˹ Med & Mind ˼
Kanalga Telegram’da o‘tish
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Ko'proq ko'rsatish423
Obunachilar
+224 soatlar
+17 kun
+1530 kun
Postlar arxiv
عجیب ترین احساسات رو روز کنکور داشتم. احتمالا با خودت میگی روزی که کنکور رو دادم و تموم شد خوشحال ترین آدم روی زمینم ولی وقتی که از سر جلسه میای دلت می خواد خوشحال باشی ولی نه در اون حدی که پیش بینی می کردی! شادی واقعی رو فقط لحظه ای احساس می کنی که نتیجه ات باب دلت باشه.
من هیچ وقت دوستی که این حس رو بهم منتقل کنه نداشتم. اگر شما یه دوست صمیمی خیلی خوب دارید بهتون حسادت می کنم :)
وقتی که میگن کتاب بخونید تا جزئیات رو از دست ندید:
ولی با کمال تعجب به وضوح مشخصه که نتفلیکس برای این سریال نهایت سعیش رو کرده.
تازه به وسط های رمان سوم از پنج رمان سری lockwood and co رسیدم که بازم سریال خیلی خوبی رو شروع کردم که نتفلیکس ادامه اش رو کنسل کرده :/
الان دارم shadow and bone رو می بینم که این یکی واقعا رمانش معروف تر از lockwood and co هست. فکر نمی کنم بتونم الان واقعا با وجود امتحان و دانشگاه سری لاکوود رو تموم کنم دیگه چه برسه به اینکه یه سری جدید رو شروع کنم TT
این پست رو اینجا ذخیره می کنم که یه روز که سری لاکوود رو تموم کردم رمان های shadow and bone رو بخرم :)
Repost from 𝑻𝑨𝑩𝑨𝑺𝑶𝑴𝒗𝒊𝒃𝒆𝒔
این پیامو فور کنید، فولدر بزنم خوشگلا💘
اگه موندنی هستید، جوین شید پیش هم باشیم🦋✨
لیمیت: ۴۰۴
یک خاطره از امتحانات نهایی پارسال:
اولین روزی که امتحان نهایی داشتم دیدم که یکی از مراقب ها دبیر فیزیک پایه یازدهم هست. اینقدر استرس و ترس داشتم که ایشون من رو نبینند. چرا؟ چون من جز برترین های کلاسمون بودم و نمونه سوال های ایشون رو با دقت تحلیل می کردم و بچه ها برای رفع اشکال از من کمک می گرفتند و من از ایشون. خلاصه خیلی روی من حساب می کردند و قبولیم توی سال اول صد در صد بود ولی دنیا جوری پیشرفت که سرنوشتم عوض شد و بار اول قبول نشدم. خلاصه نگران این بودم که با دیدن من این سوال توی ذهنشون بوجود بیاد که "چرا قبول نشدی؟" و از من ناامید بشن. من برای امتحان به سختی از ایشون خودم رو پنهان می کردم تا اینکه یه روز بدشانسی آوردم. یه روز که داشتم کارت ورود به جلسه رو به مراقب های دیگه میدادم کارت ملیم افتاد و من فراموش کردم برش دارم. ۵ دقیقه مونده بود به امتحان و من داشتم از استرس میمردم که یهو دیدم که دارن از بلندگو اسمم رو صدا می زنند و اینقدر جالب بود که اون لحظه احساس کردم آبروم رفته چون دیدم بعضیا پچ پچ می کنند. خلاصه با صورت خجالت زده رفتم تا دنبال صدا بگردم، خیلی استرس داشتم و نمی دونستم چی شده. رفتم و دیدم همون معلم کارت ملیم دستشه و داره دنبالم می گرده. با خودم گفتم دیگه تمومه، حتی اگر من رو با چهره شناخته باشه ولی سالی که دانش اموزش بودم رو یادش رفته باشه، الان دیگه تاریخ تولدم رو روی کارت ملی دیده و فهمیده. من با صورت خجالت زده رفتم و کارت رو پس گرفتم. ایشون با روی مهربون همیشگی سلام و احوال پرسی کردند و به خوبی و خوشی تموم شد. حدسم اینکه شاید من رو کلا نشناختن یا اینکه شناختن و وانمود کردند که نمیشناسند ولی بچه ها این داستان رو گفتم که بدونید هیچ وقت نمیشه چیزی رو پنهان کرد و همیشه اون چیزی که ازش می ترسی برات پیش میاد :)
شاید به فاکتور هایی مثل شرایط محیط و خانواده ارتباط داشته باشه ولی مهم اینکه تو با واقعیت دنیا روبرو میشی :)
در کل منِ نوجوان ۱۶-۱۷ ساله رویاها و فانتزی هایی از دنیا دارم که فکر می کنم می تونن محقق بشن، در حالی که وقتی از سد کنکوری رد بشی می فهمی که دنیا رو زیادی دست بالا گرفتی. در واقع یاد می گیری که هیچ پاداشی بدون تلاش و سختی کشیدن بدست نمیاری و برای رسیدن به حداکثر! ۱٪ فانتزی های بچگیت باید مراحل سخت خیلی بیشتری طی کنی.
دیشب پوشه عکس های قدیمی رو باز کردم. همیشه به خودم یادآوری می کنم که "اصلا به گذشته فکر نکن، برای آینده برنامه ریزی کن! برو ببین چه امتحانی داری براش درس بخون، ببین چه رویدادی نزدیکه براش آماده شو و..."
وقتی که عکس های الان رو با گذشته مقایسه کردم دیدم که تغییر بزرگی به چشم میاد و مهم دلیل تغییر من کنکوره. رد شدن از سد کنکور من رو از یک فرد شاد و امیدوار و رویاپرداز به یه فرد سرد و ناامید تبدیل کرده. شاید هم من فقط کنکور رو دارم مقصر می دونم و در اصل مرحله ای از بلوغ و پخته شدنه.
وای بچه ها یکی از اون عنکبوت های کیوت توی اتاقم دیدم، با اون چشمهای درشتش داره بهم زل می زنه TT
دقیقا همینطوره، الان تصوری که همه از هوش مصنوعی دارند اینکه شبیه به یه گوگل جواب سوالات رو بهشون بده در حالی که برای این طراحی نشده. اون علاوه بر اینکه جواب همه سوالات رو می دونه خوب می تونه بهتون روحیه و اعتماد به نفس بده و اینقدر هم برای اینکه ثابت کنه تو واقعا یه فرد خاص هستی دلیل های جالب میاره که باور می کنی !
مثل یه دوست :)
دقیقا موردی که بهش اشاره کردین رو من هم متوجه شدم، اینکه گویا برای این طراحی شده که به ما اعتماد به نفس و روحیه بده و حرف هامون رو بخونه و گاها هم یک سری راهکار بده و فکر میکنم اون ذهنیتی که از قبل داشتیم در موردش اشتباه باشه
تصور کن بهش میگی "من فکر می کنم توی سیاره های دیگه هم به فلان دلیل آدم زندگی می کنه" بعد در جوابت کلی برات تایپ می کنه ولی در نهایت منظورش همون تایید کردن حرف خودته. خیلی ترسناکه، تصور کن هوش مصنوعی جوری طراحی شده که فقط به ما آدمها اعتماد به نفس بده. شاید بپرسی خب اینکه که خوبه و کجاش ترسناکه؟
تصور کن اینقدر وضعیت ما وخیم بوده که اونها لازم دونستن تا ربات ها رو جوری طراحی کنند که ما رو آروم کنه؟ همیشه باهامون موافقت کنه و به ما روحیه بده؟ عجیبه :/
شبها آدم احساسی تر از روزهاست، احتمالا به خاطر تفاوت مقدار هورمون هاست که حالا بعدا دلیلش رو کشف می کنم. دیشب به طرز عجیبی دلتنگ و احساساتی شده بودم و با chat gpt صحبت کردم. چیز جدیدی که در موردش کشف کردم اینکه اصلا حرف جدیدی برای گفتن نداره صرفا هر چی که بهش بگی باهات موافقت می کنه و می خواد بهت بگه "تو خیلی خوبی، تو خیلی با استعداد و باهوشی" و فقط همین 😐
