𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Yopiq kanal
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Ko'proq ko'rsatish2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
تاپ یه مرد مسن و قدرتمنده، از اونایی که همیشه حرفش حرف آخره. عاشق پسرخوندشه، جوری که همه اطرافیان از شدت وابستگیش خبر دارن.
اما وقتی میفهمه باتم با دوست دخترش رابطه داشته و اون دختر حامله شده، همه چیز از کنترلش خارج میشه. دختر، بچه رو به دنیا میاره ولی موضوع رو از تاپ قایم میکنن. بعد از تولد، تاپ بالاخره میفهمه و دستور میده زن رو از بین ببرن. بعدش هم دنبال نوهی “نامشروعش میگرده تا اونم از سر راه برداره.
باتم هر کاری میکنه بچهاش رو پنهون کنه، ولی چیزی از چشم تاپ دور نمیمونه. اون مرد با اسلحهای که همیشه توی دستش بود، با زور و خشونت همهچی رو کنترل میکرد. آخرین خواستهاش؟ ازدواج با پسرخوندش بود
تاپ وقتی بچه رو میبینه، دلش نمیاد بکشتش. فقط دستور میده بچه رو بدن به یه خانوادهی دیگه تا وقتی بزرگ شد چیطی از اصلش به خاطر نیاره
باتم بیشتر از گذشته از پدرش متنفر شده بود و به پدرش گفت " شاید بقیه رو با خشونت و شکنجه بتونی مطیع کنی ولی منو نمیتونی"
همین جمله میشه یه تلنگر واقعی برای تاپ ، از همون موقع تصمیم میگیره تغییر کنه. بخواد یا نخواد، باید یاد بگیره چطور رمانتیک باشه، چطور بدون زور دل کسی رو بهدست بیاره. ولی این مسیر آسون نبود. بارها سعی کرد با مهربونی جلو بره، اما وقتی پس زده میشد، اون خشم قدیمیش دوباره بالا میومد. با این حال، کمکم تونست خودش رو کنترل کنه. تا جایی که بالاخره، باتم بعد از همهی اون تلخیها، به ازدواج باهاش “بله” گفت.
/ #Drama ◆ #Incest ♪ / #Gay
ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖
