uz
Feedback
Both window and mirror

Both window and mirror

Kanalga Telegram’da o‘tish
71
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
Repost from Happy Books
The Ultimate Challenge The_ (Z-Library)-3.pdf21.10 MB

این دو نقل و قول رو خوندم یاد یه چیزی که چند وقته دارم بهش فکر می‌کنم افتادم. یه اتفاق بامزه‌ای که وقتی آدم‌ها خیلی درون یک فیلدی عمیق می‌شن می‌افته، نسبت دادن صفت‌هایی که اصلا با ذات اون فیلد همخوانی ندارن به اون فیلده. طرف میاد می‌گه موسیقی آزادیه، یا ریاضیات هنره. یا همینطور که در نقل و قول بالا می‌خونید، کامپیوتر رو به ویولن تشبیه می‌کنه. و آدم‌های زیادی هم به این سمت نمی‌رن، فقط کسایی که آبسس شدن و هر لحظه دارن به اون فیلد فکر می‌کنن و معنای زندگیشون باهاش گره خورده اینطوری می‌شن. و اصلا هم مهم نیست آیا موسیقی می‌تونه حامل صفت انتزاعی مثل آزادی باشه، یا این که کامپیوتر چطور می‌تونه به یک ویولن تشبیه بشه، یا این که هاردی چطور ریاضیات رو به شعر تشبیه کرده. مسئله اصلا درستی این گزاره‌ها نیستن. مسئله اینجاست که طرف در یک لحظه چیزی رو تجربه کرده و چیزی رو دیده که تنها کلماتی که برای توصیف تجربه‌اش داشته همین ترکیب عجیب کلماتی که بوده که در نگاه افراد خارج از اون فیلد هیچ ارتباطی با هم ندارن.

Repost from Symptoms
A computer is like a violin. You can imagine a novice trying first a phonograph and then a violin. The latter, he says, sounds terrible. That is the argument we have heard from our humanists and most of our computer scientists. Computer programs are good, they say, for particular purposes, but they aren't flexible. Neither is a violin, or a typewriter, until you learn how to use it. Marvin Minsky, “Why Programming Is a Good Medium for Expressing Poorly-Understood and Sloppily-Formulated Ideas” in Design and Planning, (1967)

Repost from (φ (μ (λ)))
We have seen that computer programming is an art, because it applies accumulated knowledge to the world, because it requires skill and ingenuity, and especially because it produces objects of beauty. Programmers who subconsciously view themselves as artists will enjoy what they do and will do it better. Donald Knuth, from "Computer Programming as an Art" (1974) in Literate Programming (1992)

این یکی از کتاب‌هاییه که معرفی می‌کنه و می‌گه یک introduction خوب به اثبات نویسیه و پیشنهاد می‌کنه به دانش آموزهای دبیرستانی.

ادمین این چنل یوتیوب دانشجو کارشناسی ریاضی تو کمبریجه، ویدیوهاش رو دیدم و پسندیدم و به نظرم دانشجو خوبیه و ویدیوهاش آموزنده.

این چنل Turing در مورد فیلدز مدالیست‌ها ویدیو درست می‌کنه و سعی می‌کنه کارهاشون رو توضیح بده و یک ایده کلی به مخاطب بده. جالبه.

Helix_Books_Richard_P_Feynman_The_Pleasure_of_Finding_Things_Out.pdf7.60 MB

کتاب The Pleasure Of Finding Things Out مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و مقالات چاپ شده ریچارد فاینمنه. سایت sitpor برنامه داشت کل مقالات کتاب رو ترجمه کنه و 2 تا رو ترجمه کردن، ولی به نظر میاد پروژه کنسل شده. این لیست مقالاتیه که sitpor ترجمه کرده: https://www.sitpor.org/2015/03/translation-of-the-best-short-works-of-feynman/ علم چیست؟ ریچارد فاینمن

رویدادش قدیمی هست البته، ولی تاریخش خیلی دور نیست. از این پوسترها در اینجا زیاد دیدیم ولی ظاهرا خارجی ها هم از این چیزا دارند
رویدادش قدیمی هست البته، ولی تاریخش خیلی دور نیست. از این پوسترها در اینجا زیاد دیدیم ولی ظاهرا خارجی ها هم از این چیزا دارند!

جالب به نظر می‌رسه.
جالب به نظر می‌رسه.

A little history of mathematics

منبع این کوت زندگینامه خود راسله انگاری
منبع این کوت زندگینامه خود راسله انگاری

“I did not, however, commit suicide, because I wished to know more of mathematics.” -Bertrand Russell

مصاحبه‌اش رو پیدا کردم.

اگر درست یادم باشه و توهم نزده باشم سهیلا فیض بخش هم یه مثالی همینطوری زد. اون گفت مثل فرد کوری می‌مونه که وارد یک اتاق می‌شه اول کاری نمی‌تونه بکنه ولی بعد از یه مدت به کل اتاق مسلط می‌شه. جالبه دو تا ریاضی دان توصیف مشابهی برای ریاضی دارن. هر چند که احتمالا فیض بخش این کوت وایلز رو خونده و یه جورایی همون رو تکرار کرده. دومی محتمل‌تره.

Repost from N/a
اندرو وایلز(Sir Andrew Wiles): “Perhaps I could best describe my experience of doing mathematics in terms of entering a dark mansion. One goes into the first room, and it’s dark, completely dark. One stumbles around bumping into the furniture, and gradually you learn where each piece of furniture is. Finally, after six months or so, you find the light switch, you turn it on, and suddenly it’s all illuminated. You can see exactly where you were.” "شاید بتوانم تجربهٔ خودم از ریاضیات را این‌طور توصیف کنم که مثل وارد شدن به یک عمارت تاریک است. وارد اتاق اول می‌شوی، و همه‌جا تاریک است، کاملاً تاریک. مدام به وسایل برخورد می‌کنی، زمین می‌خوری، دست و پا می‌زنی. کم‌کم یاد می‌گیری هر چیز کجاست. و سرانجام، بعد از مثلاً شش ماه، کلید برق را پیدا می‌کنی، آن را می‌زنی، و ناگهان همه‌جا روشن می‌شود. حالا دقیقاً می‌بینی کجا بوده‌ای." لذت واقعی در یافتن پاسخ نیست، بلکه در کشف مسیر است. #بزرگان