uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

حوالی‌غرب'

حوالی‌غرب'

Kanalga Telegram’da o‘tish

«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر‌ که دوست داشتید فور بزنید.

Ko'proq ko'rsatish
486
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-97 kun
-2330 kun
Postlar arxiv
کتاب یه دنیایی دیگه س.
کتاب یه دنیایی دیگه س.

کتاب ها مرا به جاهایی می بردند که بدون آن ها هرگز نمی توانستم بروم و اعترافات افرادی را که هرگز ملاقات نکرده ام و زندگی هایی را که هرگز شاهد آنها نبوده ام به اشتراک میگذاشتند. احساساتی که هرگز نمیتوانستم لمس کنم و اتفاقاتی که نمیتوانستم تجربه کنم همه در کتاب ها پیدا می شد.آن ها در ذات خود با فیلم ها و سریال ها کاملا متفاوت بودند. -بادام

بیایید آدم‌ها را بیشتر از آن‌چه تنها هستند، تنها نکنیم. _تکه‌هایی از یک کل منسجم

🫂🤍✨
🫂🤍✨

گاهی هم برای شنیدن واژه بمان خداحافظی میکنیم:)))

بزرگترین کشف تاریخ، این است که انسان می‌تواند با تغییر نگرش خود، آینده اش را تغییر دهد. «اپرا وینفری»

قدیمی نمیشه...✨

آدمای کم‌حرف، فقط با کسایی که دوستشون دارن زیاد حرف میزنن.

رفیق صمیمت+جنگل=حال خوب:)🌱
رفیق صمیمت+جنگل=حال خوب:)🌱

از لحظه ها لذت نبری باختی از اون حس قشنگی که بهت دست میده لذت نبری باختی همیشه وقت برای فکر کردن به بدبختی ها هست پس از لحظه های کوچیک و قشنگ لذت ببر:)🫧

آرامش است عاقبت اضطراب ها...! _شبتون آروم

ولی روزی که دست رفیق صمیمیو بگیرم و هردومون حالمون خوب باشه رو جشن میگیرم:) _ثبت

جوانه خواهیم زد در میان دردهای ناتمام:)🌱
جوانه خواهیم زد در میان دردهای ناتمام:)🌱

قبلا رویا بود الان هدف:)🫧

همه چيز به‌هم ريخته است؛ موها، تخت، واژه‌ها، زندگی، دل. - جک کرواک

گاهی وقتا از ته دل آرزو میکنم تموم بشم همه چی تموم بشه و همه چی وایسه...!
گاهی وقتا از ته دل آرزو میکنم تموم بشم همه چی تموم بشه و همه چی وایسه...!

گاهی اوقات از ترس میخوام خودمو بکشم از خوانواده ها از عذاب وجدانی که تا همیشه توی وجود ما باقی میزارن از ترسی که ریشه ش توی بچه گیه که دست خود ما نبوده...!

«و آدم می‌تواند مُرده باشد اما عمیق‌ترین لبخند‌ها را بزند.»

خودش را دوست نداشت و این روزها زیاد به این موضوع فکر می‌کرد که چگونه به زندگیِ خودش پایان بدهد.

سرانجام؟سرانجام تمام من ذره ذره ناپدید شد...!