردگی دستوپنجه نرم میکنن، ممکنه نامرتب یا حتی شلخته باشه. اما اگه از اونها جای وسیلهی مشخصی رو بپرسی، اغلب در عرض چند ثانیه پیداش میکنن.
ما توی روانشناسی گاهی از اصطلاح «آشفتگی سازمانیافته» برای توصیف چنین وضعیتی استفاده میکنیم، فضایی که از بیرون نامرتب و آشفته به نظر میرسه، اما صاحبش نظم شخصی خودش رو در دل همین بینظمی میشناسه
2 110
شاید هیچوقت اون دوستی نباشم که هر روز بهت زنگ میزنه ولی همیشه اون رفیقی میمونم که وقتی کل دنیات رو سرت خراب شد میتونی بهش تکیه کنی.
2 110
هر آدمی تا یجایی بهتون فرصت میده ولی بالاخره خسته میشه، از حس اضافی بودن، از جنگیدن واسه موندن، از قهر و آشتی مکرر، از توضیح دادن خودش، از برطرف کردن سوتفاهمها، از درک نشدن، کاسه صبر آدمهای زندگیتون رو لبریز نکنید، ممکنه دیگه هیچ آدمی، به این اندازه وصله جونتون نشه.
2 110
میشه به همه احترام گذاشت به جز رفیقم، اگه به اون احترام بزارم فکر میکنه باهاش غریبه شدم.
2 110
خدایا ...
من که امانت دارتر از تو سراغ ندارم
امشب اومدم امانتی هامو به تو بسپارم خدایا
عزیزای زندگیمو که زورم به رنجهاشون نمیرسه به تو میسپارم
فردای نامعلومم رو با تمام ترسها و نمیدونم هاش به تو میسپارم
خدایا تو میبینی
تو میدونی
و همین کافیه
2 110
میدونستید که تا قرن ششم، اسم این درخت «بید آویخته» بود،
اما بعد از اینکه نظامی داستان «لیلی و مجنون» رو به فارسی نوشت و مجنونش شد نماد کسی که از درون شکسته، خم شده ولی هنوز عاشقه،
شد «بید مجنون».
اسمش یادگاری بزرگترین دلشکستی ادبیات ماست :)
2 110
یه نفر بهم گفت زشتی، خداروشکر که نگفت بد ذاتم، خداروشکر که نگفت مهربون نیستم، حیوونا رو اذیت میکنم، آدم قابل اعتمادی نیستم، خداروشکر که نگفت خیانتکاری، خداروشکر که نگفت حسودی.
خداروشکر که بدترین چیزی که دربارم گفته همین بوده.
2 110
Repost from نیمـی از مــآه
آدمی به طور طبیعی به کنار گذاشتن روابطش تمایلی ندارد،
پس به امید اینکه شاید چیزی تغییر کند ادامه میدهد..
اگر به جایی رسیده اید که تمایل دارید به روابط خود پایان دهید، احتمالاً قبلاً تمام تلاش خود را برای ماندن کرده اید..
2 110
Repost from نیمـی از مــآه
به گذشته نگاه میکنم. تجربههایی داشتم که بیاندازه تلخ و ناگوار بودن. در اون زمان، کمتر یا بیشتر، تصور میکردم زندگی ممکن نیست آنطور که قبلش بود، ادامه پیدا کنه. تقریبا مطمئن بودم که ردّ اون رنج و سختی، تا ابد با من خواهد بود و اون احساس ناگوار، روزی من رو ترک نخواهد کرد. اما اینطور نشد. حالا اینجا هستم و از این فاصله، بعد از هفتهها و ماهها و سالها، به اون اتفاقها نگاه میکنم. رنج عبور کرد و زندگی ادامه داشت و آموختم که یا از درد عبور کنم، یا باهاش زندگی کنم.گریزی نیست..خوب یا بد، رسم روزگار همیشه اینچنین بوده..
درویدوس
