uz
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Yopiq kanal

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Ko'proq ko'rsatish
2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
تا متن هست ، میتونید درخواست بدید

اگه ریپید ، به ربات پیام بدید @PixieeUnkbot

داریم یه رول میریم با سبک انمیز تو لاورز و گیر افتادن تو دنیای گیم تاپ یا ورس تاپ برای تکمیل شدن رول لازم داریم بیایید پی وی @Python2o

اگه ریپید اینجا پیام بدید @PixieeUnkbot

2 تا پلیر جهت ویلن بودن نیاز داریم سناریو بهتون داده میشه رولتون قوی باشه
@Python2o
⚠️تا وقتی این متن هست میتونید بیایید پی وی

برگردیم رو سبک ساده و روزمره

خب بسه هرچی فانتزی نوشتیم

شبِ دره‌ی مه‌آلود، همیشه پر از زمزمه‌هایی بود که معلوم نبود باد با خودش میاره یا صدای موجوداتی بود که کسی جرات نمی‌کرد دربارشون حرف بزنه باتم هیبریدی نیمه‌گربه و نیمه‌انسان، عادت داشت روی شاخه‌های درختان پرسه بزنه، با چشمانی درخشان مثل دو زمرد که در تاریکی می‌درخشید. او همیشه حس می‌کرد به هیچ جایی تعلق نداره؛ نه در میان انسان‌ها پذیرفته می‌شد، نه در میان موجودات جنگل. در همان شب‌ها، موجودی دیگر از دل مه پایین می‌آمد: تاپ ، اژدهای باستانی او قدرت داشت جسم عظیم و بالدارش رو در کالبد انسانی زیبا و باشکوه پنهان کند. ولی درونش پر از شعله آتشین و غرور بود روزی که باتم با پرش اشتباه از شاخه‌ای سر خورد و درست وسط غار تاپ فرود آمد، دنیا برای هر دو تغییر کرد. تاپ با چشمای یخ‌زده‌اش نگاش می‌کرد و با صدایی آرام اما محکم ازش میخواست این اطراف بازی نکنه اما باتم با تکان دادن دمش و بی پروایی تو روی اژدها وایساد ، تاپ عصبی بود ولی چیزی درونش تکان خورده بود از اون لحظه، بازیگوشی هیبرید شروع شد؛ هر روز به بهانه‌ای به غار سر می‌زد، گاهی برای دزدیدن یک سیب درخشان از گنجینه‌ی اژدها، گاهی برای قلقلک دادن اعصاب سرد او با شوخی‌های بی‌پایان. کم‌کم، تاپ فهمید این گربه‌ی پرسر و صدا نه‌تنها مزاحم نیست، بلکه گرمایی می‌آورد که خودش سال‌ها فراموشش کرده بود. روزی که شکارچی ها برای شکار ' هیولای اژدها ' به دره حمله میکنن ، تاپ تصمیم میگیره تنهایی و با قدرت خودش بجنگه ولی باتم اجازه نداد وقتی شکارچی‌ها حلقه رو تنگ‌تر کردند، باتم با قلبی لرزان بین مرگ یا نجات خودش مردد شد ، اما لحظه آخر با پرشی بی‌پروا جلوی تیغ‌ها ایستاد و زمزمه کرد
- اگر عشق یعنی تو… پس مرگ هم ارزشش را دارد.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ t.me/PixieeHallow 〞#Gay
‌፥ 🐉 ˖ #Fantasy ,#SadEnd

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

بریم سراغ سناریو فانتزی گربه و اژدها

نمیدونم اینارو چطور به هم ربط بدم ولی! ممکنه چیز جذابی دربیاد

یکی از درخواستیا هیبرید گربه و اژدها بود

بالاخره نوشتم اونم یه مافیایی طوری اگه ریکت ندید از همتون نمیگذرم