uz
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Yopiq kanal

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Ko'proq ko'rsatish
2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
شاید باورتون نشه ولی عکس هارو با Ai از رو یه عکسای دیگه ساختم

توی غرب وحشی تگزاس، جایی که بوی باروت با باد قاطی می‌شد، باتم از بچگی فرق داشت. وقتی همه دنبال تفنگ و دوئل بودن، اون دلش با صدای ساز میلرزید نه صدای گلوله. پسر یه کشیش بود ، کشیشی که با حمله یاغیا کشته شد و باتم با دستای لرزونش نتونست گوله ای سمت اونا شکلیک کنه و پدرش رو نجات بده اون قسم خورد خودش با دستای خودش رئیس راهزنارو میکشه ، تاپ وقتی حرفای اون بچه نحیف و لاغر رو شنید به جای مسخره کردنش تصمیم گرفت خودش بزرگش و آموزشش بده تا روزی بتونه ادعاشو ثابت کنه سال‌ها گذشت و باتم با کینه یاد گرفت چطور شلیک کنه ، بجنگه و زنده بمونه... ولی از وقتی 16 ساله شد، چیزای جدید‌تر تجربه میکرد ، حس کردن نفس‌های تاپ نزدیک خودش و زیر گوشش. شبا از خستگی وسط تمرین میخوابید و وقتی بیدار میشد میدید سرش روی سینه‌ی تاپه. تاپ نمی‌خواست اعتراف کنه، ولی اون پسر براش شده بود همه‌چیز. آدمای تاپ زودتر از خودش فهمیده بودن و گفتن این رابطه بین رئیس و شاگرد، لکه‌ی ننگ و تهدیده. یه شب، یاغیا باتم رو میدزدن و بعد کتک زدنش ، اونو زندانی میکنن تا روزی که اعدامش کنن تاپ بین دل و قدرتش گیر کرده بود. دو شب تمام سکوت کرد. نه اومد، نه پیغامی فرستاد. باتم هم ته دلش شکسته بود و فکر میکرد تاپ ولش کرده... روز اعدام وقتی حلقه طناب دور گردن باتم افتاد ، با یه شلیک پاره شد و بدن نیمه خسته باتم توی بغل تاپ افتاد و با جمله ای که جلوی همه گفت ، هم به باتم اعتراف کرد و هم باعث شد یاغیا علیه‌ش بلند شن
- فکر کردی من میذارم کسی که خودم بزرگ کردم، جلوی چشام بمیره ، . اگه باید بین تخت پادشاهی و تو انتخاب کنم ، تخت رو آتیش میزنم
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌   t.me/PixieeHallow  〞#Gay
    ‌፥ 🎡 ˖  #Historical  ,#Drama

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

توی غرب وحشی تگزاس، جایی که بوی باروت با باد قاطی می‌شد، باتم از بچگی فرق داشت. وقتی همه دنبال تفنگ و دوئل بودن، اون دلش با صدای ساز میلرزید نه صدای گلوله. پسر یه کشیش بود ، کشیشی که با حمله یاغیا کشته شد و باتم با دستای لرزونش نتونست گوله ای سمت اونا شکلیک کنه و پدرش رو نجات بده اون قسم خورد خودش با دستای خودش رئیس راهزنارو میکشه ، تاپ وقتی حرفای اون بچه نحیف و لاغر رو شنید به جای مسخره کردنش تصمیم گرفت خودش بزرگش و آموزشش بده تا روزی بتونه ادعاشو ثابت کنه سال‌ها گذشت و باتم با کینه یاد گرفت چطور شلیک کنه ، بجنگه و زنده بمونه... ولی از وقتی 16 ساله شد، چیزای جدید‌تر تجربه میکرد ، حس کردن نفس‌های تاپ نزدیک خودش و زیر گوشش. شبا از خستگی وسط تمرین میخوابید و وقتی بیدار میشد میدید سرش روی سینه‌ی تاپه. تاپ نمی‌خواست اعتراف کنه، ولی اون پسر براش شده بود همه‌چیز. آدمای تاپ زودتر از خودش فهمیده بودن و گفتن این رابطه بین رئیس و شاگرد، لکه‌ی ننگ و تهدیده. یه شب، یاغیا باتم رو میدزدن و بعد کتک زدنش ، اونو زندانی میکنن تا روزی که اعدامش کنن تاپ بین دل و قدرتش گیر کرده بود. دو شب تمام سکوت کرد. نه اومد، نه پیغامی فرستاد. باتم هم ته دلش شکسته بود و فکر میکرد تاپ ولش کرده... روز اعدام وقتی حلقه طناب دور گردن باتم افتاد ، با یه شلیک پاره شد و بدن نیمه خسته باتم توی بغل تاپ افتاد و با جمله ای که جلوی همه گفت ، هم به باتم اعتراف کرد و هم باعث شد یاغیا علیه‌ش بلند شن
- فکر کردی من میذارم کسی که خودم بزرگ کردم، جلوی چشام بمیره ، . اگه باید بین تخت پادشاهی و تو انتخاب کنم ، تخت رو آتیش میزنم
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌   t.me/PixieeHallow  〞#Gay
    ‌፥ 🎡 ˖  #Historical  ,#Drama

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

امروز یه لول جدید از سناریو میخوام بنویسم ژانر وسترن . غرب وحشی

ریکت این خوشگلو میبرید بالا؟

یه سناریو بنویس که باتم توش حامله باشه استریت

این ژانرو میتونی با هشتگ #Femdom پیدا کنی

دختر تاپ پسر باتم بی دی اس ام باشه چه بهتر گی بی دی اس امم خوبه

ولی اوکی . یه امگاورس استریت هم مینویسم برات

حامله بودن و بلا بلا ..‌

ولی امگارس جذابیتش به همجسگرا بودنشه . چون طبیعت رابطه استریت رو توی روابط همجنسگرا به تصویر میکشه

میشه ی استریست امگاورس و بی دی اس ام بزاری؟