وَهمِ سبز!💚
Kanalga Telegram’da o‘tish
میدانی؟! من آنجا را سبز میبینم؛ آنجایی که فراتر از همهی تصورات راست و چپ است.. آنجایی که سبزِ فاخر میپوشی: ﴿وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ﴾ 💚✨️
Ko'proq ko'rsatish507
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+117 kun
+5930 kun
Postlar arxiv
507
«وقتی رفتی، فهمیدم که من شایستهٔ تو نبودم؛ خدایا، او را مهمان و در جوار خویش قرار ده.»🤍
-سلمان العوده، هنگامی که همسرش وفات کرد.
507
ماموستا دارن میفرمایند که:
«هر کار خیری که انجام میدی جهاد محسوب میشه. حتی اگه یه آیه از قرآن به کسی یاد بدی، این هم جهاده.»
مادرم میگه: «ببین، وقتی تو داری به من قرآن یاد میدی، داری جهاد میکنی.»
و من اینطوری بودم:🥺❤️
507
🪵🪵🪵🪵
رغم ڪل شيء نقوله أو نڪتبه
يبقى في القلب أشياء أڪبر من أن تقال !
با وجود هر آنچه که می گوییم و می نویسیم، چیزهایی در قلب باقی می ماند که بزرگتر از آن است که گفته شود..🌟
507
برای تمامیِ اتفاقات باید آخرِ کار را در نظر گرفت نه آغازش را.
یکبار برای یکی از دوستانم اتفاقِ خوشایندی افتاد. یعنی ما خوشایندش میدانستیم. همیشه برایش دعا میکردم که عاقبتِ آن اتفاق خیر شود و تا آخر اینطوری خوشحال باشد. مدتی زیادی نگذشت که کلا ورق برگشت و دقیقا برای همان اتفاق به ظاهر خوب، ماهها عذاب کشید.
دانشگاهِ خوبی قبول میشوی و آن را بزرگترین دستاورد زندگیات میدانی، اما بعدا همان دستاوردی که تو بهترینش میپنداشتی باعثِ انحرافت میشود و اینبار مسیر زندگیات را به سمت و سوی بدی تغییر میدهد؛ مانند آن دانشجویی که استادمان در موردش میگفت که دانشگاه و رفیقهای خوابگاه چگونه باعث شدند که آن جوان خوش چهره و رعنا تلف شود و نیمه شبی در خوابگاه، در شهر غریب و دور از خانواده بخاطر مصرف مخدرات جان دهد.
چه بسیار دیندارها و حتی عالمهای دینیای که بعد از سالها عبادت و بندگی از مسیر راست منحرف شدهاند و دین و دنیایشان تباه شده.
🌸چه نیکوست که بیش از هر چیز، دعایمان عاقبتبهخیری باشد؛ عاقبتی نیکو برای تمام امور دنیایمان و سرانجامی زیبا برای آخرتمان.
➿اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الْخَاتِمَةِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ الْخَاتِمَةِ➿☁️
507
💾در اقلیت بودن، حتی اگر یک نفر باشی باعث نمیشود خود را دیوانه بدانی. اگر بین واقعیت و فریبکاری قرار گرفتی و حتی در برابر تمام دنیا ایستادی و حق را زیر پا نگذاشتی دیوانه نیستی.
📚رمان 1984
#تیکه_کتاب
507
او هجرت کرد تا امروز من و تو مسلمان باشیم و این نعمت بزرگ را بشناسیم.
صلوات فرستادن بر پیامبر 🖇 کمترین کاری است که میتوانیم برای قدردانی از این نعمت انجام دهیم.💛
📎صلوا علی نبینا محمد📎
507
من از خودم امیدِ بالا رفتن ندارم؛ امیدم به توست که مرا بالا بکشی.
تو پیش از این، از چاه و دریا و درد و تنهایی، بندگانت را به سوی خود کشیدهای؛ پس مرا نیز از این پاییندستیِ خویش بگیر و به سوی خودت ببر..💙🕊️
507
ترجیع این باشد که تو ما را به بالا میکشی
آنجا که جان روید ازو، جان را بدانجا میکشی
عیسیِّ جان را از ثَری، فوق ثریا میکشی
بی فوق و تحتی هر دَمش تا ربِّ اَعلیٰ میکشی
مانند موسی چشمها از چشم پیدا میکنی
موسِیِّ دل را هر زمان بر طور سینا میکشی
نزدیک مریم بیسبب، هنگام آن درد و تعب
از شاخِ خشکِ بیرطب هر لحظه خرما میکشی
یوسف میان خاک و خون در پستی چاهی زبون
از راه پنهان هر دَمَش ای جان به بالا میکشی
یونس به بحرِ بیامان، مَحبوسِ بَطنِ ماهیی
او را چو گوهر سوی خود از قعر دریا میکشی
#مولانای_جان
🤩🤩🤩
🤩🤩
507
Repost from الهدوء
اگر زیاد گوشی دستت است ، حداقل برای خودت ثواب جمع کن . برنامه نختم را نصب و فعال کن . هر وقت گوشی خاموش و روشن شود ، یک آیه از قرآن نمایش داده می شود و می توانی هر چند آیه که بخواهی بخوانی .
تصور کن روزی پنجاه بار گوشی دستت بیاید ؛ هر بار یک آیه بخوانی ، روزی پنجاه آیه می خوانی و پس از مدتی یک ختم هم تمام می کنی ، همینطور خیلی راحت .
507
گوشیهای همراه، صفحات سردِ مجازی، کتابهای الکترونیکی، کلاسهای آنلاین و آفلاین و... همه و همه چقدر زندگیهایمان را بیروح و یکنواخت کردهاند.
من دلم میخواهد زندگی به همان روزهای صمیمیت و دلخوشیهای کوچک برگردد؛ همان روزهایی که همه چی واقعی بود، از خندهها بگیر تا مدرسهها و درس و مشقها، روزهایی که مادر شبها، چکمهها و کفشهایمان را توی سینی میگذاشت و میآورد کنار بخاری تا برای فردا که مدرسه میرویم گرم باشد. و چه کیفی داشت وقتی صبح در آن هوای سرد پایت را داخل آن چکمههای گرم میکردی!🌷
نمیدانم چرا هر چه نعمتها زیاد میشوند، خوشیها رنگ میبازند! هر چه اسباب آسایش بیشتر میشود، آرامش دورتر و دورتر میشود.
نمیدانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند؟!
507
بعضی غیبتها محبت را خاموش نمیکنند؛
و بعضی خاطرهها را زمان، آنگونه که از کنار دیگر خاطرات میگذرد، پشت سر نمیگذارد...
آدمی همچنان در جزئیاتِ قلب حضور دارد؛
در دعایی خاموش،
در دلتنگیای که به زبان نمیآید،
و در تپش قلبی که ناگهان از راه میرسد و همهچیز را دوباره به جای خود بازمیگرداند...
و گاهی وفاداری همین است؛
که کسانی را که دوستشان داریم، همچنان با خود نگه داریم،
حتی اگر دیگر در برابر چشمانمان نباشند.🪐
«من زیاد به تو فکر نمیکنم؛ فقط تپش قلبم مرا به یاد تو میاندازد.» -سلمان العوده، خطاب به همسرش، رحمهما الله.
507
چیزی که تو خوابگاه خیلی اذیتم میکنه این الفاظ زشت و رکیکیِ که دخترا به کار میبرن.
یعنی یک جمله هم نیست که اینا بگن و از کلمات زشت استفاده نکنن. شاید این نوع حرف زدن برای پسرها یکم، فقط یکم قابل هضمتر باشه ولی برای دخترا به هیچ عنوان..
واقعا این همه وقاحت و جابجایِ مرزهای آزادی و حیا و عفت، از کجا میاد؟ چطوری به همچین جایی رسیدیم؟!
507
𓋜
از ابن رشدِ حفید (نوه)، فقیه، فیلسوف و پزشک اندلسیِ قرن ششم هجری، نقل کردهاند که از زمانی که به درک و فهم رسید تا هنگام وفات، هیچ شب و روزی را بدون مطالعه و کتابخواندن سپری نکرد؛ مگر دو شب:
شبی که پدرش درگذشت، و شبی که ازدواج کرد!
دانش، برای بعضیها یک سرگرمی نیست؛
شیوهای برای زندگی کردن است.🌟
507
آیا مثل من آنقدر خوشبخت هستید که رفیقی داشته باشید به سکوتتان با حوصله گوش دهد؟ و شانهای باشد برای گریههایتان؟!🌟🌟
507
اما در این کابوس خون آلود
در پیچ و تاب این شب بنبست
بنگر، چه جانهای گرامی رفتهاند از دست...
- هوشنگ ابتهاج
507
تعجب کردم
که چقدر از غم و اندوه من
واقعاً مالِ خودم است
و چقدر از آن
توسط افرادی که دوستشان داشتم
به جا مانده است!
-منقول
