729
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-427 kun
-10730 kun
Postlar arxiv
ببین این چقدر خوبه من ۵ ترمه کراشم
هدفمون توی رابطه یکی نخواهد بود مطمئنم
پسر بدیه 🙂😂
قربونت
چه خوب
امیدوارم حس خوبی گرفته باشی
و اینکه چقدر صحبت کردن باهاتو دوس دارم 🙂🤍 وایب خوبی میدی و اینکه راحتم میتونم ارتباط بگیرم
https://t.me/withe_lifee/6254
تا حدودی موافقم
ولی ما ادما گاهی اوقات عاشق تصورات خودمون از یه ادم میشیم و فکر میکنیم اون دقیقا چیزیه که توی ذهن ما شکل گرفته
وقتی ابراز علاقه میکنیم وارد رابطه میشیم یه مدت ک میگذره متوجه تفاوت رفتار اون ادم با چیزی که توی ذهن ما ساخته شده مشخص میشه یا حتی وقتی که داریم با اطرافیانمون درمورد رفتار هاش صحرت میکنیم کم کم چشممون باز میشه که اره این اونی نیست ک من باهاش شروع کردم
برای همینه که همیشه قرار نیست چون انتخابمون بودن مورد احترام یا هرچیز دیگه ای باشن
😂😔 اوه اوه کراش زدنای ترم یکییی
ولی خب ادامه پیدا کرده
نمیدونم،یعنی در چه حد آدم درستی نیست؟
از ایناست ک برا خوش گذرونی هستن؟😂
چقدر بعضی از آدما لجنن...
در وصف این آدما هیچی نمیتونم بگم واقعیتش
اما تو یه تجربه کسب کردی از این مورد
امیدوارم ادامه زندگیت به قشنگی بگذره
و آدم درستِ درستِ زندگیت بیاد و همیشه کنارت باشه و همیشه لبخند رو لبت باشه 🫂🫀
الان من از یکی تو دانشگاه خوشم میاد
و میتونم حدس بزنم آدم درستی نیس ولی من خوشم میاددد
یکی دوبار حرف زدم باهاش درحد جزوه و اینجوری بودم ک لطفااا😭 بیا اوکی شیم
و اصلا نمیتونمبگم بهش
من از ترم ۱ کراشم روش الان ترم ۵ممم😂😭
استادم بود
بعد از تموم شدن دوره ی تحصیلم باهاش
بهش پیام دادم
تو یه پیام گفتم که دو ساله حس خوبی دارم بهش طوری که حتی راه رفتنشم برام قشنگه و ازین چیزا
ولی لظ دوست داشتن یا عاشقتم یا کراشم و خوشم میاد و بیا با هم باشیم و اینارو نگفتم
در حد حس خوب
و حالاتمو در موردش بهش گفتم
گفتم چون میدونم درکم میکنی گفتم و اینا
بعد اون فرداش بهم زنگ زد و گفت مثه یه دوست کنارتم
و خب اون سال سال کنکورم بود
گفت رو درسات تمرکز کن کنارتم
منم گفتم اوکی
بعد هر از گاهی پیامی و تلفنی حرف میزدیم
مابین حرفاش میگفت با هیشکی تو رابطه نیستم و حالا حالا ها هم نخواهم بود اصلا تو این فازا نیستم
شبا تا ۲ شب باهام چت میکرد خودشو لوس میکرد برام و خستگی ها و ناامیدی هاشو میاورد برام منم آرومش میکردم...
تا اینکه یه روز بلاکم کرد از همه جا تو اینستاش بیو گذاشت in❤️
بعد از چند مدت هم گذاشت married💍
و کاشف به عمل اومد تمام مدت که منو امیدوار میکرد، در تدارک عروسیش و ازدواجش بود
و خب...
قیمت این تجربه ای که کسب کردم، خراب شدن زحمت ۳ ساله ام برای کنکورم بود.
چون قبلا گفتم و اصلااا تجربه ی خوبی نبود
اول اینکه سعی میکنم اصلا به اون حس پر و بال ندم ولی اگه از دستم در رفت و خیلی زیاد درگیر اون حس شدم بمیرمم ابرازش نمیکنم
Repost from MONIKO
نمیدونم شاید عکس پتو پلنگی فرستادم براش گفتم بیا پتو پلنگی هایی که مامانم خریده برات و ببر
