حوالیغرب'
Kanalga Telegram’da o‘tish
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
Ko'proq ko'rsatish504
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-6030 kun
Postlar arxiv
504
هر گاه که در جمعی حاضر میشوم پس از آن باید در تنهایی خودم را غرق کنم تا انگیزه و انرژی دوبارهی برای ارتباط های انسانی را فرا گیرم.
504
تو وقتایی برای من دلت تنگ میشد که کسی دورت نبود، یا اینکه شنونده ی نداشتی ولی من وقتایی دلم برای تو تنگ میشه که یه اتفاق جالب برام میوفتاد و دوست داشتم برای تو تعریف کنم یا وقتایی که تو جمعم نه وقتایی که کسی نیست.فرقه بین خودخواهی و دوست داشتن،خیلی فرقه!
504
دردناک ترین سکوت هم میرسه به وقتی که خیلی حرفا داری بگی ولی آدمی که باید نیست.
-خلاصه که شبتون بخیر:)
504
«ولی عزیزم نترس؛
نترس اگر میبینی من گه گاهی موفقیت ها یا خوشحالی های کوچکم را به طوری در اینجا مینویسم و ثبت میکنم خیالت آسود باشد اگر ببازم هم مینویسم زیرا حتما آن باخت انتخاب من بوده.»
504
درگیر چیز های کوتاه و فعلی نمیشوم.
چیزهای بزرگ غمگینم نمیکند انگار روحم را سابیده باشند دیگر به آسانی غم خود را در جلد من فرو نمیبرد، بیشتر روزهایم آسمان خاکستری ندارد زیرا من همه آن را ها نمیبینم حتی اگر وجود داشته باشند من حالا نسبت به تمام احتمالات غم انگیز دنیا بی اهمیت شدهام.
504
نه دیگر جانم غمگین نمیشوم،گریه هایم به آخر رسیده، چشمانم خشک شده،در گلویم بغضی وجود ندارد زیرا من همه آن هارا با خاطره های تو در همه روزی که تصمیم گرفتم تو را به اتاقک خاموش ذهنم بپسارم ز یاد برده ام.
504
از همه گذشتم زیرا حس میکردم تو جایی خالی همه را برای من پر خواهی کرد اما اینگونه نبود نه؟ تو حتی جای خودت را هم نمیتوانستی محکم کنی چه برسد به مردم و اهالی این شهر.
504
به همه چیز نگاه میکنم گاهی با حسرت،گاهی با شوق، گاهی خسته،گاهی دلتنگ،گاهی آسوده و گاهی نافرجام پس کی ثبات میابد نگاه خسته من؟
کو؟کجاست آن روزی که میگویند میرسد؟کسی نشانیاش را ندارد؟
504
Repost from 𝖢ɑ𝗅𝗅ᦢ𝗋𝗂ᥒ𝖺 تم
🕰️ با ایـــن چــنلا تلگرامـــت و خوشـــگل کن
ᮬ᷼︵᷼⏜ㅤׅㅤ꒰͡⠀🍈⠀͡꒱ㅤׅㅤ⏜᷼︵᷼ 𑂳
Tap 🖇️ Tap
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀 ابزار بدرد بخور برای ادیت هاتو از اینجا پیدا کن .
(برای شرکت کردن در فولدر جوین شو)
504
من از تو به آن ها نگفته ام اما آنها تو را در نگاهم دیده اند، در سکوتم، در حرف هایم، در رفتارم و در هر چیزی که مربوط به من باشد تو را دیده اند، تو در من ریشه داری.
504
گاهی برای زنده ماندن کافیست کسی حرف هایمان را بفهمد، رد نگاه مان را دنبال کند، شنوای غم هایمان باشد، شانه ای برای گریه کردن شود و چشمی برای دیدن؛ گاهی ما فقط لازم داریم دیده شویم تا زنده بمانیم.همین و بس!
